به سوي بهشت
نويسندگان
لينک دوستان
لينكي ثبت نشده است
عضويت
نام کاربري :
پسورد :
تکرار پسورد:
ايميل :
نام اصلي :
آمار
امروز : 2
ديروز : 1
افراد آنلاين : 1
همه : 8695
پيوندهاي روزانه
لينكي ثبت نشده است
چت باکس

آثار قرائت قرآن

اميرالمومنين فرمود : « بر شما باد مراجعه كردن به كتاب خدا ( قران كريم)ْ زيرا كتاب خدا ريسمان استوار و نور آشكار و شفا سودمند است. و تشنگي را برطرف ميكند۱ و براي چنگ زننده بدان نگاهدارنده از لغزشها و براي پيراونش موجب رهايي از عذاب الهي۲ در آن كجي نيست تا راست گردد و از حق و حقيقت برنمي گردد تا از ان راست شود. تكرا بسيار و فرورفتن در گوش آنرا كهنه نمي سازد۳ و كسي كه آنرا بگويد راستگوست۴و هركه از آن پيروي كند به بهشت جاويد پيشي گرفته۵

منبع : برگرفته از كتاب هزار و سيصد نكته در باره ي قران


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: ،
موضوع: قرآن
[ ۱۲ تير ۱۳۹۵ ] [ ۰۲:۰۵:۳۲ ] [ مدير سايت ]

بسم الله الرحمن الرحين

با سلام. ابتدا از شما معذرت ميخواهم كه نتوانستم توي اين مدت مطلبي بگذارم.

قرار است در اينجا به طور ساده به آموزش تلفظ حروف عربي بپردازيم تا ديگر در نماز وقرآن خواندن بتوانيم با رعايت كردن آنها قراءت زيبايي داشته باشيم.

سـيـارى از حروف عربى تقريباً به همان شكل فارسى تلفّظ مى شوند و نيازى به آموزش نـدارد و تـنـها ده حرف (ثاء، حاء، ذال ، صاد، ضاد، طاء، ظاء، عين ، غين ، واو) در زبان عربى ، تلفّظ آنها به گونه ديگرى است كه به شرح آن مى پردازيم .لازم به يادآورى است كه ترتيب زير به جهت سهولت در فراگيرى انتخاب شده است. بسيار اسان است

تلفظ حرف واو
در اداى حرف (واو) لبها بدون برخورد با دندانها به حالت غنچه در مى آيد و اين حرف از ميان دو لب تلفّظ مى شود.

مثال 

بـَلَوْنـاهـُمْ ـ اَوْجـَفـْتـُمْ ـ تـَوْبَتُهُمْ ـ لاتَوْجَلْ ـ قَوْمى ـ يَوْمِهِمْ ـ وَجَدَها ـ ياوَيْلَنا ـ وَجْهَها ـ وارِدُها ـ وارِدَهـُمْ ـ والِدَتـى ـ وِزْرَ اُخـْرى ـ شـاوِرْهـُمْ ـ تـُوَسـْوِسُ ـ تـَاْويـلِ ـ نـُسَوّيكُمْـ تَسْتَوى ـ وُفِّيَتْ ـ وُجُوهَكُمْ ـ وُجْدِكُمْ ـ تَلْوُوا ـ داوُودَ ـ وُورِىَ ـ اَوَّلينَ ـ قُوَّتِكُمْ ـ اَوَّبى ـ فَسَوّى ـ لَوَّوْا ـ تَزَوَّدُوا

تلفظ حرف حاء
اين حرف در فارسى به شكل (هـاء) تـلفّظ مى شود. براى تلفّظ صحيح آن كافى است آن را از وسط حلق و با فشردگى ، ادا كنيم تا با حرف (هاء) اشتباه نشود.

اَحـْسِنْ ـ فَاحْكُمْ ـ يُحْيى ـ مَحْياهُمْ ـ تَحْتِهِمْ ـ اِحْتَرَقَتْ ـ حَرَّمَها ـ حَسِبُوا ـ حَسيسَها ـ يُحاسِبْكُمْ ـ تـَحاوُرَكُما ـ دَحيها ـ رَحِمَ ـ حِسابُهُمْ ـ تَحِيَّتُهُمْ ـ حيتانُهُمْ ـ نُوحيها ـ يَحيقُ ـ حُرِّمَتْ ـ حُلُّوا ـ حُنَفآءُ ـ مُفْلِحُونَ ـ يَحُولُ ـ يُسَبِّحُونَ ـ اَلرَّحْمنِ الرَّحيمِ ـ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ ـ
اَوْحى لَها.

تلفظ حرف عين
ايـن حـرف در فـارسـى بـصـورت (هـمـزه ) تـلفـّظ مـى شـود. حال به تفاوت اين دو در عربى توجّه فرماييد:
(هـمـزه ) ساده گفته مى شود و هنگام سكون صدا در آن قطع مى گردد ولى حرف (عين ) از وسط حلق ، ادا شده و هنگام سكون صدا در آن تقريباً قطع نمى شود.
تمرين :
اَجَل عَجَل
اَمَلاًعَمَلاً
اَمين عَمين
يَاْلَمُونَ يَعْلَمُونَ
اَعـْلى ـ فـَاعـْلَمْ ـ نـِعـْمَ ـ اِعـْلَمـُوا ـ يُعْجِبُكَ ـ يَسْتَعْجِلُونَ ـ مَعَكُمْ ـ عَلَيْهِمْ ـ يَفْعَلُونَ ـ مَعايِشَ ـ عـالِيـَهـُمْ ـ تـَعـالى ـ عـِلْمـاً ـ فـاعِلُونَ ـ اَلْعِزَّةَ ـ مَعيشَتُهُمْ ـ فَاَعينُونى ـ نُعيدُها ـ عُلَمآءُ ـ عُقْباها ـ عُلِّمْنا ـ تَعُولُوا ـ عُوقِبْتُمْ ـ يَعُودُونَ ـ فَعّالٌ ـ سُعِّرَتْ ـ يَدُعُّ الْيَتيمَ ـ لااَعْبُدُ م ا تَعْبُدُون

تلفظ حرف غين
غـيـن و قـاف در فـارسـى ، مـثـل هـم تـلفـّظ مـى شـونـد، حال به نحوه اداى هر يك در زبان عربى ، دقّت كنيد.
حرف (قاف ) به كمك زبان كوچك و با شدّت و سختى گفته مى شود بطورى كه صوت ، قطع مى گردد، ولى حرف (غين ) از انتهاى حلق و با سستى تلفّظ شده و صدا در آن كشيده مى شود، همچنين حرف (غين ) بايد درشت ادا شود.
تمرين :
اَقْنى اَغْنى
قَدْ غَدْ
نَغْفِرْ ـ يَغْلى ـ اَفْرِغْ ـ اُغْشِيَتْ ـ يُغْنيهِمْ ـ فَاسْتَغْفَرَ ـ تَغَشّها ـ غَيْرى ـ غَنِمْتُمْ ـ اَلْغافِرينَ ـ وَالْمَغارِبِ ـ فِى الْغارِ ـ غِلٍّ ـ غِسْلينٍ ـ بُغِىَ ـ اَبْغيكُمْ ـ فَالْمُغيراتِ ـ غُفْرانَكَ ـ يَنْزَغُ ـ غُلِبَتْ ـ غُدُوُّها ـ يَبْغُونَ ـ لُغُوبٌ ـ اَسْتَغْفَرْتَ لَهُمْ اَمْ لَمْ تَسْتَغْفِرْ لَهُمْ لَنْ يَغْفِرَ اللّهُ لَهُم

تلفظ رف ثاء
ايـن حرف در فارسى مثل (سين ) تلفّظ مى شود. براى تلفّظ صحيح اين حرف ، بايد آن را از سر زبان و سر دندانهاى پيشين بالا و به حالت دميدگى ادا كرد.
تمرين :
اِسْمَ اِثْمَ
يَلْبَسُونَ يَلْبَثُونَ
مـَثـْواكـُمْ ـ فـَاثـْبـُتـُوا ـ يـَثـْرِبَ ـ مـِثـْلَهـُمْ ـ مـُثـْقَلُونَ ـ مَثْنى ـ ثَلاثَ ـ ثَقُلَتْ ـ لَبِثَ ـ مِنَ الْمـَثـانـى ـ ثـامـِنـُهـُمْ ـ فـَاَثـابـَكـُمْ ـ ثِيابَهُمْ ـ مَوْثِقاً ـ جاثِيَةً ـ كَثيراً ـ جِثِيّاً ـ حَثيثاً ـ ثُمَّ ـ ثـُبـُوراً ـ ثـُلُثُ ـ لَمـَثـُوبـَةٌ ـ ثـَلا ثـُونَ ـ مـَبْثُوثَةٌ ـ اَلثِّق الَ ـ اَلثَّقَلا نِ ـ مُنْبَثّاً ـ ي ا اَيُّهَا الْمُدَّثِّرُ ـ ثُمَّ بَعَثَه

تلفظ حرف ذال
حـروف (ذال )، (زا)، (ظـاء) و (ضـاد) در فـارسـى مـثـل هم تلفّظ مى شوند ولى در عربى با هم فرق دارند.
بـراى اداى حـرف (ذال ) از سـر زبـان و سـر دنـدانـهاى پيشين بالا استفاده مى كنيم تا از حرف (زاء) مـتـمـايـز گـردد، لازم بـه يـادسـپـارى اسـت كـه حـرف (ذال ) را بايد بصورت نازك و كم حجم ادا كرد.
تمرين :
اَذْهـَبَ ـ وَاذْكـُرُوا ـ حـِذْرَكـُمْ ـ اِذْقالَ ـ يُذْهِبْكُمْ ـ عُذْراً ـ ذَكِّرْهُمْ ـ ذَهَبُوا ـ مُذَبْذَبينَ ـ ذَّائِقُوا ـ ذ لِكُمْ ـ اَذ اعـُوا ـ تـُذِلُّ ـ ذِكـْر يـه ا ـ لِذِى الْقـُرْب ى ـ اَلَّذيـنَ ـ مَع اذيرَهُ ـ لِيُذيقَهُمْ ـ نُذُرِ ـ ذُلِّلَتْ ـ دُنُوبَنا ـ خُذُوهُ ـ ذُوقُوا ـ نُذُورَهُمْ ـ تُكَذِّبانِ ـ اَلذُّنُوبِ ـ فَاَذَّنَ مُؤَذِّنٌ ـ وَ لا تُبَذِّرْ تَبْذيراً ـ لِيَذَّكَّرُوا


 تلفظ حرف ظاء
براى تلفّظ حرف (ظاء) كافى است حرف (ذال ) را درشت و پرحجم ادا كنيم .
تمرين :
مُنْذَرينَ مُنْظَرينَ
مَحْذُوراً مَحْظُوراً
اَظـْلَمَ ـ يـَظـْلِمـُونَ ـ يـُظـْهـِرَ ـ حـَفـِظـْنـاهـا ـ وَاغـْلُظْ ـ مُظْلِمُونَ ـ ظَلَمُوا ـ ظَلَّتْ ـ يُظاهِرُوا ـ ظالِمى ـ لَظـالِمُونَ ـ ظِلالُها ـ ظِهْرِيّاً ـ مَحْفُوظٍ ـ كَظيمٌ ـ حافِظينَ ـ عَظيمٌ ـ ظُلِمُوا ـ يَظُنُّ ـ ظُلُماتٍ ـ تُوعَظُونَ ـ وَاحْفَظُوا ـ حافِظُونَ ـ يُعَظِّمْ ـ فَظّاً ـ حَظٍّ ـ اِنَّ الظَّنَّ ـ هُمُ الظّالِمُونَ ـ اِلَى الظُّلّ





حرف طاء
حرف (طاء) و (تا) در فارسى مانند هم ادا مى شوند.
حرف (طاء) مانند حرف (تاء) از تماس روى سر زبان با ناهمواريهاى كام بالا ادا مى شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (طاء) درشت و پرحجم مى باشد.
تمرين :
تابَ طابَ
قانِتينَ قانِطينَ
اَطـْغـى ـ تـَطْغَوْا ـ فِطْرَةَ ـ خِطْبَةِ ـ مُطْمَئِنّينَ ـ يُطْعِمُونَ ـ فَطَرَ ـ طَفِقَ ـ اِسْتَطَعْتُمْ ـ طآئِفَتانَ ـ اَطاعُونا ـ بِطائِنُها ـ وَ لا تُطِعْ ـ سُطِحَتْ ـ طِفْلاً ـ اَساطيرُ ـ اَطيعُونِ ـ خَطيئاتِكُمْ ـ طُمِسَتْ ـ خُطُواتِ ـ طُغْياناً ـ طُوبى ـ يَطُوفُ ـ بُطُونِهِمْ ـ تُشْطِطْ ـ تَخُطُّهُ ـ لِلطّاغينَ ـ تَطَّلِعْ ـ فَاطَّهَّرُوا ـ عُطِّلَتْ.






تلفظ حرف صاد
حـرف (صـاد) مانند حرف (سين ) از سر زبان و پشت دندانهاى پيشين پايين تلفّظ مى شود، با اين تفاوت كه صدا در حرف (صاد) درشت و پرحجم مى باشد.
تمرين :
عَسى عَصى
عَسَيْتُمْ عَصَيْتُمْ
قَسَمْنا قَصَمْنا
اَصْلَحَ ـ اَصْدَقَ ـ اِصْلاحِها ـ مِصْرَ ـ تُصْعِدُونَ ـ يُصْرَفُ ـ صَلاتى ـ قَصَصَ ـ صَدَقَ ـ مَصانِعَ ـ لَصـادِقٌ ـ صـالِحـيـنَ ـ صِراطى ـ يَفْصِلُ ـ اَبْصِرْهُمْ ـ نَصيباً ـ مَصيرَكُمْ ـ يُوصيكُمْ ـ صُرِفَتْ ـ صـُحـُفِ ـ تـَخـاصـُمُ ـ نـَصـُوحـاً ـ تـُوصـُونَ ـ تـَصُومُوا ـ فَصَّلْناهُ ـ فَالصّالِحاتُ ـ نُفَصِّلُ ـ يَخْتَصُّ ـ يَصَّدَّقُوا

و حال به معايب تلفظ ناصحيح مي پردازيم. اين بخش را حتما بخوانيد

1- اگر در نماز كه مي گوييم ( الله صمد ) ، اگر صمد را با تلفظ " سمد" يكسان بخوانيم معناي ذكر از " خدا بي نياز است " به "خدا كود شيميايي است " تغيير ميكند!!! پس حتما مراقب باشيد.

2- در صلوات مي خوانيم " اللهم صل علي محمد و ال محمد" و اگر " صل " را بخوانيم " سل " معنا از " خداوندا درود فرست بر محمد و ال محمد " به " خدا نفرين بر محمد و خاندان محمد تغيير مي كند!!!

3- بعضي ها به جاي " انشاَالله " ميگويند " ايشالله" كه ايشالله به معناي خدا را به خاك سپرديم است!!!

يا گروهي ميگويند انشالله و حرف -َ را فراموش مي كنند. در اينجا معنا مي شود " خدارا زنده كرديم " !!!

پس انشاَالله كه تلفظ صحيح اين حرف گرانقيمت است معنا ميدهد " اگر خدا بخواهد" 

پس مراقب نوع تلفظ باشيد تا به جاي ثواب ، گناه نكرده باشيد.

التماس دعا

صلوات بر محمد و ال محمد (ص)

 

ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: ،
موضوع: ذكر و دعا
[ ۱۳ خرداد ۱۳۹۵ ] [ ۰۴:۱۸:۴۹ ] [ مدير سايت ]
سيزدهم جمادي‏الثاني، يادآور روزي غم‏انگيز بود؛ روزي كه در آن مادري فداكار و بانويي با عظمت از تبار دلاوران، به سوي معبود پر كشيد. ام البنين، مادر پسرانِ علي عليه‏السلام ، بعد از عمري تلاش، شكيبايي و استقامتْ با اهداي چهار فرزند رشيد به پيش‏گاه مولايش، حسين بن علي عليه‏السلام ، با دلي مالامال از محبت و عشق، راهي ديار دوست شد و در بقيع، آرام‏گاهِ خوبان، در جوار ديگر فرزند زهرا عليهاالسلام براي هميشه رحل اقامت افكند.
 
نام و مشخصات
 
نامش فاطمه و كنيه‏اش امُّ البنين (مادر پسران) است. پدرش حِزام، و مادرش ثمامه يا ليلاست. همسرش علي‏بن ابي‏طالب عليه‏السلام و فرزندانش عباس عليه‏السلام ، عبداللّه‏، جعفر و عثمان هستند كه هر چهار نفرْ در سرزمين كربلا و در ركاب امام حسين عليه‏السلام به شهادت رسيدند. آرام‏گاه وي در مدينه منوّره و قبرستان بقيع است.
 
ولادت ام البنين عليهاالسلام
 
در مورد تاريخ دقيق ولادت حضرت ام‏البنين اطلاعي در دست نيست و تاريخ‏نگارانْ سال ولادت او را ثبت نكرده‏اند، ولي ياد آور شده‏اند كه تولد پسر بزرگ ايشان، حضرت ابوالفضل عليه‏السلام ، در سال 26 ق اتفاق افتاده است.
 
برخي از تاريخ‏نگارانْ زمان ولادت ايشان را در حدود پنج سال پس از هجرت تخمين مي‏زنند.
 
بانويي از تبار دلاوران عرب
 
تاريخ گواهي مي‏دهد كه پدران و داييان حضرت ام‏البنين از دليران عربِ پيش از اسلام بوده و از آن‏ها به هنگام نبرد، دليرْمردي‏هاي فراواني نقل شده است كه در عين شجاعتْ بزرگ و پيشواي قوم خود نيز بوده‏اند، آن‏چنان كه حاكمان زمانْ در برابرشان سرتسليم فرود مي‏آورند. اينان همانان هستند كه عقيل ـ نسبْ‏شناس بزرگ عرب و برادر علي عليه‏السلام ـ به اميرالمؤمنين عليه‏السلام گفت: در ميان عرب از پدرانش شجاع‏تر و قهرمان‏تر يافت نمي‏شود.
 
انتخاب ام البنين عليهاالسلام براي همسري علي عليه‏السلام
 
بعد از شهادت فاطمه زهرا عليهاالسلام ، علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام برادرش عقيل را ـ كه آشنا به علم نسب‏شناسي عرب بود ـ فرا خواند و از او خواست كه برايش همسري از تبار دلاوران برگزيند تا پسر دليري براي مولا به ارمغان آورد.
 
عقيل، فاطمه كلابيه را براي حضرت برگزيد كه قبيله و خاندانش، بني كِلاب، در شجاعت بي‏مانند بودند، و حضرت علي عليه‏السلام نيز اين انتخاب را پسنديد.
 
خواستگاري از ام البنين عليهاالسلام
 
بعد از اين كه عقيل شجره‏نامه‏هاي اَعراب را بررسي و ام‏البنين را انتخاب كرد، حضرت علي عليه‏السلام ، او را نزد پدر ام‏البنين فرستاد. پدرخشنود از اين وصلت مبارك، نزد دختر خود شتافت و موضوع را در ميان گذاشت. ام البنين نيز با سربلندي و افتخارْ پاسخ مثبت داد و پيوندي هميشگي بين وي و مولاي متقيان علي بن ابي‏طالب عليه‏السلام برقرار شد.
 
امام علي عليه‏السلام ، در همسرش عقلي سترگ، ايماني استوار، آدابي والا و صفاتي نيكو مشاهده كرد و او را گرامي داشت و از صميم قلب در حفظ حُرمت او كوشيد.
 
اولين روز زندگي مشترك
 
روز اولي كه ام البنين عليهاالسلام پا در خانه علي عليه‏السلام گذاشت، حسن و حسين عليهماالسلام مريض بوده و در بستر افتاده بودند. عروس تازه ابوطالب، به محض آن‏كه وارد خانه شد، خود را به بالين آن دو عزيز عالم وجود رسانيد و هم‏چون مادري مهربان به دلجويي و پرستاري آنان پرداخت.
 
وقتي غمِ زهرا، شد همدم مولا
 
تو آمدي اي گل، در خانه گل‏ها
 
بر دربِ حريمِ، كاشانه نشستي
 
يعني كه كنيزِ، اين خانه تو هستي
 
محمدعلي شهاب
 
تغيير نام
 
فاطمه كلابيه، بعد از گذشت مدتي از زندگي مشترك با علي عليه‏السلام ، به اميرالمؤمنين پيشنهاد كرد كه به جاي «فاطمه»، كه اسم قبلي و اصلي وي بوده، او را ام البنين صدا زند تا فرزندان حضرت زهرا عليهاالسلام از ذكر نام اصلي او توسط پدرشان، به ياد مادر خويش، فاطمه زهرا عليهاالسلام نيفتند و در نتيجه، خاطرات گذشته، در ذهن آن‏ها تداعي نگردد و رنج بي‏مادري آن‏ها را آزار ندهد.
 
محبت بي‏دريغ ام البنين عليه‏السلام به فرزندان زهرا عليهاالسلام
 
ام‏البنين بر آن بود كه، در زندگي جاي خالي حضرت زهرا عليهاالسلام را براي فرزندان ايشان پر كند؛ مادري كه در اوج شكوفايي پژمرده شد و آتش به جان فرزندان خردسال زد: فرزندان فاطمه زهرا عليهاالسلام در وجود اين بانوي پارسا، مادر خود را مي‏ديدند و رنج فقدانِ مادر را كمتر احساس مي‏كردند.
 
ام‏البنين عليهاالسلام ، فرزندان دختر گرامي رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله را بر فرزندان خود مقدّم مي‏داشت و بخش عمده محبت و علاقه خود را متوجه آنان مي‏كرد و آن را فريضه‏اي ديني مي‏شمرد؛ زيرا خداوند متعال در كتاب خود، همگان را به محبت آنان دستور داده است.
 
فرزندان ام‏البنين عليهاالسلام
 
ثمره زندگي مشترك ام البنين عليهاالسلام با حضرت علي عليه‏السلام ، چهار پسر بود كه به دليل داشتن همين پسران، او را ام‏البنين، يعني مادر پسران مي‏خواندند. نام فرزندان ايشان به ترتيب عبارتند از: قمربني‏هاشم حضرت ابوالفضل العباس عليه‏السلام ، عبداللّه‏، جعفر و عثمان.
 
فرزندان ام البنين همگي در كربلا به شهادت رسيدند و نسل ايشان از طريق عُبيداللّه‏ فرزند حضرت ابوالفضل عليه‏السلام ادامه يافت.
 
مادر چهار شهيد
 
با شهادت چهار فرزند ام‏البنين عليهاالسلام در كربلا، اين بانوي شكيبا، به افتخار مادر شهيدان بودن نائل آمد و دركنار همسر شهيد بودن، افتخاري ديگر بر صفحه افتخاراتش افزوده شد.
 
وقتي خبر شهادت فرزندانش به او رسيد، سرشك اشك از ديده فرو ريخت و با روحيه‏اي قوي در اشعاري گفت: «اي كسي كه فرزند رشيدم عباس را ديدي كه همانند پدرش بر دشمنان تاخت، فرزندان علي عليه‏السلام همه شيران بيشه شجاعتند. شنيده‏ام بر سر عباس عمود آهنين زدند، در حالي كه دست‏هايش را قطع كرده بودند؛ اگر دست در بدن پسرم بود، چه كسي مي‏توانست نزد او آيد و با او بجنگد؟»
 
فرزندانم به فداي حسين عليه‏السلام
 
ام‏البنين بَشير را ديد كه فرستاده امام سجاد عليه‏السلام بود و به مدينه آمده بود تا مردم را از ماجراي كربلا و بازگشت كاروان امام حسين عليه‏السلام با خبر سازد. به او فرمود: اي بشير! از امام حسين عليه‏السلام چه خبر داري؟ بشير گفت: خدا به تو صبر دهد كه عباس تو كشته گرديد. ام‏البنين فرمود: از حسين عليه‏السلام مرا خبر ده!
 
بشير خبر شهادت بقيه فرزندان او را هم اعلام كرد، ولي ام‏البنين پيوسته از امام حسين عليه‏السلام خبر مي‏گرفت و مي‏گفت: فرزندان من و آن‏چه در زير آسمان است، فداي حسينم باد.
 
چون بشير خبر شهادت امام حسين عليه‏السلام را به آن حضرت داد، صيحه‏اي كشيد و گفت: اي بشير! رگ قلبم را پاره كردي و سپس صدا به ناله و شيون بلند كرد.
 
اين علاقه او به امام حسين عليه‏السلام دليل كمال معنويت اوست كه آن همه ايثار را در راه مقام ولايت فراموش كرد و تنها از رهبرش سخن به ميان آورد.
 
ام البنين، پاسدار خاطره عاشور
 
از ويژگي‏هاي بسيار مهم ام البنين، توجه به زمان و مسائل مربوط به آن است. وي پس از واقعه عاشورا، از مرثيه‏خواني و نوحه‏سرايي استفاده كرده تا نداي مظلوميت كربلاييان را به گوش نسل‏هاي آينده برساند. ايشان هر روز به همراه پسرِ حضرت عباس عليه‏السلام ، عبيداللّه‏ كه همراه مادرش در كربلا حضور داشت و سند زنده‏اي براي بيان وقايع عاشورا بود، به بقيع مي‏رفت و نوحه مي‏خواند.
 
او با اين اشعار، هم حماسه كربلا را بازگو و هم در قالب عزاداريْ به حكومت وقت نوعي اعتراض مي‏كرد و مردم را كه اطراف او جمع مي‏شدند، از جنايات بني‏اميه، آگاه مي‏نمود.
 
سفارش به دفاع از ولايت
 
هنگامي كه امام حسين عليه‏السلام آهنگ ترك مدينه و تشرف براي حج و به دنبال آنْ هجرت به سوي عراق كرد، ام البنين عليهاالسلام به همراهان امام حسين عليه‏السلام چنين سفارش مي‏كرد: «چشم و دل مولايم امام حسين عليه‏السلام و فرمان‏بردار او باشيد».
 
ام‏ البنين عليهاالسلام ، واسطه فيض الهي
 
ام‏البنين، همسر علي عليه‏السلام و مادر سردار كربلا، نزد مسلمانان جايگاهي ويژه دارد، چون نزد خداوند از مقام و منزلتي والا برخودار است، و اين مقامْ به واسطه تقديم خالصانه فرزندان در راه خدا و استواري و عبوديت ايشان است. از اين‏رو، مؤمنانِ حاجت‏مند و دردمند او را به درگاه حضرت باري تعالي شفيع و واسطه قرار مي‏دهند، و غم واندوهشان را با زيارت مزار آن بانو مي‏زدايند.
 
اهل بيت عليهم‏السلام و ام البنين عليهاالسلام
 
محبت بي‏شائبه ام البنين در حق فرزندان رسول خدا صلي‏الله‏عليه‏و‏آله و فداكاري فرزندان وي در راه سيدالشهدا، در تاريخ بي‏پاسخ نماند. اهل بيت عليهم‏السلام هم در احترام و بزرگ‏داشت وي كوشيدند و بسيار از او قدرداني كرده، او را سپاس گفتند.
 
زينب كبري عليهاالسلام پس از رسيدن به مدينه، به محضرش شتافت و شهادت فرزندانش را به او تسليت گفت. ايشان هم‏چنين در مناسبت‏هاي ديگر مثل عيدها، براي اداي احترام، به محضر ام البنين عليهاالسلام مشرّف مي‏شد.
 
سخن بزرگان در بيان فضايل ام‏البنين عليهاالسلام
 
عالم جليل‏القدر، زين‏الدين عاملي، شهيد ثاني درباره حضرت ام‏البنين عليهاالسلام مي‏گويد: «ام‏البنين از بانوان با معرفت و پر فضيلت بود. نسبت به خاندان نبوت، محبت و دلبستگي خالص و شديد داشت و خود را وقف خدمت به آن‏ها كرده بود. خاندان نبوت نيز براي او جايگاه والايي قائل بودند و به او احترام ويژه مي‏گذاشتند.» هم‏چنين علامه سيد محسن امين مي‏گويد: «ام البنين عليهاالسلام ، شاعري خوش‏بيان و از خانواده‏اي اصيل و شجاع بود.» علي محمد علي دُخَيِّل، نويسنده معاصر عرب در وصف اين بانوي بزرگوار مي‏نويسد: «عظمت اين زن (ام البنين) در آن‏جا آشكار مي‏شود كه وقتي خبر شهادت فرزندانش را به او مي‏دهند، به آن توجه نمي‏كند، بلكه از سلامت حضرت امام حسين عليه‏السلام مي‏پرسد؛ گويي امام حسين عليه‏السلام فرزندِ اوست نه آنان.
 
روزهاي آخر
 
زندگي سراسر مهر و عاطفه و مبارزه ام‏البنين عليهاالسلام ، رو به پايان بود. او به عنوان همسر شهيد، رسالت خويش را به خوبي به پايان رسانيد و فرزنداني تربيت كرد كه فداييِ ولايت و امامت بودند.
 
 
او، بعد از زينب كبري عليهاالسلام دار فاني را وداع گفت، ولي تاريخ‏نگاران سال ارتحال او را متفاوت نگاشته‏اند، به طوري كه عده‏اي آن را سال 70 ق بيان كرده‏اند و عده ديگري تاريخ وفات آن مادر فداكار را، سيزدهم جمادي الثاني سال 64 ق دانسته‏اند كه نظر دوم از شهرت بيشتري برخوردار است. ام‏البنين را در بقيع، در جوار امام حسن مجتبي عليه‏السلام ، فاطمه بنت اسد عليهاالسلام و ديگر شخصيت‏هاي اسلاميِ مدفون در آن‏جا به خاك سپردند

ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۱ فروردين ۱۳۹۵ ] [ ۰۹:۰۱:۲۵ ] [ مدير سايت ]

چهل حديث گهربار از حضرت فاطمه زهرا(س)

اكنون كه به عتولد بانوي دو عالم  حضرت زهرا نزديك مي شويم خواستم درمورد حضرت بزرگوار احاديثي به شما مهمانان عزيز اين وبلاگ ارائه دهم.

در اين نوشتار چهل حديث منتخب از سخنان گهربار حضرت زهرا(س) انتخاب شده است.

قالَتْ فاطِمَةُ الزَّهْراء سلام اللّه عليها: نَحْنُ وَسيلَتُهُ فى خَلْقِهِ، وَ نَحْنُ خاصَّتُهُ وَ مَحَلُّ قُدْسِهِ، وَ نَحْنُ حُجَّتُهُ فى غَيْبِهِ، وَ نَحْنُ وَرَثَةُ اءنْبيائِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 16، ص 211.)

ما اهل بيت پيامبر وسيله ارتباط خداوند با خلق او هستيم ، ما برگزيدگان پاك و مقدّس پروردگار مى باشيم ، ما حجّت و راهنما خواهيم بود؛ و ما وارثان پيامبران الهى هستيم .

 

2 قالَتْ عليها السلام : وَ هُوَ الا مامُ الرَبّانى ، وَ الْهَيْكَلُ النُّورانى ، قُطْبُ الا قْطابِ، وَسُلالَةُ الاْ طْيابِ، النّاطِقُ بِالصَّوابِ، نُقْطَةُ دائِرَةِ الا مامَةِ.(رياحين الشّريعة : ج 1، ص 93.)

در تعريف امام علىّ عليه السلام فرمود : او پيشوائى الهى و ربّانى است ، تجسّم نور و روشنائى است ، مركز توجّه تمامى موجودات و عارفان است ، فرزندى پاك از خانواده پاكان مى باشد، گوينده‌اى حقّگو و هدايتگر است ، او مركز و محور امامت و رهبريّت است.

 

3 قالَتْ عليها السلام : ابَوا هِذِهِ الاْ مَّةِ مُحَمَّدٌ وَ عَلىُّ، يُقْيمانِ اءَودَّهُمْ، وَ يُنْقِذانِ مِنَ الْعَذابِ الدّائِمِ إ نْ اطاعُوهُما، وَ يُبيحانِهِمُ النَّعيمَ الدّائم إنْ واقَفُوهُما.(بحارالا نوار: ج 23، ص 259، ح 8.)

حضرت محمّد صلّى اللّه عليه و آله و علىّ عليه السلام ، والِدَين اين امّت هستند، چنانچه از آن دو پيروى كنند آن ها را از انحرافات دنيوى و عذاب هميشگى آخرت نجات مى دهند؛ و از نعمت هاى متنوّع و وافر بهشتى بهره مندشان مى سازند.

 

4 قالَتْ عليها السلام : مَنْ اصْعَدَ إ لىَ اللّهِ خالِصَ عِبادَتِهِ، اهْبَطَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ لَهُ افْضَلَ مَصْلَحَتِهِ.(بحار: ج 67، ص 249، ح 25)

هر كس عبادات و كارهاى خود را خالصانه براى خدا انجام دهد، خداوند بهترين مصلحت ها و بركات خود را براى او تقدير مى نمايد.

 

5 قالَتْ عليها السلام : إنَّ السَّعيدَ كُلَّ السَّعيدِ، حَقَّ السَّعيدِ مَنْ احَبَّ عَليّا فى حَياتِهِ وَ بَعْدَ مَوْتِهِ.(شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد: ج 2، ص 449 )

همانا حقيقت و واقعيّت تمام سعادت ها و رستگارى ها در دوستى علىّ عليه السلام در زمان حيات و پس از رحلتش خواهدبود.

 

6 قالَتْ عليها السلام : إلهى وَ سَيِّدى ، اءسْئَلُكَ بِالَّذينَ اصْطَفَيْتَهُمْ، وَ بِبُكاءِ وَلَدَيَّ فى مُفارِقَتى اَنْ تَغْفِرَ لِعُصاةِ شيعَتى ، وَشيعَةِ ذُرّيتَى .(كوكب الدّرىّ: ج 1، ص 254.)

خداوندا، به حقّ اولياء و مقرّبانى كه آنها را برگزيده‌اى ، و به گريه فرزندانم پس از مرگ و جدائى من با ايشان ، از تو مى خواهم گناه خطاكاران شيعيان و پيروان ما را ببخشى .

 

7 قالَتْ عليها السلام : شيعَتُنا مِنْ خِيارِ اءهْلِ الْجَنَّةِ وَكُلُّ مُحِبّينا وَ مَوالى اَوْليائِنا وَ مُعادى اعْدائِنا وَ الْمُسْلِمُ بِقَلْبِهِ وَ لِسانِهِ لَنا.(بحارالا نوار: ج 68، ص 155، س 20، ضمن ح 11.)

شيعيان و پيروان ما، و همچنين دوستداران اولياء ما و آنان كه دشمن دشمنان ما باشند، نيز آنهايى كه با قلب و زبان تسليم ما هستند بهترين افراد بهشتيان خواهند بود.

 

8 قالَتْ عليها السلام : وَاللّهِ يَابْنَ الْخَطّابِ لَوْلا إ نّى اكْرَهُ انْ يُصيبَ الْبَلاءُ مَنْ لاذَنْبَ لَهُ، لَعَلِمْتَ انّى سَاءُقْسِمُ عَلَى اللّهِ ثُمَّ اجِدُهُ سَريعَ الاْ جابَةِ1

حضرت به عمر بن خطّاب فرمود: سوگند به خداوند، اگر نمى ترسيدم كه عذاب الهى بر بى گناهى ، نازل گردد؛ متوجّه مى شدى كه خدا را قسم مى دادم و نفرين مى كردم . و مى ديدى چگونه دعايم سريع مستجاب مى گرديد.

 

9 قالَتْ عليها السلام : وَاللّهِ، لاكَلَّمْتُكَ ابَدا، وَاللّهِ لاَ دْعُوَنَّ اللّهَ عَلَيْكَ فى كُلِّ صَلوةٍ2

پس از ماجراى هجوم به خانه حضرت ، خطاب به ابوبكر كرد و فرمود: به خدا سوگند، ديگر با تو سخن نخواهم گفت ، سوگند به خدا، در هر نمازى تو را نفرين خواهم كرد.

 

10 قالَتْ عليها السلام : إنّى اُشْهِدُاللّهَ وَ مَلائِكَتَهُ، انَّكُما اَسْخَطْتُمانى ، وَ ما رَضيتُمانى ، وَ لَئِنْ لَقيتُ النَبِيَّ لا شْكُوَنَّكُما إلَيْهِ3

هنگامى كه ابوبكر و عمر به ملاقات حضرت آمدند فرمود: خدا و ملائكه را گواه مى گيرم كه شما مرا خشمناك كرده و آزرده‌ايد، و مرا راضى نكرديد، و چنانچه رسول خدا را ملاقات كنم شكايت شما دو نفر را خواهم كرد.

11 قالَتْ عليها السلام : لاتُصَلّى عَلَيَّ اُمَّةٌ نَقَضَتْ عَهْدَاللّهِ وَ عَهْدَ ابى رَسُولِ اللّهِ فى اميرالْمُؤ منينَ عَليّ، وَ ظَلَمُوا لى حَقىّ، وَاءخَذُوا إ رْثى ، وَخَرقُوا صَحيفَتى اللّتى كَتَبها لى ابى بِمُلْكِ فَدَك .4

افرادى كه عهد خدا و پيامبر خدا را درباره اميرالمؤمنين علىّ عليه السلام شكستند، و در حقّ من ظلم كرده و ارثيّه‌ام را گرفتند و نامه پدرم را نسبت به فدك پاره كردند، نبايد بر جنازه من نماز بگذارند.

 

12 قالَتْ عليها السلام : إلَيْكُمْ عَنّى ، فَلا عُذْرَ بَعْدَ غَديرِكُمْ، وَالاَْمْرُ بعد تقْصيركُمْ، هَلْ تَرَكَ ابى يَوْمَ غَديرِ خُمّ لاِ حَدٍ عُذْوٌ5

خطاب به مهاجرين و انصار كرد و فرمود: از من دور شويد و مرا به حال خود رها كنيد، با آن همه بى تفاوتى و سهل انگارى هايتان ، عذرى براى شما باقى نمانده است . آيا پدرم در روز غدير خم براى كسى جاى عذرى باقى گذاشت ؟

 

13 قالَتْ عليها السلام : جَعَلَ اللّهُ الاْيمانَ تَطْهيرا لَكُمْ مِنَ الشِّرْكِ، وَ الصَّلاةَ تَنْزيها لَكُمْ مِنَ الْكِبْرِ، وَالزَّكاةَ تَزْكِيَةً لِلنَّفْسِ، وَ نِماءً فِى الرِّزقِ، وَالصِّيامَ تَثْبيتا لِلاْ خْلاصِ، وَالْحَّجَ تَشْييدا لِلدّينِ 6

خداوند سبحان ، ايمان و اعتقاد را براى طهارت از شرك و نجات از گمراهى ها و شقاوت ها قرار داد. و نماز را براى خضوع و فروتنى و پاكى از هر نوع تكّبر، مقرّر نمود. و زكات (و خمس ) را براى تزكيه نفس و توسعه روزى تعيين نمود. و روزه را براى استقامت و اخلاص در اراده ، لازم دانست . و حجّ را براى استحكام اءساس شريعت و بناء دين اسلام واجب نمود.

 

14 قالَتْ عليها السلام : يا ابَاالْحَسَنِ، إنَّ رَسُولَ اللّهِ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ عَهِدَ إلَىَّ وَ حَدَّثَنى أنّى اَوَّلُ اهْلِهِ لُحُوقا بِهِ وَلا بُدَّ مِنْهُ، فَاصْبِرْ لاِ مْرِاللّهِ تَعالى وَارْضَ بِقَض ائِهِ7

اى ابا الحسن! همسرم ، همانا رسول خدا با من عهد بست واظهار نمود: من اوّل كسى هستم از اهل بيتش كه به او ملحق مى شوم و چاره‌اى از آن نيست ، پس تو صبر نما و به قضا و مقدّرات الهى خوشنود باش .

 

15 قالَتْ عليها السلام : مَنْ سَلَّمَ عَلَيْهِ اَوْ عَلَيَّ ثَلاثَةَ اءيّامٍ اءوْجَبَ اللّهُ لَهُ الجَنَّةَ، قُلْتُ لَها: فى حَياتِهِ وَ حَياتِكِ؟

قالَتْ: نعَمْ وَ بَعْدَ مَوْتِنا8

هر كه بر پدرم رسول خدا و بر من به مدّت سه روز سلام كند خداوند بهشت را براى او واجب مى گرداند، چه در زمان حيات و يا پس از مرگ ما باشد.

 

16 قالَتْ عليها السلام : ما صَنَعَ ابُوالْحَسَنِ إلاّ ما كانَ يَنْبَغى لَهُ، وَلَقَدْ صَنَعُوا ما اللّهُ حَسيبُهُمْ وَ طالِبُهُمْ9

آنچه را امام علىّ عليه السلام نسبت به دفن رسول خدا و جريان بيعت انجام داد، وظيفه الهى او بوده است ، و آنچه را ديگران انجام دادند خداوند آنها را محاسبه و مجازات مى نمايد.

 

17 قالَتْ عليه السلام : خَيْرٌ لِلِنّساءِ انْ لايَرَيْنَ الرِّجالَ وَلايَراهُنَّ الرِّجالُ10

بهترين چيز براى حفظ شخصيت زن آن است كه مردى را نبيند و نيز مورد مشاهده مردان قرار نگيرد.

 

18 قالَتْ عليها السلام : اوُصيكَ يا ابَاالْحَسنِ انْ لاتَنْسانى ، وَ تَزُورَنى بَعْدَ مَماتى .11

ضمن وصيّتى به همسرش اظهار داشت : مرا پس از مرگم فراموش نكنى . و به زيارت و ديدار من بر سر قبرم بيايى .

 

19 قالَتْ عليها السلام : إنّى قَدِ اسْتَقْبَحْتُ ما يُصْنَعُ بِالنِّساءِ، إنّهُ يُطْرَحُ عَلىَ الْمَرْئَةِ الثَّوبَ فَيَصِفُها لِمَنْ رَاءى ، فَلا تَحْمِلينى عَلى سَريرٍ ظاهِرٍ، اُسْتُرينى، سَتَرَكِ اللّهُ مِنَ النّارِ12

در آخرين روزهاى عمر پر بركتش ضمن وصيّتى به اسماء فرمود: من بسيار زشت و زننده مى‌دانم كه جنازه زنان را پس از مرگ با انداختن پارچه‌اى روى بدنش تشييع مى‌كنند. و افرادى اندام و حجم بدن او را مشاهده كرده و براى ديگران تعريف مى نمايند. مرا بر تخت كه اطرافش پوشيده نيست و مانع مشاهده ديگران نباشد قرار مده بلكه مرا با پوشش كامل تشييع كن ، خداوند تو را از آتش جهنّم مستور و محفوظ نمايد.

 

20 قالَتْ عليها السلام : .... إنْ لَمْ يَكُنْ يَرانى فَإنّى اراهُ، وَ هُوَ يَشُمُّ الريح13

مرد نابينائى وارد منزل شد و حضرت زهراء عليها السلام پنهان گشت ، وقتى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله علّت آن را جويا شد؟ در پاسخ پدر اظهار داشت : اگر آن نابينا مرا نمى بيند، من او را مى بينم ، ديگر آن كه مرد، حسّاس است و بوى زن را استشمام مى كند.

21 قالَتْ عليها السلام : أصْبَحْتُ وَ اللّهِ! عاتِقَةً لِدُنْياكُمْ، قالِيَةً لِرِجالِكُمْ14

بعد از جريان غصب فدك و احتجاج حضرت ، بعضى از زنان مهاجر و انصار به منزل حضرت آمدند و احوال وى را جويا شدند، حضرت در پاسخ فرمود: به خداوند سوگند، دنيا را آزاد كردم و هيچ علاقه اى به آن ندارم ، همچنين دشمن و مخالف مردان شما خواهم بود.

 

22 قالَتْ عليها السلام : إنْ كُنْتَ تَعْمَلُ بِما اءمَرْناكَ وَ تَنْتَهى عَمّا زَجَرْناكَ عَنْهُ، قَانْتَ مِنْ شيعَتِنا، وَ إلاّ فَلا15

اگر آنچه را كه ما اهل بيت دستور داده ايم عمل كنى و از آنچه نهى كرده ايم خوددارى نمائى ، تو از شيعيان ما هستى وگرنه ، خير.

 

23 قالَتْ عليها السلام : حُبِّبَ إ لَيَّ مِنْ دُنْياكُمْ ثَلاثٌ: تِلاوَةُ كِتابِ اللّهِ، وَالنَّظَرُ فى وَجْهِ رَسُولِ اللّهِ، وَالاْنْفاقُ فى سَبيلِ اللّهِ.

سه چيز از دنيا براى من دوست داشتنى است : تلاوت قرآن ، نگاه به صورت رسول خدا، انفاق و كمك به نيازمندان در راه خدا.

 

24 قالَتْ عليها السلام : اُوصيكَ اَوّلاً انْ تَتَزَوَّجَ بَعْدى بِإبْنَةِ اُخْتى اءمامَةَ، فَإ نَّها تَكُونُ لِوُلْدى مِثْلى ، فَإنَّ الرِّجالَ لابُدَّ لَهُمْ مِنَ النِّساءِ.16

در آخرين لحظات عمرش به همسر خود چنين سفارش نمود: پس از من با دختر خواهرم اءمامه ازدواج نما، چون كه او نسبت به فرزندانم مانند خودم دلسوز و متديّن است . همانا مردان در هر حال ، نيازمند به زن مى باشند.

 

25 قالَتْ عليها السلام : الْزَمْ رِجْلَها، فَإنَّ الْجَنَّةَ تَحْتَ اقْدامِها، و الْزَمْ رِجْلَها فَثَمَّ الْجَنَّةَ17

 هميشه در خدمت مادر و پاى بند او باش ، چون بهشت زير پاى مادران است ؛ و نتيجه آن نعمت هاى بهشتى خواهد بود.

 

26 قالَتْ عليها السلام : ما يَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ18

روزه دارى كه زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را كنترل ننمايد هيچ سودى از روزه خود نمى برد.

 

27 قالَتْ عليها السلام : اَلْبُشْرى فى وَجْهِ الْمُؤْمِنِ يُوجِبُ لِصاحِبهِ الْجَنَّةَ، وَ بُشْرى فى وَجْهِ الْمُعانِدِ يَقى صاحِبَهُ عَذابَ النّارِ19

تبسّم و شادمانى در برابر مؤ من موجب دخول در بهشت خواهد گشت، و نتيجه تبسّم در مقابل دشمنان و مخالفان سبب ايمنى ازعذاب خواهد بود.

 

28 قالَتْ عليها السلام : لايَلُومَنَّ امْرُءٌ إلاّ نَفْسَهُ، يَبيتُ وَ فى يَدِهِ ريحُ غَمَرٍ20

كسى كه بعد از خوردن غذا، دست هاى خود را نشويد دستهايش آلوده باشد، چنانچه ناراحتى برايش بوجود آيد كسى جز خودش را سرزنش نكند.

 

29 قالَتْ عليها السلام : اصْعَدْ عَلَى السَّطْحِ، فَإ نْ رَأيْتَ نِصْفَ عَيْنِ الشَّمْسِ قَدْ تَدَلّى لِلْغُرُوبِ فَأ عْلِمْنى حَتّى أدْعُو21

روز جمعه نزديك غروب آفتاب به غلام خود مى فرمود: بالاى پشت بام برو، هر موقع نصف خورشيد غروب كرد مرا خبر كن تا براى خود و ديگران دعا كنم .

 30 قالَتْ عليها السلام : إنَّ اللّهَ يَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَميعا وَلايُبالى22

 همانا خداوند متعال تمامى گناهان بندگانش را مى آمرزد و از كسى باكى نخواهد داشت .

31 قالَتْ عليها السلام : الْجارُ ثُمَّ الدّارُ23

اوّل بايد در فكر مشكلات و آسايش همسايه و نزديكان و سپس در فكر خويشتن بود.

 

32 قالَتْ عليها السلام : الرَّجُلُ اُحَقُّ بِصَدْرِ دابَّتِهِ، وَ صَدْرِ فِراشِهِ، وَالصَّلاةِ فى مَنْزِلِهِ إلا الاْمامَ يَجْتَمِعُ النّاسُ عَلَيْهِ24

هر شخصى نسبت به مركب سوارى ، و فرش منزل خود و برگزارى نماز در آن از ديگرى در اولويّت است مگر آن كه ديگرى امام جماعت باشد و بخواهد نماز جماعت را اقامه نمايد، نباشد.

 

33 قالَتْ عليها السلام : يا ابَة ، ذَكَرْتُ الْمَحْشَرَ وَ وُقُوفَ النّاسِ عُراةً يَوْمَ الْقيامَةِ، واسَوْاء تاهُ يَوْمَئِذٍ مِنَ اللّهِ عَزَّوَجَلَّ25

اى پدر، من به ياد روز قيامت افتادم كه مردم چگونه در پيشگاه خداوند با حالت برهنه خواهند ايستاد و فرياد رسى ندارد، جز اعمال و علاقه نسبت به اهل بيت عليهم السلام .

 

34 قالَتْ عليها السلام : إذا حُشِرْتُ يَوْمَ الْقِيامَةِ، اشْفَعُ عُصاةَ اءُمَّةِ النَّبىَّ صَلَّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ وَسَلَّمَ.26

هنگامى كه در روز قيامت برانگيخته و محشور شوم ، خطاكاران امّت پيامبر صلّى اللّه عليه و آله ، را شفاعت مى نمايم .

 

35 قالَتْ عليها السلام : فَاكْثِرْ مِنْ تِلاوَةِ الْقُرآنِ، وَالدُّعاءِ، فَإنَّها ساعَةٌ يَحْتاجُ الْمَيِّتُ فيها إلى اُنْسِ الاْحْياءِ.27

ضمن وصيّتى به امام علىّ عليه السلام اظهار نمود: پس از آن كه مرا دفن كردى ، برايم قرآن را بسيار تلاوت نما، و برايم دعا كن ، چون كه ميّت در چنان موقعيّتى بيش از هر چيز نيازمند به اُنس با زندگان مى باشد.

 

36 قالَتْ عليها السلام : يا ابَا الحَسَن ، إنّى لا سْتَحى مِنْ إلهى انْ اكَلِّفَ نَفْسَكَ مالاتَقْدِرُ عَلَيْهِ28

خطاب به همسرش اميرالمؤ منين علىّ عليه السلام كرد: من از خداى خود شرم دارم كه از تو چيزى را در خواست نمايم و تو توان تهيه آن را نداشته باشى .

 

37 قالَتْ عليها السلام : خابَتْ اُمَّةٌ قَتَلَتْ ابْنَ بِنْتِ نَبِيِّها.(مدينة المعاجز: ج 3، ص 430.)

رستگار و سعادتمند نخواهند شد آن گروهى كه فرزند پيامبر خود را به قتل رسانند.

 

38 قالَتْ عليها السلام : ... وَ النَّهْىَ عَنْ شُرْبِ الْخَمْرِ تَنْزيها عَنِ الرِّجْسِ، وَاجْتِنابَ الْقَذْفِ حِجابا عَنِ اللَّعْنَةِ، وَ تَرْكَ السِّرْقَةِ ايجابا لِلْعِّفَةِ.(رياحين الشّريعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء عليها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

خداوند متعال منع و نهى از شرابخوارى را جهت پاكى جامعه از زشتى‌ها و جنايت ها؛ و دورى از تهمت ها و نسبت هاى ناروا را مانع از غضب و نفرين قرار داد؛ و دزدى نكردن ، موجب پاكى جامعه و پاكدامنى افراد مى گردد.

 

39 قالَتْ عليها السلام : حرم [الله] الشِّرْكَ إخْلاصا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ، فَاتَّقُوا اللّه حَقَّ تُقاتِهِ، وَ لا تَمُوتُّنَ إ لاّ وَ اءنْتُمْ مُسْلِمُونَ، وَ اءطيعُوا اللّه فيما اءمَرَكُمْ بِهِ، وَ نَهاكُمْ عَنْهُ، فَاِنّهُ، إ نَّما يَخْشَى اللّهَ مِنْ عِبادِهِ الْعُلَماءِ.(رياحين الشّريعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزهراء عليها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه .)

و خداوند سبحان شرك را (در امور مختلف ) حرام گرداند تا آن كه همگان تن به ربوبيّت او در دهند و به سعادت نائل آيند؛ پس آن طورى كه شايسته است بايد تقواى الهى داشته باشيد و كارى كنيد تا با اعتقاد به دين اسلام از دنيا برويد.

بنابر اين بايد اطاعت و پيروى كنيد از خداوند متعال در آنچه شما را به آن دستور داده يا از آن نهى كرده است ، زيرا كه تنها علماء و دانشمندان (اهل معرفت ) از خداى سبحان خوف و وحشت خواهند داشت .

 

40 قالَتْ عليها السلام : امّا وَاللّهِ، لَوْتَرَكُوا الْحَقَّ عَلى اهْلِهِ وَاتَّبَعُوا عِتْرَةَ نَبيّه ، لَمّا اخْتَلَفَ فِى اللّهِ اثْنانِ، وَلَوَرِثَها سَلَفٌ عَنْ سَلَفٍ، وَخَلْفٌ بَعْدَ خَلَفٍ حَتّى يَقُومَ قائِمُنا، التّاسِعُ مِنْ وُلْدِ الْحُسَيْنِ عَلَيْهِالسَّلام .(الا مامة والتبصرة : ص 1، بحارالا نوار: ج 36، ص 352، ح 224.)

به خدا سوگند، اگر حقّ يعنى خلافت و امامت را به اهلش سپرده بودند؛ و از عترت و اهل بيت پيامبر صلوات اللّه عليهم پيروى ومتابعت كرده بودند حتّى دو نفر هم با يكديگر درباره خدا و دين اختلاف نمى كردند.

و مقام خلافت و امامت توسط افراد شايسته يكى پس از ديگرى منتقل مى گرديد و در نهايت تحويل قائم آل محمّد عجّل اللّه فرجه الشّريف ، و صلوات اللّه عليهم اجمعين مى گرديد كه او نهمين فرزند از حسين عليه السلام مى باشد.

 


1-اصول كافى : ج 1، ص 460، بيت الا حزان : ص 104، بحارالا نوار: ج 28، ص 250، ح 30.

2-صحيح مسلم : ج 2، ص 72، صحيح بخارى : ج 6، ص 176.

3-بحارالا نوار: ج 28، ص 303، صحيح مسلم : ج 2، ص 72، بخارى : ج 5، ص 5.

4-بيت الا حزان : ص 113، كشف الغمّة : ج 2، ص 494.

5-خصال : ج 1، ص 173، احتجاج : ج 1، ص 146.

6-رياحين الشّريعة : ج 1، ص 312، فاطمة الزّهراء عليها السلام : ص 360، قطعه اى از خطبه طولانى و معروف آن مظلومه در جمع مهاجرين و انصار.

7-بحارالا نوار: ج 43، ص 200، ح 30.

8-بحارالا نوار: ج 43، ص 185، ح 17.

9-الا مامة والسّياسة : ص 30، بحارالا نوار: ج 28، ص 355، ح 69.

10-بحارالا نوار: ج 43، ص 54، ح 48.

11-زهرة الرّياض كوكب الدّرى : ج 1، ص 253.

12-تهذيب الا حكام : ج 1، ص 429، كشف الغمّه : ج 2، ص 67، بحار:ج 43، ص 189،ح 19.

13-بحارالا نوار: ج 43، ص 91، ح 16، إ حقاق الحقّ: ج 10، ص 258.

14-دلائل الا مامة : ص 128، ح 38، معانى الا خبار: ص 355، ح 2.

15-تفسير الا مام العسكرى عليه السلام : ص 320، ح 191.

16-بحارالا نوار: ج 43، ص 192، ح 20، اءعيان الشّيعة : ج 1، ص 321.

17-كنزل العمّال : ج 16، ص 462، ح 45443.

18-مستدرك الوسائل : ج 7، ص 336، ح 2، بحارالا نوار: ج 93، ص 294، ح 25.

19-تفسير الا مام العسكرى عليه السلام : ص 354، ح 243، مستدرك الوسائل : ج 12، ص 262، بحارالا نوار: ج 72، ص 401، ح 43.

20-كنزل العمّال : ج 15، ص 242، ح 40759.

21-دلائل الا مامة : ص 71، س 16، معانى الا خبار: ص 399، ضمن ح 9.

22-تفسير التّبيان : ج 9، ص 37، س 16.

23-علل الشّرايع : ج 1، ص 183، بحارالا نوار: ج 43، ص 82، ح 4.

24-مجمع الزّوائد: ج 8 ، ص 108 ، مسند فاطمه : ص 33 و 52.

25-كشف الغمّة : ج 2، ص 57، بحار الا نوار: ج 8 ، ص 53، ح 62.

26-إ حقاق الحقّ: ج 19، ص 129.

27- بحارالا نوار: ج 79، ص 27، ضمن ح 13.

28-اءمالى شيخ طوسى : ج 2، ص 228.

التماس دعا

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۷ فروردين ۱۳۹۵ ] [ ۱۱:۱۶:۵۶ ] [ مدير سايت ]
 
 
مقام‌ و منزلت‌ شهيد

در روايات‌ آمده‌ است‌: نخستين‌ قطره خون‌ شهيد كه‌ بر زمين‌ مي‌چكد، جزقرض‌ همه گناهان‌ او]كه‌ حق‌ الناس‌ است[ را پاك‌ مي‌كند. در واقع‌ شهادت‌همه بدي‌ها و گناهان‌ گذشته فرد را مي‌پوشاند؛ زيرا شهيد از گرامي‌ترين‌ گوهرو سرمايه خود مي‌گذرد و آن‌ را تقديم‌ خدا مي‌كند.

همچنين‌ شهيد به‌ غسل‌ و كفن‌ نيازي‌ ندارد و در قبر از او پرس‌ و جونمي‌شود. از پيامبر(ص) پرسيده‌ شد: چگونه‌ است‌ كه‌ شهدا از اين‌ امرمستثنايند؟ پيامبر پاسخ‌ داد: «همان‌ برِ شمشيرها در بالاي‌ سر شهيد براي‌آزمايش‌ او كافي‌ است‌». استاد شهيد مرتضي‌ مطهري‌ در اين‌ باره‌ مي‌گويد:

روح‌ و شخصيت‌ شهيد آن‌ چنان‌ پاك‌ و وارسته‌ شده‌ كه‌ در بدنش‌ و درخونش‌ و حتي‌ در جامه‌اش‌ اثر گذاشته‌ است‌. بدن‌ شهيد يك‌ «جسدمتروح‌» است‌؛ يعني‌ جسدي‌ است‌ كه‌ احكام‌ روح‌ بر آن‌ جاري‌ شده‌است‌... بدن‌ و جامه شهيد از ناحيه روح‌ و انديشه‌ و حق‌ پرستي‌ وپاك‌باختگي‌اش‌ كسب‌ شرافت‌ كرده‌ است‌.

خون‌ شهيد در حكم‌ مطهِّرات‌ است‌، همه گناهان‌ و ناپاكي‌ها را مي‌شويد وشهيد را به‌ مقام‌ اوليا و خاصان‌ خداوند مي‌رساند. رسول‌ خدا فرموده‌: هيچ‌قطره‌اي‌ نزد خداوند از قطره خوني‌ كه‌ در راه‌ خدا ريخته‌ شود، محبوب‌ترنيست‌.

بهشت‌ هشت‌ در دارد كه‌ يكي‌ از آن‌ها ويژه شهدا و صالحان‌ است‌ و به‌فرموده رسول‌ گرامي‌ اسلام‌ (ص)، شهيد نخستين‌ كسي‌ كه‌ وارد بهشت‌ مي‌شود.

علي‌ (ع) در حال‌ ترغيب‌ مردم‌ به‌ جهاد بود كه‌ مردي‌ گفت‌: مرا از فضيلت‌جنگيدن‌ با دشمنان‌ در راه‌ خدا آگاه‌ ساز. حضرت‌ فرمود: در يكي‌ از جنگ‌هادر ركاب‌ پيامبر بودم‌ و همين‌ را از وي‌ پرسيدم‌، فرمودند: جنگجويان‌ چون‌قصد جنگ‌ كنند، خداوند برائت‌ از آتش‌ برايشان‌ مي‌نويسد. هنگامي‌ كه‌وسايل‌ و ابزار لازم‌ را فراهم‌ آورند، خداوند نزد فرشتگان‌ به‌ آنان‌ مباهات‌مي‌كند و چون‌ از خانه‌ بيرون‌ آيند، گويا از گناهانشان‌ خارج‌ گشته‌اند... بهشت‌زير سايه شمشيرها است‌. همانا ضربه شمشير بر شهيد آسان‌تر از نوشيدن‌ آب‌خنك‌ در روز گرم‌ است‌. هنگامي‌ كه‌ شهيد با ضربه‌اي‌ از اسبش‌ بر خاك‌ افتد،به‌ زمين‌ نمي‌رسد تا همسر بهشتي‌اي‌ كه‌ خداوند به‌ وي‌ ارزاني‌ مي‌دارد، او را به‌كرامت‌. لطف‌ الاهي‌ بشارت‌ دهد. چون‌ به‌ زمين‌ مي‌رسد، آن‌ همسر به‌ اومي‌گويد: درود و آفرين‌ بر روح‌ پاكي‌ كه‌ از بدني‌ طيب‌ خارج‌ شده‌ است‌....

شهيد در حيات‌ پس‌ از مرگ‌ با ويژگي‌هاي‌ زير از ديگر مسلمانان‌ متمايز مي‌شود:

1. شهيد پس‌ از مرگ‌ از بازخواست‌ دو فرشته پرسشگر معاف‌ است‌.

2. بعد از مرگ‌ از برزخ‌ مي‌گذرد و مستقيماً به‌ بالاترين‌ جاي‌ بهشت‌ يعني‌نزديك‌ترين‌ مكان‌ به‌ عرش‌ الاهي‌ صعود مي‌كند. اين‌ جايگاه‌ زيباترين‌منزل‌ است‌ و «دارالشهداء» نام‌ دارد.

3. در قيامت‌ جراحت‌هاي‌ شهيدان‌، خونين‌ و سرخ‌ مي‌شود و بوي‌ مشك‌ مي‌دهد.

4. در ميان‌ تمام‌ ساكنان‌ بهشت‌: تنها شهدا آرزوي‌ بازگشت‌ به‌ زمين‌ دارند تاديگر بار شهيد شوند.

5. شهيد از بند گناه‌ رها شده‌، به‌ شفاعت‌ نيازي‌ ندارد.

6. شهيدان‌ از شفيعان‌ به‌ شمار مي‌آيند.

رسول‌ خدا(ص) فرمود: شهيد هفتاد هزار نفر از خانواده‌، خويشان‌ وهمسايگانش‌ را شفاعت‌ مي‌كند تا آن‌ جا كه‌ همسايگان‌ درباره‌ نزديك‌تر بودن‌خود به‌ شهيد با هم‌ نزاع‌ مي‌كنند. البته‌ برترين‌ پاداش‌ و گرانبهاترين‌ منزلت‌شهيد حيات‌ جاودان‌ در قرب‌ پروردگار و متنعم‌ شدن‌ از خوان‌ نعم‌ معنوي‌است‌. فرآن‌ كريم‌ مي‌فرمايد:

ولا تحسبن‌ الذين‌ قتلوا في‌ سبيل‌ الله أمواتا، بل‌ احياءٌ عند ربهم‌ يرزقون‌.

شهيد در اين‌ دنيا نيز به‌ مقام‌ شهود حقيقت‌ مي‌رسد و با بصيرت‌ و يقين‌ به‌سوي‌ خداوند مي‌رود. امام‌ علي‌ (ع) مي‌فرمايد:

هركه‌ منكر و ستمي‌ را با شمشير انكار كند تا كلمه خدا بلندتر و كلمهستمكار پست‌تر شود، او كسي‌ است‌ كه‌ به‌ راه‌ رستگاري‌ رسيده‌ و به‌ راه‌ راست‌قيام‌ نموده‌ و يقين‌ و باور در دل‌ او روشن‌ و هويدا گشته‌ است‌.

.

 
 

ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۹ اسفند ۱۳۹۴ ] [ ۰۱:۴۰:۵۷ ] [ مدير سايت ]

 شفاعت امام حسين(عليه السلام) در روز قيامت،شامل چه كساني مي شود؟

 

 

پاسخ :

 شفاعت امام حسين(ع) روز قيامت براساس قانون كلي شفاعت است، لذا بايد ديد شرايط شفاعت چيست؟ شرايط شفاعت: شفاعت اولياي الهي در روز قيامت براي گنه‏كاران و واسطه شدن آنان در رساندن رحمت مغفرت و آمرزش الهي بدون حساب نيست بلكه اين كه كساني مورد شفاعت قرار گيرند متوقف بر شرايطي است كه در آيات و روايات بيان شده است.

1. رضايت خداوند: بايد توجه داشت كه شفاعت از سوي خداوند آغاز مي‏شود. شفاعت فيض مغفرت الهي است كه مانند تمام فيوضات از جانب خدا اعطا مي‏شود و شفيعان اسباب و وسائط ومجاري اين فيض هستند. فياض و اعطا كننده اين رحمت خداوند است. به‏همين جهت در آيات و روايات شرط اصلي و اساسي شفاعت اين است كه مورد رضايت و پسند خداوند باشد. شفيعان كساني هستند كه خداوند آنان را براي اين امر پسنديده و به آنان اجازه شفاعت داده است «يومئذ لا تنفع الشفاعة الا من اذن له

الرحمن و رضي له قولا؛ در آن روز شفاعت سودي ندارد مگر كسي‏كه خداي رحمان به او اجازه دهد و سخن او را بپسندد» (طه آيه 109). شفاعت شوندگان نيز كساني هستند كه مورد رضايت و پسند خداوند باشند «ولا يشفعون الا لمن ارتضي؛ (شفيعان) شفاعت نمي‏كنند مگر براي كسي كه‏مورد رضايت و پسند خداوند باشد» (انبيأ آيه 28). يعني شفاعت شفيعان در حق كسي موءثر واقع مي‏شود كه به مقام ارتضاي الهي نايل آمده باشد. يعني هم‏اصل شفاعت از سوي خداوند و اعطاي اوست و هم شفيعان را خداوند

براي‏اين مقام تعيين كرده و هم شفاعت شوندگان كساني هستند كه خداوند مي‏خواهد.

2. گنه‏كاراني مورد شفاعت قرار مي‏گيرند كه گناهان آنان اصل‏ايمانشان را به خطر نيفكنده باشد. به همين جهت در منابع ديني آمده است كه كافر و مشرك در روز قيامت شفاعت نمي‏شوند و شفاعت شفاعت‏كنندگان به‏حال آنان سودي نخواهد داشت. قال رسول الله(ص): «الشفاعة لاتكون لاهل‏الشك والشرك و لا لاهل الكفر والجحود بل يكون للموءمنين من اهل التوحيد؛ شفاعت براي ترديد كنندگان و مشركين و كافرين نيست بلكه براي موءمن‏موحد است» (ميزان‏الحكمه ج 5 ص 117).

3. گنه‏كاراني مورد شفاعت قرار مي‏گيرند كه مطيع دستورات خدا و رسول و امامان باشند. در منابع ديني شرط‏اين كه شفاعت شامل حال بنده گنه‏كار بشود عمل كردن به احكام و دستورات‏دين ذكر شده است. كسي كه روش و بناي عملي‏اش اطاعت از خدا و فرستادگان او بوده لكن گهگاهي دچار لغزش و خطا شده است قابليت و استحقاق شمول‏رحمت مغفرت و آمرزش الهي را در روز قيامت از طريق وسائط و مجاري آن يعني شفاعت شفيعان خواهد داشت. امام صادق(ع) مي‏فرمايند: «هر كس‏دوست دارد شفاعت

شافعين در مورد او سودمند واقع شود بايد در صدد جلب‏رضايت خداوند برآيد و بدانيد هيچ كس رضايت خداوند را جلب نخواهد كرد مگر با اطاعت از خدا و پيامبر و اولياي الهي از آل محمد» (بحارالانوار ج 78ص 220). اهميت عمل به احكام و وظايف ديني در شمول شفاعت به حدي‏است كه حتي سبك شمردن و اهميت ندادن به آن سبب محروميت از شفاعت‏مي‏شود. رسول اكرم(ص) مي‏فرمايند: «لاينال شفاعتي من استخف بصلوته؛ شفاعت من به كسي كه نمازش را سبك بشمارد نمي‏رسد» (ميزان‏الحكمه ج 5ص117)

امام صادق(ع) مي‏فرمايند: «لاتنال شفاعتنا من استخف بالصلوة؛ شفاعت ما به كسي كه نماز را سبك بشمارد نمي‏رسد» (كافي ج 3 ص 270).

4. وجود رابطه روحي و معنوي ميان شافع و شفاعت شونده. اگر اولياي الهي‏در روز قيامت از عده‏اي شفاعت مي‏كنند و در حقيقت واسطه فيض مغفرت و آمرزش الهي مي‏شوند اين شفاعت بي‏حساب و جزاف نيست. بلكه ناشي ازرابطه معنوي خاصي است كه در دنيا ميان شفاعت كننده و شفاعت شونده‏برقرار شده است. بر اين اساس وقتي كسي در زندگي دنيوي با اولياي الهي هم‏عقيده و هم‏فكر و هم‏راه است و تحت جذبه هدايت‏گري آنان قرار گرفته وآنان را امام و پيشواي خود قرار داده است درجه‏اي

از وحدت و هم‏سنخي و محبت ميان آنان ايجاد شده است. اين رابطه روحي و معنوي ميان‏شفاعت‏كننده و شفاعت‏شونده در اين دنيا پايه و اساس شفاعت در آخرت‏خواهد بود. بنابراين شفاعت اولياي الهي شامل حال كساني كه در دنيا چنين رابطه روحي و معنوي با انبيا و اوصيا و ائمه معصومين نداشته‏اند نخواهد شد.

برخي از ويژگي‏هاي شفاعت:

1. مراتب و درجات شفاعت. شفاعت اولياي الهي براي انسان خطاكار مراتبي دارد. اين شفاعت همان‏گونه كه در شرط چهارم‏شفاعت گذشت براساس رابطه معنوي ميان شخص با اولياي الهي است و هراندازه كه اين رابطه بيشتر باشد تأثير بيشتر خواهد گذاشت. شفاعت ممكن است در برزخ موجب نجات شود ممكن است در قيامت و مواقف متعدد آن وممكن است حتي پس از دخول در جهنم موءثر بيافتد. امام باقر(ع) مي‏فرمايند: «گروهي از مردم پس از آن كه در آتش جهنم مي‏سوزند شفاعت به

سراغشان‏مي‏آيد و آنها را نجات مي‏دهد» (ميزان‏الحكمه ج 2 ح 2940). اين‏خصوصيت شفاعت مانع از جرأت افراد بر ارتكاب گناه مي‏شود و در عين حال روزنه اميد را بازمي‏گذارد و افراد را به سعي در تحصيل شرايط شمول‏شفاعت كه در يك كلام در رضايت خدا و عمل به دستورات او خلاصه مي‏شود وامي‏دارد.

2. خداوند تحت تأثير شفيعان نيست. برخلاف شفاعت مرسوم درميان مردم كه حاكم به خاطر نفوذي كه شفيع نزد او دارد و متأثر از نفوذ وي‏مجرم را مورد عفو قرار مي‏دهد شفاعت فعل خداوند است. شفاعت از سوي خداوند آغاز مي‏شود. فيضي است كه او عطا مي‏كند و شفيعان واسطه ايصال‏اين فيض هستند. شفيعان تحت تأثير خداوندند و نه بالعكس.

3. شفاعت پاداشي براي صالحان است. در كلام معصومين يكي از حكمت‏هاي شفاعت هديه و جايزه به صالحين ذكر شده است. فرق است ميان كسي كه عمري را به مخالفت و عصيان و كفر نسبت به خداوند گذرانده و كسي كه عقيده و عملش مورد پسند خداوند بوده است. هر چند دچار لغزش‏ها و خطاهايي نيز شده‏است. شفاعت در حقيقت هديه و جايزه‏اي است به چنين انسان‏هايي به اين صورت كه به خاطر عقيده و اعمال خوب آنها اعمال بدشان بخشيده مي‏شود.امام صادق(ع): «والشفاعة جائزة لهم اذا ارتضي الله عزوجل دينهم؛ شفاعت جايزه‏اي است براي موءمنين گنه‏كاري كه دين آنان مورد رضايت و پسند خداوند است» (بحارالانوار ج 8 ص 40). با توجه به مطالب ذكر شده شفاعت امام حسين(ع) (كه همان شفاعت الهي است) شامل افرادي مي‏شود كه ارتباط روحي و عملي با آن حضرت برقرار كرده و تلاش مي‏كنند در راه آن امام بزرگ قدم بردارند هر چند در زندگي گاه دچار خطا و لغزش مي‏شوند توجه داريم كه شفاعت براي هيچ‏كس ضمانت شده نيست پس نه مي‏توان جرّي بر گناه شد و نه مأيوس از رحمت حق بلكه بايد تلاش نمود و اميد داشت كه مشمول شفاعت ائمه اطهار(ع) خواهيم شد.

WWW. eporsesh.com


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۹ اسفند ۱۳۹۴ ] [ ۰۱:۳۱:۴۱ ] [ مدير سايت ]

بسم الله الرحمن الرحيم

احاديثي گهربار درباره يتيم نوازي
حديث (1) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
خَيرُ بَيتٍ فِى المُسلِمينَ بَيتٌ فيهِ يَتيمٌ يُحسَنُ إِلَيهِ وَشَرُّ بَيتٍ فِى المُسلِمينَ بَيتٌ فيهِ يَتيمٌ يُساءُ إِلَيهِ أَنَا وَكافِلُ اليَتيمِ فِى الجَنَّةِ هكَذا؛
بهترين خانه هاى مسلمانان خانه اى است كه در آن يتيمى باشد و به او نيكى كنند و بدترين خانه هاى مسلمانان خانه اى است كه در آن يتيمى باشد و با او بدى كنند، من و سرپرست يتيم در بهشت مانند دو انگشت همراهيم.
نهج الفصاحه ص470 ، ح 1510

 

----------------------------------

حديث (2) امام على عليه السلام :
 ما مِن مُؤمِنٍ و َلا مُؤمِنَةٍ يَضَعُ يَدَهُ عَلى رَسِ يَتيمٍ تَرَحُّما لَهُ إِلاّ كَتَبَ اللّه  لَهُ بِكُلِّ شَعرَةٍ مَرَّت يَدُهُ عَلَيها حَسَنَةً؛
 هيچ مرد و زن مؤمنى نيست كه دست محبت بر سر يتيمى بگذارد، مگر اين كه خداوند به اندازه هر تار مويى كه بر آن دست كشيده است ثوابى برايش بنويسد.
    وسايل الشيعه ج21 ، ص375 - بحارالأنوار(ط-بيروت)ج72، ص4، ح9

 

----------------------------------

حديث (3) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
كُنْ لِلْيَتِيمِ كَالْأَبِ الرَّحِيمِ وَ اعْلَمْ أَنَّكَ تَزْرَعُ كَذَلِكَ تَحْصُد
براى يتيم چون پدر مهربان باش، و بدان كه هر چه كِشت كنى همان مى دروى.
    بحارالأنوار(ط-بيروت)ج74، ص171

 

----------------------------------

حديث (4) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
مَنْ عَالَ يَتِيماً حَتَّى يَسْتَغْنِيَ عَنْهُ أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ بِذَلِكَ الْجَنَّةَ كَمَا أَوْجَبَ لِأَكْلِ مَالِ الْيَتِيمِ النَّارَ.
هر كس يتيمى را سرپرستى كند تا آن كه بى نياز گردد، خداوند به سبب اين كار بهشت را بر او واجب سازد، همچنان كه آتش دوزخ را بر خورنده مال يتيم واجب ساخته است.
بحارالأنوار(ط-بيروت) ج72، ص4، ح8

 

----------------------------------

حديث (5) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
أَ تُحِبُّ أَن يَلينَ قَلبُكَ وَتُدرِكَ حاجَتَكَ؟ اِرحَمِ اليَتيمَ و َامسَح رَاسَهُ وَ أَطعِمهُ مِن طَعامِكَ يَلِن قَلبُكَ و َتُدرِك حاجَتَكَ؛
آيا دوست دارى نرمدل شوى و به خواسته ات برسى؟ به يتيم مهربانى كن و دست محبت بر سر او بكش و از غذايت به او بخوران، تا دلت نرم شود و به خواسته ات برسى.
    نهج الفصاحه ص160 ، ح 27

 

----------------------------------

حديث (6) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
ثلاثة في ظلّ العرش يوم القيامة يوم لا ظلّ إلّا ظلّه: و اصل الرّحم يزيد اللَّه في رزقه و يمدّ في أجله و امرأة مات زوجها و ترك عليها أيتاما صغارا و قالت: لا أتزوّج على أيتامي حتّى يموتوا أو يغنيهم اللَّه و عبد صنع طعاما فأضاف ضيفه و أحسن نفقته فدعا عليه اليتيم و المسكين فأطعمهم لوجه اللَّه عزّ و جل‏
سه كس روز رستاخيز هنگامى كه سايه ‏اى جز سايه عرش نيست در سايه آن جاى دارند، كسى كه با خويشان نيكى كند خداوند روزى او را زياد و عمرش را دراز كند و زنى كه شوهرش بميرد و اطفال صغيرى باقى گذارد و وى گويد من با وجود يتيمان خود شوهر نميكنم تا بميرند يا خداوند آنها را بى‏ نياز كند و كسى كه غذائى فراهم آورد و بمهمان خود بخوراند و پذيرائى او را كامل كند سپس يتيم و فقير را بر آن دعوت كند و آنها را براى رضاى خدا غذا دهد.
نهج الفصاحه ص420 ، ح 1220

 

----------------------------------

حديث (7) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
مَنْ كَفَلَ يَتِيماً وَ كَفَلَ نَفَقَتَهُ، كُنْتُ أَنَا وَ هُوَ فِي الْجَنَّةِ كَهَاتَيْن‏
كسي كه يتيمي را كفالت كند و نفقه‌اش را كفالت كند، من و او در بهشت مانند اين دو انگشت همسايه يكديگريم.
قرب الاسناد(ط-الحديثه) ص94

 

----------------------------------

حديث (8) امام باقر عليه السلام :
أَربَعٌ مَن كُنَّ فيهِ بَنَى اللّه  لَهُ بَيتا فِى الجَنَّةِ: مَن آوَى اليَتيمَ وَ رَحِمَ الضَّعيفَ و َأَشفَقَ عَلى والِدَيهِ وَ أَنفَقَ عَلَيهِما و َرَفِقَ بِمَملوكِهِ؛
چهار چيز است كه اگر در كسى باشد خداوند خانه اى در بهشت براى او بنا مى كند: كسى كه يتيمى را پناه بدهد، به ناتوان رحم كند، نسبت به پدر و مادرش دلسوز و مهربان باشد، براى آنها خرج كند و با مملوك خود مدارا نمايد.
محاسن ج1، ص8، ح23

 

----------------------------------

 حديث (9) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
لَمَّا أُسْرِيَ بِي إِلَى السَّمَاءِ رَأَيْتُ قَوْماً تُقْذَفُ فِي أَجْوَافِهِمُ النَّارُ- وَ تَخْرُجُ مِنْ أَدْبَارِهِمْ فَقُلْتُ مَنْ هَؤُلَاءِ يَا جَبْرَئِيلُ فَقَالَ هَؤُلَاءِ الَّذِينَ يَأْكُلُونَ أَمْوَالَ الْيَتَامَى ظُلْما
شبى كه به آسمان برده شدم گروهى را ديدم كه در شكم هاى آنان آتش افكنده مى شود و از مخرجشان خارج مى گردد. گفتم: اى جبرئيل، اينها كيستند؟ گفت: اينها كسانى هستند كه اموال يتيمان را به ناحق مى خورند.
وسايل الشيعه ج17 ، ص248 -بحارالأنوار(ط-بيروت) ج76، ص267، ح2

 

----------------------------------

حديث (10) رسول اكرم صلى الله عليه و آله :
اِنَّ فِى الجَنَّةِ دارا يُقالُ لَها دارُ الفَرَحِ لايَدخُلُها اِلاّ مَن فَرَّحَ يَتامَى المُؤمِنينَ؛
در بهشت خانه اى هست كه آن را شادى سرا گويند و جز آنان كه يتيمان مؤمنان را شاد كرده اند وارد آن نمى شوند.
نهج الفصاحه ص 329 ، ح 864

 

----------------------------------

حديث (11) پيامبر صلى ا‏لله‏ عليه ‏و ‏آله :
خَيْرُ بَيْتٍ فِى الْمُسلِمينَ بَيْتٌ فيهِ يَتيمٌ يُحْسَنُ اِلَيْهِ وَ شَرُّ بَيْتٍ فِى الْمُسْلِمينَ بَيْتٌ فيهِ يَتيمٌ يُساءُ إلَيْهِ اَنَا وَ كافِلُ الْيَتيمِ فِى الْجَنَّةِ هكَذا؛
بهترين خانه ‏هاى مسلمانان، خانه ‏اى است كه در آن يتيمى باشد كه به او نيكى مى ‏شود و بدترين خانه‏ هاى مسلمانان خانه ‏اى است كه در آن يتيمى باشد كه با او بدى مى‏ شود، من و سرپرست يتيم در بهشت مانند دو انگشت همراهيم.
نهج الفصاحه ص470 ، ح 1510
منبع : aviny.com


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۶ بهمن ۱۳۹۴ ] [ ۰۱:۴۳:۰۹ ] [ مدير سايت ]

احترام به شخصيت و خريد آزادگان  

مردى خدمت على عليه السلام آمد و عرض كرد:

يا اميرالمؤمنين من حاجتى دارم .

حضرت فرمود:

حاجتت را روى زمين بنويس ! زيرا كه من گرفتارى تو را آشكارا در چهره تو مى بين و لازم نيست بيانش كني!

مرد روى زمين نوشت .

انا فقير محتاج ”  من فقيرى نيازمندم .

على عليه السلام به قنبر فرمود:

با دو جامه ارزشمند او را بپوشان .

مرد فقير پس از آن ، با چند بيت شعر از اميرالمؤمنين عليه السلام تشكر نمود.

حضرت فرمود: يكصد دينار نيز به او بدهيد!

بعضى گفتند:

 

 

 

 

يا اميرالمؤمنين او را ثروتمند كردى !

على عليه السلام فرمود:

من از پيغمبر خدا صلى الله عليه و آله شنيدم كه فرمود:

مردم را در جايگاه خود قرار دهيد و به شخصيتشان احترام بگذاريد. آنگاه فرمود:

من براستى تعجب مى كنم از بعضى مردم ، آنان بردگان را با پول مى خرند ولى آزادگان را با نيكى هاى خود نمى خرند.

نيكى ها انسان را برده و بنده مى كند.

منبع :بحار : ج 41، ص 34 و ج 74، ص 407


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۸ بهمن ۱۳۹۴ ] [ ۰۱:۵۷:۱۲ ] [ مدير سايت ]

بسم الله الرحمن الرحيم
با عرض سلام و احترام خدمت خوانندگان محترم وبسايت وعده ي صادق

در ابتدا پيش از اين مطالب شما ميتوانيد در رابطه با دجال عنوان همه چيز درمورد دجال را در همين سايت مطالع كنيد. اينهم لينك مطلب  http://besooyebehesht.bigsite.ir/category-5053-1.html
 
اخيراً خبري در تعدادي از سايت ها پيرامون تولد دجال منتشر شده است. حال آن كه خبر مذكور صحيح نمي باشد. ابتدا به متن اين خبر توجه فرماييد:

 
درحاليكه چندي پيش به نقل از يكي از دانشمندان ديني كشور خبر باقي ماندن "فقط 5 نشانه ظهور" منتشر شد خبر تولد نوزادي عجيب الخلقه اسرائيل را فراگرفته است .  
 

 


 

   
برخي منابع اسرائيلي طي روزهاي گذشته دست به انتشار خبري باعنوان تولد "دجال آخرالزمان " از بدنيا آمدن كودكي عجيب الخلقه در سرزمينهاي اشغالي فلسيطنيان خبر ميدهند كه تنها يك چشم دارد و چشم سمت چپش روي پيشاني اش قرار گرفته و فاقد گودي زيرچشم و بيني است ،دراين اخبار تلاش شده اين كودك دجال فتنه گر آخرالزمان معرفي شود .

براساس خبرنگار ما منتشر كنندگان خبر مذكور با معرفي نوزاد مذكور بعنوان يك نوزاديهودي وي را با دجال كه در كتب ديني اديان بزرگ اسلام ،مسيحيت و يهود ازوي بعنوان فتنه گر آخرالزمان ياد شده ،مقايسه ميكنند.
اين منابع با طرح اين سوال كه آيا اين نوزاد كه اكنون با مرگ دست و پنجه نرم ميكند همان دجال فتنه گر است؟ ادامه ميدهند: دجال پس از رشد و تكامل جسمي مدعي خدايي شده و فتنه گري در جهان را آغاز خواهد كرد .
انتشار خبرمذكور بصورت گسترده ازسرزمينهاي اشغالي آغاز و تاكنون بسياري از كشورهاي جهان را دربرگرفته است .
اين درحاليست كه خبرنگار البرز درپيگيريهاي خود به سرنخ هايي براي استفاده ابزاري از اين نوزاد ناقص الخلقه دست يافته است .

اين پيگيريها حاكيست نوزاد مذكور چندي پيش در چين و ازيك پدر و مادر اهل اين كشور بطور ناقص متولد شد.
تولد اين كودك منجر به بروز ترس درميان اين خانواده چيني ميگرددتااينكه با پيشنهاد قابل توجهي ازسوي يك صهيونيست مواجه ميشوند.
اين يهودي با پيشنهاد كلاني اقدام به خريد نوزاد مذكور و انتقال وي به اسرائيل مينمايد.
كودكي كه هم اكنون در برزخ مرگ و زندگي دست وپنجه نرم ميكند به ابزاري براي تحقق آرمانهاي صهيونيست مبدل شده است.
باتوجه به اعلام تولد دجال درميان قوم يهود در احاديث شيعي و انتشارگسترده خبر مذكور اين امكان براي رژيم صهيونيستي فراهم ميشود تا ضمن تثبيت عقايد ديني يهود صهيونيست بر يهودي بودن اراضي فلسطينيان تاكيد نمايند.

دجال در عقايد شيعه :

براساس برخي روايات شيعي پيش از ظهور آخرين منجي عالم علائمي طبيعي و غير طبيعي درجهان رخ خواهد داد كه به دو بخش اصلي و فرعي تقسيم بندي شده است .

براساس اين روايت علائم فرعي داري تعدد است وهمگي آنها پيش از ظهور بايد اتفاق بيفتد ولي تنها بروز يكي از علائم اصلي يا حتمي براي اعلام نزديكي ظهور منجي كفايت ميكند.

علائم حتمي براي ظهور :
1. خروج سفياني وخسف بيدا : در روايتي از امام علي بن الحسين(ع) مرويست كه قيام حضرت قائم حتمي و امر سفياني نيز حتمي است و تازماني كه سفياني نيايد حضرت قيام نخواهد كرد.

2. خروج يماني: امام صادق(ع) دراين باره ميفرمايند: سه كس در يك سال و در يك روز قيام مي­كنند؛ خراساني و سفياني و يماني و در بين اين سه پرچم بهترين پرچمها از يماني است: زيرا پرچمي است كه به حق دعوت مي­كند.

3. صيحه آسماني: ندايي كه ازآسمان شنيده ميشود و عالميان همگي اين صدا را خواهند شنيد ازجمله علائم حتمي شمرده ميشود .امام باقر در روايتي از اين نشانه ظهور چنين بيان ميفرمايند: صدايي از آسمان شنيده مي­شود كه حق با او (امير المومنين) و پيروان اوست. در اين هنگام قائم ما خروج خواهد كرد.

4. قتل نفس زكيه:قتل نفس زكيه نيز از علائم قطعي ظهور شمرده ميشود و براساس روايتي از نبي گرامي اسلام(ص) در شرح علائم ظهور اينگونه نقل ميشود كه : مهدي ظهور نمي­كند تا اينكه نفس زكيه كشته شود.

5. ظهور دجال : براساس همين روايات دجال بعنوان فردي با يك چشم كه از گودي معمول زيرچشم برخوردار نبوده و چشم سمت چپش روي پيشاني اش قرارگرفته و داراي شمايل ترسناكي است و...نام برده شده است .

براساس روايات مختلف چهره دجال ناقص ، كور و يك چشمي كه و ‏از اصل خلقت يك چشم ندارد به طورى كه ‏گودى حدقه‏اش نيست و ادعاي خدائي ميكند ،چشم چپش در وسط پيشاني او قرار دارد،متولد شده در ميان قوم يهود ازجمله ترسيم شده است.

در بيان ديگر مشخصات ظاهري دجال ميخوانيم : مردي چاق و سرخ روي است ( در برخي منابع ذكر شده است كه لحاظ بزرگي هيكل هيچ انساني از ابتداي خلقت مانند او وجود نداشته است ) ،موهايش مجعد است،پايش لنگ است، داراي قدرتهاي فوق بشري و جادوئي است به نحوي كه تصور ميشود مرده را زنده ميكند و در قحطي مردم را طعام ميدهد.

هفتاد هزار ترك ، يهود ، زنا زاده ، خواننده ، نوازنده ، باديه نشين و زن از او پيروي مي كنند به هرخرابه اي برسد مي گويد گنج هايت را آشكار كن پس آنچه گنج دارد آشكارمي شود.

طول حكومتش چهل روز است و در اين مدت همه را به كفر ميكشد
براي نجات از شرش حفظ نمودن سوره كهف قبل از خروجش و در صورت رويت وي خواندن سوره حمد و خانه نشيني و توكل بر خدا توصيه شده است
اما تاكنون برسراين مطلب كه آيا دجال يك انسان است يا تعبيري از يك رويداد يا ابزار است ترديد وجود داشته است .ازهمين رو دلار آمريكا،تلويزيون ،ماهواره و..ازجمله تعابيري است كه از دجال در زمان كنوني نام برده ميشود.


اما انتشار خبرتولد اين كودك كه همزمان ،موضوع درشرف مرگ بودنش نيز درحال نشر است " انسان " بودن دجال را ميتواند تقويت نمايد.

منبع:البرز

 

 

همانگونه كه ملاحظه فرموديد، چنان ادعا شده است كه كودك مذكور همان دجال آخرالزمان مي باشد و اسراييل در تلاش است تا وي را براي ايفاي نقشش در آينده زنده نگه دارد. اما آيا اين ادعا صحيح است؟

 

كودكي كه در تصوير فوق ملاحظه مي فرماييد، مبتلا به يك ناهنجاري شديد تكاملي مغز با نام هولوپروزنسفالي و يك نوع خاص از اين بيماري با عنوان سيكلوپيا مي باشد. اين بيماري يك بيماري بسيار خطرناك و مهلك بوده كه باعث عقب ماندگي شديد ذهني فرد مبتلا شده و منجر به مرگ وي در همان دوره ي كودكي مي گردد. به طوري كه غالب افراد مبتلا به سيكلوپيا در همان سال اول زندگي مي ميرند. همان گونه كه در تصوير ملاحظه مي فرماييد، كودك مذكور اينتوبه بوده و با دستگاه هاي كمكي، به زور زنده نگه داشته شده است و عليرغم اين تمهيدات به زودي از بين خواهد رفت.

لازم به ذكر است كه كودك مذكور اولين نمونه از افراد مبتلا به اين بيماري نبوده و آخرين آن ها نيز نمي باشد. بلكه بيماري هولوپروزنسفالي و به خصوص شديدترين نوع آن يعني سيكلوپيا، يكي از بيماري هايي است كه در علوم پزشكي به خوبي شناخته شده است.

بنابراين همانگونه كه ملاحظه فرموديد، كودك مذكور مبتلا به بيماري سيكلوپيا مي باشد و دجال آخرالزمان نيست. براي اين امر دلايلي وجود دارند كه مهمترين آن ها عبارتند از:

 

1 – كودك مذكور عليرغم تمهيدات پزشكي انجام شده به زودي خواهد مرد و به سن جواني و بزرگسالي نمي رسد و نمي تواند نقش دجال را ايفا كند.

 

2 – مطابق روايات نقل شده از معصومين، عمر دجال بسيار طولاني بوده و وي حتي در زمان قبل از پيامبر اسلام (ص) نيز وجود داشته است. بنابراين اين كودك كه تاره به دنيا آمده است نمي تواند دجال باشد. (براي بررسي روايات ذكر شده، بهمقاله ي فراماسونري: دجال آخرالزمان مراجعه فرماييد.)

 

3 – كودك مذكور، اولين كودكي نيست كه با بيماري مذكور به دنيا آمده است. بنابراين كودكان مشابه با وي كه قبل از او به دنيا آمده اند نيز مي توانستند كانديد دجال بودن باشند، حال آن كه همگي آن ها فوت كرده اند.

 

4 – علم پزشكي هنوز در زمينه ي علوم اعصاب و نورولوژي بسيار ناتوان است و در حال حاضر توانايي درمان كودكان مبتلا به ناهنجاري هاي شديد مغزي را ندارد و در آينده ي نزديك نيز نخواهد داشت. بنابراين نمي تواند كودك مذكور را زنده نگه داشته و پرورش دهد. به همين دليل احتمال دجال شدن وي منتفي است.

 

5 – كودكي كه نمي تواند به خودي خود حتي به راحتي نفس بكشد، چگونه ممكن است بتواند بزرگترين جنايات تاريخ بشر را رقم زند و چگونه مي تواند بزرگترين دروغگوي تاريخ باشد؟

 

6 – كودكي كه مبتلا به شديدترين ناهنجاري تكاملي مغز و بدترين نوع عقب ماندگي ذهني است و حتي در انجام كارهاي روزمره ي زندگي نيز ناتوان است، چگونه مي تواند مكارترين موجود تاريخ لقب بگيرد و اكثريت مردم را فريب دهد.

 

7 – كودكي كه از اولين ساعات زندگي در معرض ديد عموم است و اخبار مربوط به وي با دقت و وسعت زياد منتشر مي شود، به فرض محال رسيدن به سن بزرگسالي، چگونه مي تواند بزرگترين دجال تاريخ باشد. حال آن كه همان مردمي كه او را از كودكي به عنوان دجال مي شناسند، مي فهمند كه نبايد به سخنان وي اعتماد كرد.

 

دلايل فوق و صدها دلايل ديگر وجود دارند كه نشان مي دهند كه كودك مذكور و كودكان مشابه وي دجال نيستند. 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۳ دى ۱۳۹۴ ] [ ۱۱:۵۲:۰۰ ] [ مدير سايت ]

تعريف مال و لقمه حرام:

به تصرف غير مجاز در اموال ديگران و سرمايه اي كه از راه هاي مختلف غير شرعي مانند كسب در آمدي ديگر از وقتي كه به ديگران يا دولت فروخته ايم و در استخدام ديگري هستيم، كسب درآمد از فروش اجناسي كه خريد و فروش آن ها خلاف شرع مقدس است مانند: فروش مشروبات الكلي، مواد مخدر، ابزار و آلات موسيقي، معامله با سرمايه  مخلوط به حرام كه حق تصرف در آن را نداريم، خريد و فروش اجناسي كه براي سلامت جامعه مضر است و... ، كسب مال حرام مي گويند كه از آن به خوردن مال حرام يا همان لقمه حرام ياد مي شود و خواه ناخواه آثاري را در پي دارد كه مي توان آنها را با وضوح و تأكيد قابل توجه اي در منابع ديني و كلام بزرگان آيين مشاهده كرد.

مال حرام به سبب تاثير شگرف منفي  كه در زندگي بشر دارد، يكي از مباحث مهم در فقه زندگي است. احكام بسياري در منابع اسلامي براي تبيين اين مهم وجود دارد؛ چرا كه انسان بايد در اين حوزه بيشترين توجه و دقت را داشته باشد تا زندگي پاك و سالمي در دنيا ايجاد و مسير كمال را به خوبي بپيمايد.

كساني كه دنياگرا هستند، به مال و منال اين دنياي فاني دل مي بندند و مي كوشند تا از هر راهي هرچند نامشروع آن را به دست آورند و گاه در لباس دين و مذهب، به توجيه مي پردازند تا مال حرام را براي خود حلال نا مشروع را براي خود مشروع سازند. خداوند در آيات زيادي از قرآن كريم به مسئله مال هاي حرام، علل و زمينه هاي گرايش به آن و آثارش توجه دارد. نويسنده در اين مطلب بر آن است تا به اين مسئله از نگاه آموزه هاي قرآني بپردازد.

تحصيل مال، امري مطلوب است؛ زيرا مقتضي زندگي دنيوي و مادي آن است كه انسان امكاناتي را براي آسايش خود فراهم آورد و به تامين نيازهاي مادي خود بپردازد. از اين رو در آموزه هاي اسلامي تحصيل مال مشروع و طيب همانند جهاد در راه خدا دانسته شده است؛ زيرا پاسخ گويي به نيازهاي مادي و جنبه هاي دنيوي، امري لازم و ضروري است و انسان ها در سايه اقتصاد سالم، مي تواند بسترهاي رشد وكمال خود را فراهم آورند.

هرچند كه كاركرد مال تنها در حوزه تغذيه خلاصه نمي شود، بلكه حوزه هاي ديگري از نيازهاي مادي بشر را نيز دربر          مي گيرد، ولي بايد توجه داشت كه بخش عمده اي از نيازهاي تغذيه انسان با فراهم آوري مال امكان پذير است. بنابراين، انسان براي پاسخ گويي به ابتدايي ترين نيازهاي مادي و جسمي خود نيازمند تحصيل مال است. از اين رو خداوند، دارايي و مال را براي انسان، خير مي شمارد؛ زيرا خير، آن چيزي است كه انسان براي رسيدن به كمالات خود، بدان نياز دارد و در مسير كمال او مورد استفاده قرار مي گيرد. مال نيز ، چون جسم انسان را براي حمل روح و روان تقويت و اجازه عبوديت و عبادت را به او   مي دهد و زمينه رشد بشر را فراهم مي آورد ، به عنوان خير تلقي و معرفي شده است.(1)

از نظر قرآن مال و ثروت، زينت زندگي دنيا براي انسان هاست(2) همين امر موجب مي شود كه انسان به سبب علاقه به زينت ها به جمع آوري مال بپردازد و از تحصيل آن لذت ببرد.

اما مشكل از آنجا شروع مي شود كه انسان به خطا و اشتباه ، گمان مي كند كه تأمين و تحصيل نيازهاي مادي و جمع آوري و تكاثر مال ، هدف اصلي است و تمام همت و تلاش خود را مصروف تحصيل و تأمين آن مي كند. اين گونه است كه مسير نادرستي را برمي گزيند تا اموال بيشتري را كسب كند. برخي از مردم نه تنها تمام همت خويش را براي تحصيل مال مي گذارنند، بلكه به راه هاي حلال و مشروع بسنده نمي كنند و با سوگند دروغ،(3) پرداخت مال رشوه به قضات به منظور دست يابي به اموال ديگران،(4)  تجاوز به اموال يتيمان، تصرف ناحق در اموال ديگران(5) و مانند آن در صدد برمي آيند تا مال بيشتري گرد آورده و در اختيار داشته باشند. بنابراين گرايش انسان به مال و تحصيل آن امري طبيعي است؛ زيرا انسان مي خواهد به نيازهاي مادي و دنيوي خود از جمله تغذيه و آسايش پاسخ دهد و از امنيت غذايي و سرپناه و جسم و جان برخوردار گردد. اما تصوير نادرست از هستي و اهداف و فلسفه آفرينش موجب مي شود تا برخي ها به جنبه مادي زندگي، اصالت بخشند و زندگي را در همين محدوده دنياي فاني و مدت كوتاه عمر خلاصه كنند و بر همين اساس گرفتار احساس كاذب جاودانگي در سايه مال و ثروت مي شوند و آن را مايه جاودانه شدن خود مي شمارند.(6) از اين رو گرفتار جمع آوري و  تكاثر مال مي شوند و تا لحظه مرگ نيز از كسب و تحصيل آن دست برنمي دارند.(7                                                                                                                 

خداوند در آياتي از قرآن كريم(8)، به حرص طبيعي انسان و آزمندي او نسبت به مال و ثروت اشاره مي كند و مي گويد كه انسان، آن چنان حرص جمع آوري مال و ثروت را دارد كه حلال و حرام و پاك و ناپاك را درهم مي آميزد و درهم مي خورد و مصرف مي كند.(9)

آنچه در پيش رو داريد شمه اي از آثار لقمه حرام است كه راه فراري از آن نيست و چه بخواهيم و چه نخواهيم  گرفتار آن خواهيم شد. اميد است كه اين نكات هشداري باشد براي همگان ، تا بيش از پيش در نوع و راه آنچه به دست مي آوريم دقت كنيم و فراموش نكنيم كه پيشگيري، هميشه بهتر و آسان تر از درمان است.

آثار لقمه حرام   :

1-         كم ارزش شدن نماز:

نماز ستون دين و وسيله قبولي همه اعمال ما نزد خداوند باري تعالي است كه درحديث شريفي از امام محمد باقر عليه السلام آمده است كه مي فرمايند :«اِنَّ اَوَّلَ مَا يُحَاسِبُ بِهِ العَبدُ اَلصَّلاةُ فَاِن قُبِلَت قُبِلَ مَا سَوَاهَا» اولين چيزي كه(در روز قيامت) از بنده مورد حسابرسي قرار مي گيرد، نماز است. اگر نماز پذيرفته شود، مابقي (اعمال) نيز پذيرفته مي شود.(10)

و امام صادق عليه السلام  نيز در روايتي مي فرمايند: «اَوَّلُ مَا يُحَاسِبُ بّهِ العَبدُ الصَّلاةُ، فَاِن قُبِلَت قُبِلَ سَائِرُ عَمَلِهِ، وَ اِذَا رُدَّت رُدَّ عَلَيهِ سَائِرُ عَمَلِهِ » نخستين چيزي كه از بنده حسابرسي مي‏شود نماز است، پس اگر نماز پذيرفته شد اعمال ديگرش نيز پذيرفته مي‏شود، چنانچه نمازش رد شود بقيه اعمال او هم قبول نخواهد شد.(11)

و نماز، افضل واجبات(12)، بهترين وسيله تقرب به خداوند(13)، معراج مؤمن(14)، نشانه ايمان(15)، نور مؤمن(16)، ستون دين(17)، پرچم اسلام(18)، سيماي دين (19)، وصيت امير المؤمنين علي عليه السلام(20)، كليد بهشت(21)، روشنايي چشم پيامبرصلي الله عليه و آله و سلم(22)، بهترين اعمال در قيامت(23)، روش پيامبران(24)، سفره الهي(25)، رأس اسلام(26)، آخرين سفارش رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم(27)، بهترين عبادت(28)، نيكوترين صورت خلق(29)، باقيات الصالحات(30)، عطيه الهي(31)، وسيله استجابت دعا(32)، عامل رستگاري(33)، عامل علو درجه(34)، زاد و توشه مؤمن(35)، سلاح مؤمن(36)، رحمت الهي(37)، جواز عبور از صراط(38)، و... مي باشد كه اگر انسان توجه نكند با لقمه اي حرام تمامي اين فضايل را از دست مي دهد و به جاي آن خود راگرفتار آثار شوم و آينده سوز لقمه حرام مي نمايد.

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «مَنْ أَكَلَ لُقْمَةَ حَرَامٍ لَمْ تُقْبَلْ لَهُ صَلَاةٌ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً؛ وَ لَمْ تُسْتَجَبْ لَهُ دَعْوَةٌ أَرْبَعِينَ صَبَاحاً وَ كُلُّ لَحْمٍ يُنْبِتُهُ الْحَرَامُ فَالنَّارُ أَوْلَى بِهِ» نماز كسي كه لقمه‌اش حرام است تا چهل روز از ارزش چنداني برخوردار نيست؛ و تا چهل روز دعاي او مستجاب نمي گردد و هر مقدار از بدن كه پرورش يافته لقمه حرام باشد سزاوار آتش و سوختن است.(39)

در حديثي قدسي آمده است كه خداوند متعال مي فرمايد:  «فَمِنْكَ الدُّعَاءُ وَ عَلَيَّ الْإِجَابَةُ فَلَا تَحْجُبْ عَنِّي دَعْوَةً إِلَّا دَعْوَةَ آكِلِ الْحَرَامِ» بنده من! تو دعا كن؛ من اجابت مي كنم. بدان كه تمام دعاها به پيشگاه اجابت من مي رسد؛ مگر دعاي كسي كه مال حرام مي خورد .(40)

شخصي به محضر رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم شرفياب شد و به آن حضرت عرض كرد كه دوست دارم دعايم مستجاب شود؛ چه كنم؟ پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم به او فرمودند: «طَهِّرْ مَأكَلَكَ وَ لَا تُدْخِلْ بَطْنَكَ الْحَرَامَ» لقمه‌ات را پاك كن [تا مبادا به حرامي آلوده باشد] و مراقب باش هيچ نوع حرامي را مصرف نكني.(41)

  2-         سنگدلي و قساوت قلب :

سنگدلي و قساوت قلب، يكي ديگر از آثار شومي است كه بر اثر مال و لقمه حرام، وجود انسان  را فرا مي گيرد و او را در ورطه شقاوت و بدبختي گرفتار مي كند. روايتي وجود دارد كه اگر آن را در كنار اين روايت قرار دهيم نتيجه اي حاصل        مي شود كه آن را حضرت اباعبدالله الحسين عليه السلام در كربلا و در تحليل جنايات كوفيان بيان فرمودند. آن روايت اين است كه امام صادق عليه السلام فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ لَا يَسْتَجِيبُ دُعَاءً بِظَهْرِ قَلْبٍ قَاسٍ» خداوند متعال دعايي را كه از قلبي سخت و بي رحم برخاسته باشد اجابت نمي كند .(42)

از اين دو روايت اين معنا استنباط مي شود كه حرام خواري و قساوت قلب ارتباطي تنگاتنگ با هم دارند كه اگر كسي حرام بخورد، قلبش سخت شده و در برابر حق، نرمش نخواهد داشت و اين همان سخني است كه امام حسين عليه السلام در روز عاشورا به سپاه كوفه فرمودند. آن حضرت وقتي ديد كه كلام حقش، در دل سخت تر از سنگ كوفيان اثر نمي كند علت اين سخت دلي و عدم كرنش در برابر حق را لقمه هاي حرامي برشمرد كه شكم هاي كوفيان از آن پر شده بود: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ وَ طُبِعَ عَلَى قُلُوبِكُمْ» شكمهايتان از حرام پر شده و بر قلبهايتان مُهر خورده است.(43) حداقلش اين است؛ غذاي آن چند روزي را كه اينها در كربلا مستقر بودند عمر سعد به آنها مي داد. او با كيسه هاي زر اموي يا تصرف حرام در بيت المال مسلمين غذا تهيه مي كرد و در شكم اينها مي ريخت لذا شكم همه از حرام پر بود و چون اينگونه بود هر وقت وليّ خدا و امام عصرشان اراده مي كرد كه با اينها سخن بگويد سر و صدا مي كردند و هلهله سر مي دانند و حاضر نمي شدند تا به كلام نوراني آن حضرت گوش فرا دهند تا جايي كه امام عليه السلام خطاب به آنها فرمود: «وَيلَكُم مَا عَلَيكُم أن تَنصِتُوا إلَيَّ فَتَسمَعُوا قَولِي»چرا ساكت نمي شويد تا حرفم را بشنويد؟ اينجا بود كه خود حضرت علت را بيان كرد و فرمود: «فَقَدْ مُلِئَتْ بُطُونُكُمْ مِنَ الْحَرَامِ» شكمهايتان از حرام پر شده .(44)

3-         مشمول لعنت فرشتگان :

 از ديگر آثار مال و لقمه حرام اين است كه فرشتگان الهي خورنده اين مال را لعنت مي كنند و از خداي منان محروم شدن از حلال هاي بي شمارش رابراي او طلب مي نمايند .

 رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «إِذَا وَقَعَتِ اللُّقْمَةُ مِنْ حَرَامٍ فِي جَوْفِ الْعَبْدِ لَعَنَهُ كُلُّ مَلَكٍ فِي السَّمَاوَاتِ وَ فِي الْأَرْضِ» هرگاه لقمه اي حرام در شكم بنده اي از بندگان خدا قرار گيرد تمام فرشتگان زمين و آسمان او را لعنت مي كنند.(45)

يعني دوري شخص حرامخوار از رحمت الهي را از خداوند منان درخواست مي كنند. شايد علتش اين باشد كه دست به دعا بر  مي دارند و به خداوند متعال عرضه مي دارند كه خدايا اين شخصي كه غرق در نعمت هاي حلال توست اما دست به حرام دراز كرده را از آن حلال هاي بي شمارت محروم كن!

4-         ساخت بناي عبادت روي ماسه هاي روان :

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «اَلْعِبَادَةُ مَعَ أَكْلِ الْحَرَامِ كَالْبِنَاءِ عَلَى الرَّمْلِ» عبادت كسي كه حرام خواري       مي كند مانند ساختماني است كه بر روي شنزاري روان بنا شده باشد.(46)

بي شك چنين ساختماني آن چنان سست و لرزان است كه با اندك حركتي فرو ريخته و چيزي از آن باقي نمي ماند و اگر هم چيزي از آن بماند يقيناً فايده اي براي صاحبش نخواهد داشت. با توجه به اين روايت شريف و آيه اي از قرآن كريم كه خداوند متعال مي فرمايد « مَنْ أَسَّسَ بُنْيانَهُ عَلى‏ شَفا جُرُفٍ هارٍ فَانْهارَ بِهِ في‏ نارِ جَهَنَّمَ» كسى كه بنياد[امورش‏] را بر لب پرتگاهى سست و فرو ريختنى نهاده! آن بنا با بناكننده‏اش در جهنم سقوط مى‏كند.(47) به دست مي آيد كه در فرهنگ قرآن كريم چنين كسي كه هم عابد است و هم حرام خوار؛ عبادتش سودي به حال او نخواهدكرد و بزودي خودش به همراه ساختمان عبادتش به قعر جهنم سقوط خواهند كرد.

5-         عبادت هايي كه براي آن عذاب مي نويسند :

غفلت از طهارت مال و گرفتار شدن به لقمه حرام باعث مي شود كه كارهاي خير را از ما نپذيرند و حتي به عوض آنها ، گناه در نامه اعمال ما ثبت شود.

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «مَنِ اكْتَسَبَ مَالاً حَرَاماً لَمْ يَقْبَلِ اللَّهُ مِنْهُ صَدَقَةً وَ لَا عِتْقاً وَ لَا حَجّاً وَ لَا اعْتِمَاراً وَ كَتَبَ اللَّهُ بِعَدَدِ أَجْزَاءِ ذَلِكَ أَوْزَاراً وَ مَا بَقِيَ مِنْهُ بَعْدَ مَوْتِهِ كَانَ زَادَهُ إِلَى النَّارِ» كسي كه كسبش حرام است خداوند هيچ كار خيرى را از او نمى‏پذيرد، چه آن كار صدقه باشد چه آزاد كردن بنده؛ حج باشد يا عمره و خداوند متعال به عوض پاداش اين كارها، گناه براى او ثبت مى‏كند و آنچه پس از مرگش باقى مى‏ماند توشه دوزخ او خواهد بود.(48)

امام صادق عليه السلام فرمودند: اگر كسي با مالي كه از راه حرام بدست آورده است عازم حج شود هنگامي كه لبيك مي گويد جواب رد به او مي دهند كه لَا لَبَّيْكَ وَ لَا سَعْدَيْكَ و اين نشان از مردودي عمل اوست اما اگر مال او از راه حلال كسب شده باشد پاسخ مثبت به او داده مي شود كه  لَبَّيْكَ وَ سَعْدَيْكَ و اين نشان از قبولي عمل ( قبولي و مردودي عمل مبحثي جدا از صحت و بطلان عمل است. صحت و بطلان بر اساس رساله عمليه است اما قبول و رد بر اساس صفاتي است كه نوعا به ميزان تقواي عامل برمي گردد. گاهي اين دو با هم جمع هم مي شود يعني هم باطل است و هم مردود گاهي صحيح است اما از مقبوليت چنداني برخوردار نيست مانند كسي كه روزه صحيحي مي گيرد اما در طول روز مرتب دروغ مي گويد و غيبت مي كند.) او خواهد بود.(49)                                                                                                                        

6-         محروميت از دوستي امام علي  :

اميرالمومنين (عليه السلام) مي فرمودند: «لَيْسَ بِوَلِيٍّ لِي مَنْ أَكَلَ مَالَ مُؤْمِنٍ حَرَاماً» كسي كه به حرام، مال مومني را بخورد هرگز دوستدار من نيست.(50)

7-         ورود حرام خوار به بهشت ممنوع :

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ حَرَّمَ الْجَنَّةَ أَنْ يَدْخُلَهَا جَسَدٌ غُذِّيَ بِحَرَامٍ» همانا خداوند ورود بدني را كه از حرام تغذيه كرده به بهشت ممنوع كرده است.(51)

8-         حرام خوار محروم از ديدار و كوثر و شفاعت :

آلودگي به لقمه حرام انسان را در روز قيامت از مصاحبت پيامبر رحمت صلي الله عليه و آله  و سلم و شفاعت خاندان با كرامتش دور مي سازد و در آن لحظات حساسي كه جز كرامت اهل بيت عليهم السلام فرياد رسمان نخواهد بود، لقمه حرام ما را از اين نعمت بي بهره مي كند.

اميرالمومنين عليه السلام در وصيت خود به امام حسن عليه السلام فرمودند: «وَ لَا يَرِدُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ ص مَنْ أَكَلَ مَالاً حَرَاماً لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ لَا وَ اللَّهِ وَ لَا يَشْرَبُ مِنْ حَوْضِهِ وَ لَا يَنَالُ شَفَاعَتَهُ » به خدا سوگند، به خدا سوگند، به خدا سوگند كسي كه ذره اي مال حرام بخورد در قيامت از رسول خدا صلي الله عليه و آله دور مي افتد و از حوض كوثر نمي نوشد و مشمول شفاعت آن حضرت نمي گردد.(52)

            آثار حرص بر مال اندوزي

آزمندي و حرص انسان به مال اندوزي به سبب تصور نادرست از زندگي و هدف آن، موجب مي شود تا برخي از انسان ها به هر شكل و وسيله اي به مال اندوزي سرگرم شوند. دلبستگي به اندوختن مال و ثروت و عشق به آن در عمق جان آدمي ريشه دارد و امري غريزي است(53) و انسان تمايل شديدي به مال دارد و نمي تواند از وسوسه آن خود را رها سازد.(54)  اما اين دلبستگي برخي ها را به كارهاي خلاف نيز مي كشاند و اين گونه است كه يك امر طبيعي گرايش و دلبستگي به مال،  به عنوان يك خير، به يك آزمندي غيرطبيعي و رذيلت پست تبديل مي شود.(55) در اين حالت شيطان شريك مال اين افراد مي شود و همراهان و پيروان شيطان به ستم و ظلم رو مي آورند تا بيش از پيش به ارضاي خواسته هايش بپردازند.(56)  مال و ثروت، آدمي را چنان به خود سرگرم مي كند كه برخي ها حتي به بهانه آن از جهاد و تلاش براي آخرت باز مي مانند و جزو گروه زيانكاران مي شوند.(57) آزمندي همان گونه كه آدمي را از مسير حق طلبي و فلسفه زندگي و آفرينش دور مي سازد، موجب مي شود تا انسان گرفتار رفتارهاي زيانباري چون بي توجهي به نيازمندان، گرسنگان و بينوايان شود و از تلاش براي رفع گرسنگي آنان خودداري كند.(58)  خيانت در امانت(59)، بازماندن از جهاد و رها كردن پيامبر و مجاهدان(60)، غفلت از خدا و تمرد از فرمان خدا و پيامبر(61) و مخالفت با حق و حقيقت(62) از جمله آثار دلبستگي به مال است. از اين فراتر كساني كه گرفتار آزمندي و حرص مال هستند نه تنها اين گونه رفتارها را در پيش مي گيرند بلكه چنان دلبسته مي شوند كه ديگر خدا را فراموش كرده و با شكست در آزمون هاي الهي(63) زيان و خسران ابدي را براي خود رقم مي زنند.(64)  

                                                                                                                                                                                         

مصاديقي از مال حرام

چنان كه گفته شد، دلبستگي به مال دنيا به عنوان مهمترين تأمين كننده نيازهاي مادي انسان و نيز زينت زندگي دنيا، امري طبيعي و غريزي و گرايش طبيعي است و تلاش براي تحصيل مال و ثروت امري مذموم و ناپسند بشمار نمي رود، بلكه از مصاديق تلاش و جهاد در راه خدا شمرده مي شود، چراكه انسان مأموريت دارد تا با تلاش خويش، جهان مادي را آباد كند.(65)  پس گردآوري مال حلال و پاك، به عنوان يك مأموريت الهي مطرح است و اگر كسي از تلاش در اين حوزه بازايستد          مي بايست او را متهم به كوتاهي در انجام وظيفه الهي كرد.

اما مشكل آن است كه اين دلبستگي به شكل افراطي برخي را از حق دور مي سازد و آنان را به آزمندي گرفتار مي كند و اجازه نمي دهد تا در مسير آفرينش گام بردارند و به حق و عدالت زندگي خود را سامان دهند، بلكه روحيه تجاوزگري پيدا مي كنند و لذا به جاي كسب مال مشروع به راه هاي كسب مال از راه حرام كشيده مي شوند.

از مهمترين مصاديق مال حرام مي توان به رشوه اشاره كرد. كساني كه در مراكز قدرت و تصميم گيري هستند، در معرض اين نوع كسب حرام مي باشند. قاضيان و مسئولان و كارگزاران حكومت با گرفتن رشوه ممكن است حق كسي را ضايع كرده و يا از حقوق بيت المال به جيب كساني بريزند كه اقدام به سوءاستفاده كرده اند. خداوند كسب مال از راه رشوه را حرام و ننگ آور دانسته(66)  و با نام بردن اين مال به سحت، از ننگ و پليدي آن ياد كرده است.(67) خداوند به صراحت بيان مي كند كساني كه گرفتار كسب حرام و رشوه هستند با اين كار نه تنها حرام خواري را بر خود هموار مي كنند بلكه عار و ننگ را بر خود بار    مي كنند.(68)

غصب اموال مردم و تصاحب آن از طريق ناحق از ديگر مصاديق كسب و تحصيل مال حرام است.(69)  قمار(70)،  سرقت(71)،    كم فروشي(72)،  مال ربوي و نزول خواري(73)،  مال يتيم(74)،  كسب مال از راه باطل(75)،  مال مصرف شده در فحشاء و بي عفتي(76)  و كسب مال از راه دروغ(77)  از ديگر مصاديق مال حرام است كه در آيات قرآني به آن اشاره شده است.

 

 آثار وضعي حرامخواري ازنظر روايات

آثار منفي حرام خواري در وجود شخص خلاصه نمي شود، بلكه در نسل او نيز استمرار مي يابد. امام صادق عليه السلام        مي فرمايد: «كَسبُ الحَرام يُبَيِّنُ فِي الذُّرِّيَةِ» آثار كسب حرام در نسل آدمي آشكار مي شود.(78)  زيرا كسي كه از راه نامشروع مال جمع كند، دراثر تغذيه حرام، زمينه گمراهي را در فرزندانش آماده مي كند و خودش هم نمي تواند به راه مستقيم هدايت شود.

از مرحوم كربلايي كاظم فراهاني كه خداوند به او عنايت فرموده و بدون اينكه سواد داشته باشد، تمام سي جزء قرآن را يكباره حفظ شده بود، نقل مي كنند كه: طلاب مدرسه فيضيه قم او را دعوت مي كردند و از او سؤالاتي در مورد قرآن مي كردند و او همه سؤالات را جواب مي داد. بعضاً او را به صرف ناهار دعوت مي كردند و او مي پذيرفت ولي مي ديدند گاهي بعد از خوردن غذا از آن محل خارج مي شود و با داخل كردن انگشت در حلق خود سعي مي كند غذاها را از شكم خارج كند.

از او مي پرسيدند چرا اين كار را مي كني؟! مي گفت: «غذايي كه خوردم حلال نبوده، نور قلبم كم شده، ديگر نمي بينم»

اثر غذاهاي حلال در سبكي و نور باطن و توجه به عبادات و نيز اثر غذاهاي حرام در سنگيني و كدورت و كسالت در عبادات به خوبي مشهود است و لذا در روايات بسياري بر كسب حلال و اجتناب از حرام تأكيد شده كه به گوشه اي از آن اشاره       مي كنيم.

رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم در سه روايت چنين فرموده اند:

1-         عبادت هفتاد جزء است كه بهترين جزء آن طلب روزي حلال است.

2-         هر كس لقمه حلال بخورد، فرشته اي بالاي سر او مي ايستد و براي او طلب مغفرت مي نمايد تا زماني كه از خوردن دست بكشد.

3-         هر كس غذاي حلال بخورد خداوند قلب او را تا چهل روز نوراني مي گرداند.

در مورد اجتناب از غذاي حرام و كسب حرام هم روايات زيادي از رسول خدا صلي الله عليه وآله و سلم وارد شده است كه از باب نمونه به روايات ذيل اشاره مي شود :

هر كس از راه غير حلال مالي به دست آورد، توشه اش به سوي آتش است.

خداي تعالي مي فرمايد: «هر كس توجهي نكند كه از چه راهي درهم و دينار به دست مي آورد من هم توجهي نمي كنم كه از چه دري او را داخل آتش كنم.»

وقتي لقمه حرام در شكم كسي واقع شد، هر فرشته اي در آسما نها و زمين او را لعنت مي كنند.

از مجموعه اين احاديث روشن مي شود كه انسان بايد در كسب روزي خود دقت كند تا حلال باشد و در نتيجه غذايي كه       مي خورد حلال باشد تا اثرات آن در قلب و روح او، نورانيت و لطافت ايجاد كند و عباداتش مقبول درگاه حضرت حق واقع گردد.

سعد بن عبدالله مي گويد در زمان امام حسن عسكري عليه السلام با احمد بن اسحاق كه از وكلاي آن حضرت بود، بر ايشان وارد شديم و مشاهده كرديم كه حضرت مهدي روحي فداه هم حضور دارند. احمدبن اسحاق، صد و شصت كيسه از وجوهات كه شيعيان فرستاده بودند، در مقابل امام حسن عسكري عليه السلام گذاشت.

امام يازدهم به فرزند خويش فرمودند: عزيزم اين وجوه را بردار.

امام زمان روحي فداه گفتند: آيا شايسته است كه دست پاك من به بعضي از اين مال هاي حرام برخورد كند؟

فرمودند: حلال و حرام را از هم جدا كن. راوي مي گويد: حضرت صاحبان آن صد و شصت كيسه را نام بردند، مقدار پول موجود در هر كيسه را فرمودند، وجوه حلال را از وجوه حرام جدا كردند و كيسه هايي كه در آن به سبب گران فروشي، اجحاف و نظاير آن، مال حرام وجود داشت، برگرداندند و فرمودند: اين وجوه به درد ما نمي خورد.

امامان معصوم عليهم السلام با سيره و رفتار زندگي خود بر آن بودند تا مردم را به حلال خواري و كسب روزي حلال سوق دهند. آنان با سنت و سيره خود در اصلاح اين امر مي كوشيدند، چنان كه حضرت شعيب عليه السلام در مبارزه با حرام خواري تلاش كرد و تمام همت و توان خويش را مصروف آن ساخت. محمدبن منكدر گفت: روز بسيار گرمي به اطراف مدينه رفته بودم. ديدم حضرت باقرعليه السلام به همراه دو خدمتكارش مشغول كار است. با خود گفتم : «يكي از بزرگان قريش در اين ساعت از روز و با اين حالت، در طلب دنيا؟! چه كار ناشايستي! اكنون مي روم و او را نصيحت مي كنم.»

جلو رفتم و سلام كردم. او در حالي كه از خستگي نفس نفس مي زد و عرق از سرو رويش مي ريخت، جواب سلامم را داد. گفتم: «خدا كار شما را اصلاح كند! شما كه يكي از بزرگان قريش هستيد، در اين ساعت گرم، با اين حال و وضع، در طلب دنيا آمده ايد؟ اگر مرگ در اين حال به شما برسد چه جوابي خواهيد داشت؟!»

فرمود: «به خدا قسم اگر مرگ در اين حال به من برسد، مرا در حال اطاعت خداي تعالي مي يابد چون در حال كسب مال حلال هستم و با اين كار مي خواهم احتياجات خود و اهل و عيالم را برآورم و به مردم، محتاج نباشم. بايد از زماني ترسيد كه مرگ فرا برسد و در حال معصيت خدا باشيم.»

عرض كردم: «خداوند شما را مورد رحمت خود قرار دهد! من مي خواستم شما را نصيحت كنم، ولي شما مرا نصيحت كرديد.»(79)

در پايان لازم به ذكر است كه اين نوشتار با هدف ايجاد انگيزه جهت تحقيق كاملتر و بررسي دقيقتر موضوع مد نظر و كاربردي نمودن آن در زندگي فردي و اجتماعي، به رشته تحرير درآمده است با اين اميد كه مورد استفاده خوانندگان محترم قرار گيرد و نقطه آغازيني براي ورود كارشناسانه ترو ظريفتر به بحث و نيل بيشتر به مسائل اخلاقي اسلامي گردد.

 

پي نوشت ها:

1.         بقره، آيات ۱۸۰ و ۲۱۵، ۲۷۲ و ۲۷۳، كهف، آيه ۹۵، حج، آيه ۱۱

2.         آل عمران، آيه ۱۴؛ كهف، آيه ۴۶؛ قصص، آيات ۶۰ و ۷۹؛ احزاب، آيه ۲۸

3.         بقره، آيه ۱۸۸

4.         همان

5.         نساء، آيات ۲۹ و ۳۰

6.         همزه، آيات ۱ تا ۴

7.         تكاثر، آيات ۱ و ۲

8.         ۲۰ سوره فجر و ۶ و ۸ سوره عاديات

9.         همان و نيز نساء، آيه ۱۲۸؛ فصلت، آيه ۴۹؛ معارج، آيه ۱۹

10.       36 الكافي، ج 3، ص 268، ح 4

11.       وسائل الشيعه، ج 3، ص 22

12.       مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 175

13.       تحت العقول ، ص 455

14.       كشف الاسرار، ج 2، ص .676 سرالصلوة ، ص 7، اعتقادات مجلسي ، ص 29

15.       شهاب الاخبار، ص 59

16.       شهاب الاخبار، ص .50 نهج الفصاحه ، ص 396

17.       ميزان الحكمه ، ج 5، ص 370

18.       كنز العمال ، ج 7، ص ,279 حديث 1887

19.       بحار الانوار، ج ,82 ص 227

20.       نهج البلاغه ، نامه ها، ص 47

21.       نهج الفصاحه ، حديث 1588

22.       نهج الفصاحه ، ص ,283 حديث .1343 بحار الانوار، ج ,82 ص 193

23.       مستدرك الوسائل ، ج 3، ص 7

24.       جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص .22 بحار الانوار، ج ,82 ص 231

25.       مستدرك الوسايل ، ج 1، ص 170

26.       بحار الانوار، ج ,17 ص .127 ميزان الحكمه ، ج 5، ص 367

27.       بحار الانور، ج ,84 ص 236

28.       جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 50

29.       جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 50

30.       مستدرك الوسائل ، ج 1، ص 172

31.       بحار الانوار، ج ,84 ص 246

32.       بحار الانوار، ج ,82 ص 1

33.       محاسن البرقي ، ص 387

34.       بحار الانوار، ج ,82 ص .232 جامع احاديث الشيعه ، ج 4، ص 22

35.       بحار الانوار، ج ,82 ص 232

36.       بحار الانوار، ج ,82 ص 56و 231

37.       غرر الحكم ، ص 261

38.       بحار الانوار، ج ,98 ص 168

39.       بحارالأنوار، 63/314

40.       عدة الداعي و نجاح الساعي، ص139

41.       همان

42.       الكافي، 2/474

43.       بحارالأنوار، ج45، ص8

44.       همان

45.       الدعوات، ص25

46.       عدة الداعي و نجاح الساعي، ص153

47.       آيه 109 سوره توبه

48.       ثواب‏الأعمال، ص282

49.       الكافي، 5/124

50.       مجموعة ورام(تنبيه الخواطر)، 1/16

51.       مجموعة ورام(تنبيه الخواطر)، ص61

52.       دعائم‏الإسلام، 2/35

53.       محمد، آيه ۳۷

54.       عاديات، آيه ۸

55.       مدثر، آيات ۱۲ تا ۱۷

56.       اسراء، آيه ۶۴؛ ص، آيات ۲۲ تا ۲۴

57.       فتح، آيه ۱۱؛ منافقون، آيه ۹

58.       فجر، آيات ۱۸ و۲۰

59.       انفال، آيات ۲۷ و ۲۸

60.       توبه، آيه ۲۴

61.       همان و منافقون، آيه ۹

62.       زخرف آيات ۳۰ و ۳۱

63.       فجر، آيات۱۵ و ۲۰

64.       منافقون، آيه۹

65.       هود، آيه۶۰

66.       آيه۴۲ از سوره مائده 

67.       مفردات الفاظ قرآن كريم، ص۴۰۰، ذيل واژه سحت

68.       مائده، آيات۴۲و ۶۲

69.       آيات۱۰ و ۲۹ سوره نساء و ۷۹ سوره كهف

70.       بقره، آيه۲۱۹، مائده، آيات۹۰ و ۹۱

71.       مائده، آيه۳۸؛ ممتحنه، آيه۱۲

72.       اعراف، آيه ۸۵؛ هود، آيه۸۵؛ مظففين، آيات۱تا۳

73.       بقره، آيات ۲۷۵تا ۲۷۹

74.       اسراء، آيه۳۴، نساء، آيه۱۰

75.       بقره، آيه ۱۸۸، نساء، آيات ۲۹ و ۳۴ و ۱۶۱؛ توبه، آيه۳۲

76.       نساء، آيه۳۴؛ نور، آيه۳۳

77.       بقره، آيه۱۸۸، تفسير نورالثقلين، ج۱، ص۱۷۶، حديث۶۱۵

78.       فروع كافي، ج۱، ص۳۶۳

79.       بحارالانوار، ج ۶۴، ص۷۸۲، ح۵

 

 

 


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۳ دى ۱۳۹۴ ] [ ۱۱:۴۲:۴۵ ] [ مدير سايت ]
روز جمعه سرور روزهاست، خداوند نيكي‌ها در آن چند برابر مي‌كند و گناهان را در آن مي‌زدايد و درجات را در آن بالا مي‌برد و دعاها را در آن مستجاب مي‌كند و اندوه‌ها را در آن برطرف مي‌سازد و حاجت‌هاي بزرگ را در آن بر مي‌آورد ... ________________________________________ در همه دنيا در هر هفته يك روز تعطيل است و يك چنين تعطيلي‌اي ضرورت دارد. البته ما در اسلام تصريحي نداريم كه حتما شبانه روز جمعه را تعطيل كنيم. در آيات پاياني سوره جمعه مي‌خوانيم كه به مردم اجازه داده شده است كه بعد از مراسم جمعه باز به همان كارها و شغل‌هاي خودشان به عنوان يك امر مباح بپردازند. ولي قهرا دستورهاي خاصي كه در روز جمعه هست مثل عبادت‌هاي بدني يا رفت و آمدها و صله رحم‌ها كه اگر در جمعه صورت گيرد اجر و ثواب بيشتري دارد، اقتضا مي‌كند كه آن روزي كه مسلمان ها مي‌خواهند تعطيل هفتگي خود قرار دهند همان روز جمعه باشد. به هر حال «جمعه» روز پاياني هفته، مورد احترام مسلمانان و يكي از عيد هاي مهم آنان است. به عقيده برخي جمعه از آن رو جمعه ناميده شده كه در آن براي نماز، اجتماع مي‌كنند. اهميت شب و روز جمعه در احاديث بسياري بيان شده و اعمال و دعاهاي فراواني براي آن مقرر گشته است. از مهم‌ترين اعمال مؤمنان در روز جمعه توجه به حضرت مهدي (ع) و انتظار فرج آن بزرگوار است. در اين روز، زيارت آن حضرت و دعا براي تعجيل فرج او مستحب است؛ زيرا طبق برخي از روايات و زيارات، اميد ظهور آن حضرت در روز جمعه بيش از ساير روزها است. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم. «اف لرجل لا يفرّغ نفسه في كل جمعة لا مر دينه فيتعاهده و يشال عن دينه. (و في رواية آخري لكلّ مسلم)؛ اف بر مردي كه در هر جمعه خود را براي كار دينش فارغ نمي‌سازد تا با آن تجديد عهد كند در باره آن سوال نمايد. در روايت ديگر آمده است: اف بر هر مرد مسلماني كه...». ان يوم الجمعه سيد الايام يضاعف الله فيه الحسنات، و يمحو فيه السّيئات، و يرفع فيه الدّرجات، و يستجيب فيه الدّعوات، و يكشف فيه الكريات، و يقتضي (يقضي) فيه الحوائج العظام...؛ روز جمعه سرور روزهاست، خداوند نيكي‌ها در آن چند برابر مي‌كند و گناهان را در آن مي‌زدايد و درجات را در آن بالا مي‌برد و دعاها را در آن مستجاب مي‌كند و اندوه‌ها را در آن برطرف مي‌سازد و حاجت‌هاي بزرگ را در آن بر مي‌آورد ... (كافي ج 1 ص 40). «انّ يوم الجمعه سيد الايام، و اعظم عند الله عزّ و جل من يوم الاضحي و يوم الفطر، فيه خمس خصال: خلق الله عز و جل فيه آدم عليه السلام، و اهبط الله فيه آدم الي الارض، و فيه توفي الله آدم، و فيه ساعة لا يشال العبد شيئا الا آتاه ما لم يشال حراما، و ما من ملك مقرّب و لا سماء و لا ارض و لا رياح و لا برّ و لا بحر الا و هنّ يشفقن من يوم الجمعه ان تقوم فيه السّاعة» (كافي ج 3 ص 414)؛ روز جمعه سرور روزهاست و در نزد پروردگار از روز عيد قربان و عيد فطر بزرگتر است. روز جمعه داراي پنج ويژگي است: 1- خداوند آدم عليه السلام را در آن روز آفريد. 2- خداوند آدم عليه السلام را در آن روز به زمين فرود آورد. 3- خداوند جان آدم عليه السلام را در آن روز گرفت. 4- در آن روز ساعتي هست كه بنده هر چه از خدا بخواهد خدا به او ارزاني مي‌دارد، به شرط آن كه درخواست چيز حرام نكند. 5- هيچ فرشته مقرب و آسمان و زمين و باد و كوه و خشكي و دريايي نيست مگر اين كه از روز جمعه بيم دارند كه مبادا رستاخيز در آن به پا شود. «اكثروا من لصّلاة علي يوم الجمعة، فانه يوم تضاعف فيه الاعمال» (دعائم الاسلام ج 1 ص 179)؛ روز جمعه بر من بسيار صلوات بفرستيد، زيرا روز جمعه روزي است كه اعمال آدمي در آن چند برابر مي‌شود. «اطرفوا اهليكم كل يوم جمعة به شيء من الفاكهة و اللحم حتي يقرحوا بالجمعه» (روضي المتقين ج 2 ص 589)؛ هر جمعه براي اعضاي خانواده خود چيزي از قبيل ميوه و گوشت به عنوان هديه فراهم كنيد تا به فرا رسيدن جمعه شادمان شوند. امام باقر عليه السلام. «الخير و الشرّ يضاعف يوم الجمعه» (مستدرك الوسائل ج 1 ص 417)؛ روز جمعه نيكي و بدي دو برابر مي‌شود. ما طلعت الشّمس به يوم الفضل من يوم الجمعة (بحار الانوار ج 89 ص 413)؛ خورشيد در هيچ روزي بهتر از روز جمعه طلوع نكرده است. «اذا اردت ان تنصدق به شيء قبل الجمعه به يوم فاخره الي يوم الجمعة » (عدة الداعي ص 92)؛ هر گاه خواستي پيش از روز جمعه صدقه دهي آن را براي روز جمعه به تأخير افكن. و لا تدع الغسل يوم اجمعة، فانه من السنة، وليكن غسلك قبل الزوال «دعائم الاسلام ج 1 ص 181»؛ غسل روز جمعه را فراموش مكن كه سنت است، و بايد كه پيش از زوال غسل كني. امام صادق عليه السلام غسل يوم الجمعه سنة واجبة علي الرجال و النّساء في السّفر و الحضر (المحاسن ص 60)؛ غسل روز جمعه بر مردان و زنان در سفر و حضر، سنّتي واجب است. انّ الله اختار من كل شيء شيئا فاختار (واختار ن خ) من الايّام يوم الجمعة (روضة المتقين ج 2 ص 588)؛ خداوند از هر پديده‌اي چيزي را بر گزيده و از روزها روز جمعه را انتخاب كرده است. كسي كه روز يا شب جمعه بميرد. پيامبر اكرم صلي الله عليه و آله وسلم. «من مات يوم الجمعة او ليلة الجمعة رفع (دفع ن خ) الله عنه عذاب القبر» (روضة المتقين ج 2 ص 162)؛ كسي كه روز جمعه يا شب جمعه بميرد خدا عذاب قبر را از او بر مي‌دارد. امام باقر عليه السلام. من مات ليلة الجمعه كتب له براءة من عذاب النّار، و من مات يوم الجمعه اعنتق من النّار (المحاسن ص 60)؛ و قال ابو جعفر عليه السلام: بلغني انّ النّبّي صلي الله عليه و آله و سلم قال: من مات يوم الجمعة او ليلة الجمعه رفع عنه عذاب القبر (بحار الانوار ج 6 ص 330)؛ كسي كه شب جمعه بميرد امان از آتش دوزخ براي او نوشته مي‌شود، و كسي كه روز جمعه بميرد از آتش دوزخ آزاد مي‌گردد. و نيز آن حضرت فرمود: از پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم به من رسيده است كه فرمود: هر كس روز جمعه يا شب جمعه بميرد عذاب قبر از او برداشته مي‌شود. وقت غسل جمعه وقت غسل جمعه از اذان صبح روز جمعه تا ظهر روز جمعه است و بهتر است نزديك ظهر به جا آورده شود. اگر تا ظهر انجام ندهد بهتر است كه بدون نيت ادا و قضا تا عصر جمعه به جا آورد. اگر در روز جمعه غسل نكند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضاي آن را به آورد. اگر در روز جمعه غسل نكند، مستحب است از صبح شنبه تا غروب، قضاي آن را به جا آورد. كسي كه مي‌ترسد در روز جمعه آب پيدا نكند، مي‌تواند روز پنجشنبه غسل را انجام دهد، بلكه اگر در شب جمعه غسل را به اميد آن كه مطلوب خداوند عالم است به جا آورد، صحيح است ومستحب است انسان در موقع غسل جمعه به گويد اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شريك له وان محمدا عبده ورسوله اللهم صل علي محمد وآل محمد وا جعلني من التوابين وا جعلني من المتطهرين (امام خميني توضيح المسائل مسئله 644 ). نكته‌اي كه بايد به آن دقت داشت اين است كه غسل جمعه از مستحبات مؤكد است و به همين خاطر بعضي از علما حكم به وجوب آن داده‌اند. حضرت علي (ع): اگر كسي غسل جمعه را ترك كند او در هم و غم خواهد بود تا جمعه ديگر. حضرت صادق (ع):غسل جمعه پاك كننده وكفارۀ گناهان است ميان دو جمعه. حضرت رسول اكرم(ص): هر كس غسل جمعه كند گناهانش آمرزيده ميشود تماماً و به هر قدمي كه بر مي دارد از براي غسل جمعه،بيست حسنه برايش نوشته مي شود. حضرت علي(ع): غسل جمعه واجب است بر هر مسلمان. حضرت صادق (ع): غسل كن روز جمعه، مگر آن كه مريض باشي كه بترسي بر خودت. حضرت صادق(ع): هر كس عمداً غسل جمعه را ترك كند بايد استغفار نمايد. حضرت صادق(ع): غسل جمعه بر هر مرد و زني چه آزاد باشد چه بنده ، واجب است. حضرت صادق(ع): وقت غسل جمعه قبل از ظهر بهتر است وهر چه به زوال ظهر نزديكتر باشد افضل تر است. حضرت صادق(ع): اگر روز جمعه گذشت روز شنبه قضاء كند واگر روز پنج شنبه رسيد ومي ترسد روز جمعه دسترسي به آب پيدا نكند،روز پنج شنبه غسل را بجا آورد. پيامبر اكرم(ص): هر كس موفق شود چهل جمعه پشت سر هم غسل كند بدنش در قبر نخواهد پوسيد. منبع : كتاب حكمت هاي درخشان كتابخانه طهور درگاه پاسخگويي به سؤالات ديني http://www.cafedoostan.ir/threads/%D9%81%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AF-%D8%BA%D8%B3%D9%84-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A8%D8%A7-%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D9%81%D8%A7%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%A7%D8%AA.700/
ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۲۶ آذر ۱۳۹۴ ] [ ۰۹:۵۲:۵۳ ] [ مدير سايت ]
فضيلت و خواص سوره يس يس، و نام هاي ديگرش «عزيزه؛ معمّه(شامل شونده)، مدافعه قاضيه(دفع كننده برآورده) سي و ششمين سوره قرآن است كه مكي و داراي 83 آيه است. از رسول گرامي اسلام روايت شده قرائت كننده اين سوره نزد خداوند شريف خوانده مي شود و اين سوره براي قاري خود شفاعت مي كند. در روايتي ديگر از ايشان آمده: سوره «يس» در تورات «معمّه: شامل شونده» نام دارد چون خير دنيا و آخرت را شامل حال قرائت كننده خود مي كند و بلاهاي دنيا و سختي هاي آخرت را از او دور مي كند. و نيز «قاضيه: دفع كننده برآورنده» ناميده مي شود چون از قاري خود، هر بدي را دفع كرده و همه حاجت هاي او را روا مي كند و قرائت آن سوره پاداشي برابر بيست حج دارد. و گوش سپردن به صداي قرائت آن، معادل با ثواب هزار دينار انفاق در راه خداست.1 در فضيلت اين سوره از حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم نقل شده: هر كس سوره «يس» را قرائت نمايد مانند آن است كه ده بار قرآن را ختم نمايد. 2 ايشان همچنين فرمودند: هر كس سوره «يس» را براي رضاي خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشيد و اجري همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر براي مريض در شرف مرگي خوانده شود، به تعداد حروف اين سوره 10 فرشته  نزد او به صف شده و براي او استغفار كرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشييع مي كنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند. 3 از ابي بصير روايت شده كه حضرت صادق عليه السلام فرمودند: براستي براي هر چيزي قلبي است و قلب قرآن سوره ياسين است هر كس آن را قبل از خواب يا در روز، قبل از آنكه شام شود بخواند در آن روز از محفوظين و بهره مندان باشد تا آنكه شام كند و هر كس در شب قبل از خواب آن را تلاوت كند خداوند بر وي 1000 فرشته بگمارد تا او را از شر بدي و هر شيطان رانده شده و هر آسيب حفظ كنند و هر گاه در همان روز بميرد خداوند او را وارد بهشت گرداند و 30 هزار فرشته هنگام غسلش گرد آيند و براي او طلب آمرزش كنند و با استغفار او را مشايعت و بدرقه نمايند تا كنار قبر، و چون او را به قبر برند آن فرشتگان جمله در قبر با وي درآيند و خدا را عبادت كنند و ثواب او را به مرده دهند و قبرش تا هر كجا كه چشم ببيند فراخ گردد و از فشار قبر ايمن باشد و هميشه از قبرش تا آسمان نوري تابان باشد تا اينكه خداوند او را از قبر بيرون آرد و چون او را برانگيخت فرشتگان خدا با او هستند و بدرقه اش كنند و با وي به گفتگو پردازند و به رويش لبخند زنند و به هر خير و نيكي مژده اش دهند تا او را از صراط و ميزان بگذرانند و در پايگاه قربي او را بدارند كه هيچ مخلوقي را جز مقربان و فرستادگان حق آن مقام و منزلت و قرب را باشد، و وي با پيامبران در آن درگاه نزد خداي تعالي باز ايستد و با غمخواران غم نخورد و با اندوهگينان اندوه نكشد و با زاري كنندگان زاري نكند. آنگاه خداوند تعالي گويد: اي بنده من شفاعت كن هر كه را خواهي ،كه شفاعت را درباره همه بپذيرم و حاجت بخواه كه هر چه خواهي به تو دهم پس وي حاجت را از خدا بخواهد كه برآورده شود و شفاعت كند كه پذيرفته گردد و حساب او را چون ديگران نكشند و در آنجا چون ديگران بازداشت نشود و چون از زبونان و خوار شدگان زبون و خوار نگردد و به نكبت گناه و عمل زشتي كه از او سر زده گرفتار نشود و برات آزادي او را سر گشاده بدو دهند تا اينكه از درگاه الهي به زير آيد و همه مردم از روي تعجب گويند: «سبحان الله» اين بنده را حتي يك گناه نبود او از همدمان محمد صلي الله عليه و آله وسلم خواهد شد. از جابر جعفي روايت شده كه امام باقر عليه السلام فرمودند: هر كس سوره ياسين را در عمر خود يك بار بخواند خداوند به شماره تمام آفريده هايش در اين جهان و آن جهان و آنچه در آسمان است به عدد هر يك 2000 حسنه در نامه عملش ثبت فرمايد و به همين مقدار از گناهان او محو سازد و دچار تنگدستي و زيان و بدهكاري و خانه خرابي نشود و بدبختي و ديوانگي نبيند و مبتلا به جذام و وسواس و دودلي و بيماري هاي مضر نگردد و خداوند سختي و دشواري مرگ را بر او آسان كند و خود متصدي و مباشر قبض روح او باشد و از جمله كساني خواهد بود كه خداوند فراخي زندگي او را به عهده گرفته و ضامن خوشحالي او هنگام مرگ گرديده و خشنوديش را آخرت تضمين كرده و همه فرشتگان آسمان و زمين را خطاب فرموده كه من از بنده راضي هستم پس براي او آمرزش بطلبيد.4 حضرت محمد صلي الله عليه و آله و سلم هر كس سوره «يس» را براي رضاي خدا بخواند خداوند او را خواهد بخشيد و اجري همانند 12 ختم قرآن به او خواهد داد و اگر براي مريض در شرف مرگي خوانده شود، به تعداد حروف اين سوره 10 فرشته  نزد او به صف شده و براي او استغفار كرده و شاهد قبض روحش بوده و جنازه اش را تشييع مي كنند و بر او نماز گزارده و شاهد دفنش هستند آثار و بركات سوره 1) آثار دهگانه قرائت سوره يس: پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم به اميرالمؤمنين فرمودند: اي علي! «يس» را بخوان كه در آن ده اثر است: هر كه آن را قرائت كند: 1) اگر گرسنه باشد سيرگردد؛ 2) اگر تشنه باشد، سيراب گردد؛ 3) اگر عريان باشد، پوشانيده گردد؛ 4) اگر عزب باشد، ازدواج كند؛  5) اگر ترسان باشد، امنيت يابد؛ 6) اگر مريض باشد، عافيت يابد؛ 7) اگر زنداني باشد، نجات يابد؛ 8) اگر مسافر باشد، در سفرش ياري شود؛ 9) نزد ميت خوانده نمي شود مگر اينكه خدا بر او آسان گيرد؛ 10) اگر گمشده داشته باشد، گمشده اش را پيدا كند.5 2) پيدا شدن گمشده شخصي به اميرالمؤمنين علي عليه السلام عرض كرد: بفرماييد وقتي چيزي يا كسي گم مي شود چه بايد بكنم؟ حضرت فرمودند: دو ركعت نماز بخوان و در هر دو ركعت بعد از حمد «يس» بخوان و بعد از آن بگو: يا هادي الضالّهِ رُدَّ عَلَي ضالَّتي» اي هدايت كننده گمشدگان، گمشده ام را به من برگردان. شخص مي گويد: من اين كار را كردم و بعد از مدتي خداوند گمشده ام را به من برگرداند. 3) جهت امنيت يافتن از چشم زخم و شر جن در كتاب المصباح آمده: هر كس سوره «يس» را با خود همراه داشته باشد از چشم زخم و از شر جنيان در امان بوده و خواب هاي خوش مي بيند.6 4) داشتن قلبي نيرومند و ذهن قوي اگر مي خواهيد قلبي نيرومند و ذهني قدرتمند داشته باشيد به سخن امام صادق عليه السلام عمل كنيد كه فرمود: هر كس در نهم شعبان سوره «يس» را با گلاب و زعفران نوشته و بنوشد در حفظ و امان خواهد بود و قلبش نيرومند و ذهنش قوي مي گردد7 5) براي ديدن پيامبر اكرم صلي الله عليه و اله وسلم در خواب در حاشيه زادالمعاد علامه مجلسي آمده جهت ديدن پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله وسلم در خواب، سه شب و هر شب سي مرتبه «آيه 42 يس» را بخواند.8 6) رفع فقر جهت رفع فقر هر بامداد «آيه 68 يس» را قرائت كند.9 7) دواي دردها از رسول گرامي اسلام صلي الله عليه و آله وسلم نقل شده است: هر كس سوره يس را نوشته و پس از شستن از آب آن بنوشد در درونش هزار گونه دوا و نيز هزار گونه نور و يقين و بركت و رحمت را وارد كرده است و هر گونه دردي را از او دور مي كند. 10 در فضيلت اين سوره از حضرت محمد صلي الله عليه و آله وسلم نقل شده: هر كس سوره «يس» را قرائت نمايد مانند آن است كه ده بار قرآن را ختم نمايد ختم مجرب برآورده شدن حاجت مشروع 1) يكي از بزرگان و عارفان مي گويد: سوره ياسين را بسيار مي خواندم و هر حاجتي كه داشتم به تلاوت اين سوره به اين شكل مداومت مي نمودم. در سوره يس هفت «مبين» وجود دارد؛ به هر مبين كه رسيدي اين دعا را 3مرتبه بخوان: «بسم الله الرحمن الرحيم، سبحان المنفّس عن كل مديون، سبحان المفرج عن كل محزون، سبحان الناصر عن كل مظلوم، سبحان المخلص عن كل مسجون، سبحان من جعل خزائنه بين الكاف و النون، سبحان انما امره اذا اراد شيئاً ان يقول له كن فيكون، سبحان الذي بيده ملكوت كل شي و اليه ترجعون.»11 2) از حضرت سلمان فارسي رحمة الله روايت شده اگر كسي ده روز بعد از نماز صبح قبل از سخن گفتن با كسي، سوره يس را بخواند و اين دعا را قبل از تلاوت سوره مزبور ده مرتبه بخواند بعد سوره را بخواند هر حاجتي را كه بخواهد انجام شود. انشاءالله زيرا كه اسم اعظم خداوندي در اين دعا است: «بسم الله الرحمن الرحيم، يا قديم يا دائم يا حي و يا قيوم يا فرد و يا وتر يا واحد يا احد يا صمد يا من لم يلد و لم يولد و لم يكن له كفواً احد و صلي الله علي محمد و اله اجمعين برحمتك يا ارحم الراحمين.»12 3) كسي كه مي خواهد مشكلش حل شود شب جمعه، چهار ركعت نماز بخواند و به اين ترتيب كه مي آيد: در ركعت اول: بعد از سوره «حمد» سوره «يس» را بخواند و سپس به ركوع رود و هنگامي كه سر از ركوع بر مي دارد صد مرتبه اين ذكر را بگويد: «واذا سلك عبادي عني فاني قريب اجيب دعوة الداع اذا دعان فليستجيبوا لي وليومنوا بي لعلهم يرشدون» (بقره، 186). در ركعت دوم: حمد را دو مرتبه، سوره «يس» را يك مرتبه بخواند و بعد از آن قنوت را بجاي آورد و به ركوع رفته و پس از سر برداشتن از ركوع همان ذكر (بقره، آيه 186) را صد مرتبه تكرار كند و به سجده رود و پس از دو سجده تشهد را بخواند اما بدون سلام برخيزد مثل كاري كه در نماز ظهر انجام مي دهد. در ركعت سوم: «حمد» را سه مرتبه و «يس» را يك بار و ركوع را بجاي آورد و پس از سربرداشتن از ركوع اين ذكر را صد مرتبه بگويد: «فسيكفيكهم الله و هو السميع العليم»(بقره، آيه 137). در ركعت چهارم: حمد را چهار مرتبه بخواند و «يس»را يكبار بخواند و بعد از ركوع بگو: «يا ربِّ إدْفَعْ عَنّي الضُّرَّ وَ انْتَ اَرْحَمُ الراحِمينْ» . پس از دو سجده و تشهد و سلام به سجده برود و پيشاني را برزمين بگذارد و صد مرتبه اين ذكر را بگويد: «استغفرالله» و بعد از آن گونه راست را بر زمين بگذارد و صد مرتبه بگويد: «اللهم صل علي محمد و آل محمد» و بعد گونه چپ را بر زمين بگذارد و بگويد: «انما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون» (يس، 82) و پس از آن حاجت را بخواهد كه انشاءالله برآورده خواهد شد.13 4) براي برآورده شدن جميع حاجات و ساير مهمات مجرب است به هر نيت كه باشد سه نوبت سوره «يس» بخواند و هر نوبت كه مي خواند احتياط مي كند هرگاه به لفظ مبين مي رسد يك انگشت خود را گره مي كند بعد از آنكه سوره را تمام كرد سه نوبت اين دعا را بخواند: «سبحان المفرج عن كل مهموم سبحان المنفس عن كل مديون سبحان من جعل خزائنه بين الكاف و النون انّما امره اذا اراد شيئا ان يقول له كن فيكون فسبحان الذي بيده ملكوت كل شي ء و اليه ترجعون يا مفرج الهم فرج يا مفرج الهم فرج يا مفرج.» 15   منبع : پايگاه اينترنتي انهار تنظيم : محمدي_گروه دين و انديشه تبيان پي نوشت ها : (1)  مجمع البيان،ج8، ص254 (2) الدر المنثور، ج5، ص 256. (3) مجمع البيان، ج8، ص 254. (4)الدعوات، ص215 (5)المصباح كفعمي، ص182 (6)المصباح كفعمي، ص313 (7) مستدرك الوسائل، ج4، ص313 (8)زاد العماد، ص511 (9) همان، ص490 (10)مجمع البيان، ج8، ص254 (11) قرآن درماني روحي و جسمي، ص187 (12)گوهر شب چراغ، ج2، ص18 (13)بحارالانوار، ج89، ص321 (14)كشكول اروميه اي،ص148 منابع: «قرآن درماني روحي و جسمي محسن آشتياني، سيد محسن موسوي؛ و درمان با قرآن،محمدرضا كريمي»

ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
برچسب: ،
موضوع: قرآن
[ ۱۱ آذر ۱۳۹۴ ] [ ۰۶:۳۲:۱۳ ] [ مدير سايت ]

راههاي افزايش ايمان و محبت به خدا چيست؟

براي تقويت ايمان ابتدا بايد ببينيم ايمان چيست تا در نتيجه آن پي ببريم كه چگونه مي شود آن را افزايش داد. ايمان عبارت است از معرفت توأم با تسليم قلبى و خضوع و خشوع دل به خداوند متعال و رسول او و آموزه‏هايى كه به بشريت ارائه كرده‏اند. ايمان يعني باوري يا نيرويي معنوي كه باعث مي شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص براي رضاي خدا تلاش كند و در مسير قرب الهي قرار بگيرد و با آرامش كامل بدور از هر گونه شك و شبهه اي به انجام وظايف فردي و اجتماعي خود همت گمارد و از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي هراس به خود راه ندهد، علامت ايمان اين است كه فرد مومن حتي از مرگ در اين راه نگراني ندارد و آن را شهادت در راه خدا مي داند و از آن استقبال مي كند. 
حقيقت ايمان آن است كه انسان خودش را در جبهه حق و تحت ولايت خداوند بداند و خلافت انسان كامل معصوم را بر خودش و جامعه بپذيرد و تحت فرماندهي ولي و خليفه خدا در روي زمين، هميشه آماده نبرد بزرگ با دشمنان داخلي( جهاد اكبر) با نفس اماره و دشمنان خارجي (جهاد اصغر) با سلطه گران و ظالمان و كافران باشد و در عرصه اين درگيري بتواند از جان و مال و آبروي خويش مايه بگذارد و از هيچ نيروي شيطاني هراس بدل راه ندهد و محكم و استوار، با صدق و اخلاص در راه خدا مبارزه و مقاومت كند و در مقابل سختي ها اين راه بردبار و صبور باشد. اين صفات و حالات، دورنمايي از يك انسان مومن واقعي است.
ما اگر بخواهيم حقيقت ايمان را به درستي و مصداقي درك كنيم بايد مومن حقيقي و ويژگي هاي آن را بررسي كنيم. چرا؟ چون ايمان يك نيروي معنوي بسيار قوي و در عين حال پيچيده است كه بدون مطالعه در مظاهر آن شناختني نيست. ايمان نيرويي است كه در مومن ظهور مي كند و ما تا مومن كه ظرف ظهور ايمان است را به درستي نشناسيم، نمي توانيم به اين نيروي معنوي شناخت عميق پيدا كنيم. البته برخي ويژگي هاي ايمان در قرآن كريم و روايات اسلامي آمده كه براي اين منظور قابل استفاده است ولي حقيقت ايمان را بايد در فرد مومن واقعي مشاهده كنيم و نوع منش و تفكر و اخلاق انسان مومن است كه اين نيرو را معرفي مي كند. به طور مثال از قرآن كريم مي توان استنباط كرد كه ايمان امرى اختيارى است به دليل آن كه در آيات بسيار به آن، امر شده است و روشن است كه امر به چيزى از سوى حكيم مطلق، دلالت بر مقدور بودن و اختيارى بودن آن چيز دارد
نگا: بقره / 41، 91، 186 - نساء / 136 - آل عمران / 179. و در اين آيه به اختيارى بودن آن تصريح شده است: «إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا» ؛ مزمل، آيه 19.«قطعاً اين اندرزى است تا هر كه بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پيش گيرد».
ايمان در قرآن، گونه‏اى از معرفت وعلم را داراست، ولى تمام هويت آن، از سنخ علم و معرفت نيست؛ بلكه افزون بر آن تسليم و خضوع در برابر حق نيز مى‏باشدحجرات / 15 - بقره / 42 - توبه / 110. ؛ «إنما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم‏يرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم في سبيل الله أولئك هم ‏الصادقون» ؛حجرات / 15.«در حقيقت، مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند. اينانند كه راست‏كردارند». پس اهل ايمان كسانى‏اند كه در ايمان به خدا و رسول ترديدى نداشته، به آنها علم و يقين دارند «ود كثير من أهل الكتاب لويردونكم من بعد إيمانكم كفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى يأتي الله بأمره...» ؛ بقره / 109. «بسيارى از اهل كتاب - پس از اين كه حق بر ايشان آشكار شد - از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مى‏كردند كه شما را بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و درگذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد».
اين آيه، به روشنى حكايتگر اين حقيقت است كه بسيارى از اهل كتاب على‏رغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افكنند. بنابراين، ايمان تنها معرفت و علم نيست؛ بلكه بايد در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسليم بود.

كافر و مؤمن خدا گويند ليك‏ در ميان هردو فرقى هست نيك‏

 

آن گدا گويد خدا را بهر نان‏ متقى گويد خدا از عين جان‏

 

گر بدانستى گدا از گفت خويش‏ پيش چشم او نه كم ماندى نه بيش‏

 

سال‏ها گويد خدا آن نان خواه‏ همچو خر، مصحف كشد از بهر كاه‏

 

گر به دل درتافتى گفتِ لبش‏ ذره ذره گشته بودى قالبش‏

 

نام ديوى ره برد در ساحرى‏ تو به نام حق پشيزى مى‏برى‏


مثنوى / 2 / 502 - 497.
از نظرگاه قرآن، عمل جزء ايمان نيست، چرا كه آيات متعددى وجود دارد كه دلالت دارد عمل منفك از ايمان است، نگا: عصر / 3 - نساء / 124 و 162 - اعراف / 152 - فاطر / 10. اما عمل لازمه ايمان است و در واقع، ثمره و نتيجه آن تلقى گشته است؛ به صورتى كه از ديدگاه قرآن عمل صالح تنها در كنار ايمان، پايدارى و دوام دارد و ايمان نيز تنها با وجود عمل صالح است كه طراوت و نشاط مى‏يابد. نگا: نساء / 65 - انفال / 3 و 4 - مجادله / 22 - بقره / 177.
از منظر قرآن، به هر اندازه كه معرفت آدمى عميقتر و خضوع و خشوع و تسليم قلبى او ژرف‏تر و مستحكم‏تر باشد، ايمان هم افزايش مى‏يابد و هر چه معرفت كم‏تر و سطحى‏تر و خضوع قلبى اندك و كم استقامت باشد، ايمان هم كاهش مى‏يابد. به هر روى، با توجه به درجات دو عنصر اساسى ايمان، يعنى معرفت و تسليم قلبى، ايمان هم امكان كاهش يا افزايش دارد. نگا: آل عمران / 173 - انفاق، 2 - نساء / 136.
در ادامه گفتني است: اگرچه ايمان امرى قلبى و باطنى است ولى آثار آن را در رفتار و اعمال فرد مى‏توان مشاهده كرد براى نمونه:
- مقدار اهتمام به نماز و تكاليف دينى ديگر،
- چگونگى معاشرت با دوستان و خويشان و رسيدگي به نيازمندان جامعه و مشاركت در پيشرفت و تكامل اجتماع.
- وضعيت خانوادگى و الگوهاى رفتارى فرد.
- ولايت پذيري و اهتمام به پيروي از امامان معصوم و در خط و جبهه حق بودن و مبارزه با اهل باطل. اين نكته خيلي مهم است. مومن جبهه دارد و تحت ولايت معصوم و نايب معصوم حركت مي كند و اين از نشانه هاي بزرگ اهل ايمان است.
با توجه به اين سه اصل مى‏توان ميزان پايبندى فرد به ايمان را تا حدودى به دست آورد. رسول خدا(ص) فرمود: «هر فرد بر دين دوست و همنشين خود است».
هر چيزي نشانه اي دارد ايمان و تقوا هم نشانه هائي دارد، در خصوص ويژگى «ايمان» كه يك صفت قلبى است به عرض مى‏رسانيم كه راه شناخت و پى بردن به اين ويژگى درونى، دقت در اعمال و رفتار ناشى از آن است. مثلاً شجاعت يك صفت نفسانى و درونى است و كسى نيست كه ادعاى شجاعت نكند ولى راه تشخيص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهاى وى و مشاهده آنها است. مثلاً كسى كه شب از بيرون رفتن و يا واقع شدن در تاريكى امتناع مى‏ورزد و با مشاهده يك صحنه پراضطراب رنگ رخساره‏اش را مى‏بازد، نمى‏تواند شجاع باشد. حال براى پى بردن به ايمان افراد نيز بايد از نظر رفتارى وى را مورد دقت قرار دهيد. مثلاً شخص با ايمان به سهولت غيبت نمى‏كند، تهمت نمى‏زند، از انجام واجبات غفلت نمى‏ورزد و نمازهاى واجب را در اول وقت و باحضور قلب و كيفيت برتر به جا مى‏آورد، در رعايت حساب مالى (خمس و زكات) دقت دارد و وضعيت شخصى او از نظر پايبندى به امور شرعى و... بنابراين به صرف ادعا نمى‏توان كسى را با ايمان دانست چون مدعيان ايمان كم نيستند.

راه هاي تحصيل، تحكيم و تقويت ايمان: 
براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكم‏تر كند، دو حركت لازم است:
الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مى‏شود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند.
علم و ايمان رابطه‏ى طرفينى ندارند و اين طور نيست كه پس از كسب علم ايمان نيز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ايمان جداى از هم است، علم به مغز و ايمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را كسب كند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت اين امر نيز آن است علم دين اگر براى كسى حاصل شد، حال نوبت دل مى‏رسد كه با اختيار و قدرت تصميم‏گيرى آن را به صورت ايمان در خود بپذيرد، اما بسيارى قبل از اين كه دل را جايگاه دين و ايمان بسازند - و در عمل به آن پايبند باشند - دل خود را به دنيا، لذّت‏هاى نفسانى و هواهاى شيطانى بسته‏اند، دلبستگى و دلدادگى اين مردم چيزى جداى از مقوله دين و ايمان است. لذا قرآن مى‏فرمايد: «انَّ فى ذلك لَذكرى لمن كان له قلب» حقاً در اين (هلاك پيشينيان) يادآورى است، براى آن كس كه داراى دل باشد (ق، آيه‏ى 37)
بنابر اين اگر مايل هستيم از علم و معرفت دينى استفاده كنيم مى‏بايست اول دل داشته باشيم و به فرموده خداوند «لمن كان له قلب» دل را از آلودگى‏ها و تعلّقات بيهوده پيراسته سازيم. تا زمانى كه تمايلات حيوانى بر قلب ما تسلط دارد، جايى براى انگيزه‏هاى متعالى باقى نمى‏ماند. اگر ما بخواهيم به آن چه مى‏دانيم حقّ است مؤمن و ملتزم شويم، چيزهايى را كه ممكن است ما را از ايمان و پذيرش قلبى باز دارد، بايد از خود دور سازيم، در اين صورت آماده پذيرش و التزام نسبت به حقايقى مى‏شويم كه حقّانيّت آن‏ها را از راه علم و معرفت كسب كرده‏ايم.
قرآن شريف در سوره حجرات قضيه عدّه‏اى اعرابى را تعريف مى‏كند كه خدمت پيامبر مكرم اسلام آمدند و عرض كردند ما «ايمان» آورده‏ايم، ولى پيامبر مكرم اسلام به فرمان خداوند به ايشان فرمود: نگوئيد ايمان آورده‏ايم، بلكه بگوئيد اسلام آورده‏ايم و هنوز ايمان در قلب‏هاى شما وارد نشده است: «قالتِ الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخُلِ الايمانُ فى قلوبِكُم»؛ (حجرات، آيه‏ى 14).
از قسمت بعدى آيه چنين استفاده مى‏شود كه ايمان زمانى تحقّق پيدا مى‏كند كه مؤمن حقيقى، از خداوند و رسولش اطاعت و پيروى نمايد «... و ان تطيعُواللّه‏ و رسوله... ان اللّه‏ غفور رحيم» و اگر ايمان به مرحله عمل نرسد، اسلام است و هنوز به مرتبه ايمان راه نيافته، به عبارتى ايمان يك درجه از اسلام برتر است. لذا در حديث مى‏خوانيم: «الايمان اقرارٌ و عمل و الاسلام اقرارٌ بلاعمل» ايمان عبارت است از باور قلبى و عملى به آن (اصول كافى، ج 2، ص 24).
بنابر اين بر ماست كه براى فراهم آوردن ايمان در دو زمينه تلاش داشته باشيم: الف) در زمينه تقويت شناخت خويش و دوم در زمينه انگيزش ميل فطرى خويش به آوردن ايمان و انجام كارهاى شايسته. و معلوم مى‏شود كه راه‏هاى كسب علم از درون انسان شروع مى‏شود:
1. تفكر و انديشه در كتاب تكوين (طبيعت و جهان آفرينش) . تفكر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي كند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ك: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2. تفكر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى).
3. تفكر و تأمل در پايان زندگى انسان (معادشناسى).
4. مراجعه به كتاب تشريع (قرآن و سيره اهل بيت عليهم‏السلام)
5. مطالعه تاريخ اسلام و تحليل آن در تقويت ايمان تاثيري بسيار عميق خواهد داشت.
ب) حركت عملى؛ تاكنون دريافتيم كه ايمان مقتضى عمل صالح است، اين واقعيت را در آيه آيه قرآن شريف مى‏توانيم به دست آوريم: «والّذين آمنوا و عمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ...»؛ (نساء، آيه‏ى 57 و 122).
ايمان و عمل در ديدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ايمان، شخص را به انجام عمل شايسته وا مى‏دارد، امّا در همين جا يك نكته دقيقى وجود دارد و آن اين كه ايمان، در صورتى مى‏تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود كه زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره بايد زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصيه شده در اين مرحله براى تشخيص كار «خوب» از كار «بد» تا آن چه كه عقل مى‏فهمد از عقل، و آن چه را نمى‏فهمد از شرع دريافت كنيم و بدانيم چه كارى را بايد انجام دهيم و چه كارى را بايد ترك كنيم. لذا موضوع انجام واجبات و ترك محرّمات مطرح مى‏شود.
نكته‏ى ديگر در سير عملى آن است كه مؤمن پيوسته به عمل صالح و كردار شايسته اهتمام بورزد، هر عمل شايسته، در تقويت ايمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ايمان به دست آمده خود منشأ عمل شايسته‏تر مى‏شود و اين ارتباط ايمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مى‏يابد. «والذين اهتَدوا زادهُم هُدى»كسانى كه هدايت الهى را بپذيرند خداوند هدايت آن‏ها را زيادتر مى‏كند (محمد، آيه‏ى 17)
نكته بعد اين كه مؤمن در عمل به دين خود مى‏بايست ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دينى داشته باشد تا با استفاده از سيره علمى و عملى ايشان بيش از پيش در مسير هدايت قرار گيرد و از آسيب‏ها و شبهات بركنار و مصون باشد.
رفتار زير باعث تقويت ايمان خواهد شد:
1-توجه دائم به خداوند و ذكر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يكي از حكمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
«يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد» (احزاب، آيه 41).
انجام برخي كارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيكان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي كارها نيز مانع توجه به خداوند است كه بايد اين موانع را كنار زد تا غفلت بر آن حاكم نشود.
قرآن كريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي كه آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» (انفال، آيه 2).
2-توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه كنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري


(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديك تر كند.
3-انجام نيكي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيك دل را نوراني تر مي كند و برعكس هر گناه صفحه دل را تيره و كدر مي سازد. بايد بكوشيم با عمل به نيكي ها، دل خود را نوراني تر كنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
مطالعه كنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)
4- شركت در جلسات و فعاليت هاي مذهبي و فرهنگي و ذكر اهل بيت(ع).
براى آگاهى بيشتر در اين باره به منابع زير مراجعه كنيد:
1. تفسير نمونه، تفسير سوره حجرات
2. تفسير سوره حجرات، محسن قرائتى
3. طهارت روح در آثار شهيد مطهرى، عباس عزيزى.
4. نشريه قرآنى «بشارت» كه يك نشريه دو ماهه و ويژه جوانان است. محبت و عشق به خدا دو راه دارد: 1- راه نظرى؛ در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى كه انسان نسبت به چيزى شناخت پيدا نكند، آن را دوست نمى‏دارد.
2- راه عملى؛ حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايند: «اگر خدا را دوست مى‏داريد محبّت دنيا را از قلب‏هايتان خارج كنيد»، (ميزان‏الحكمه، ج2، ص 228، ر 3167).
عبدالرزاق كاشانى (شارح كتاب منازل السائرين) مى‏نويسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مى‏كند وصال را، و وصال ميسّر نمى‏شود مگر به بذل روح، و انس به جمال هم اقتضا مى‏كند كه قلب از التفات به غير او ممنوع شود. پس افراد محبّ وقتى در محبّت صادق‏اند كه قلبشان تعلق به محبوب داشته باشد»، (شرح منازل السائرين، ص 168). (براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمدرضا كاشفى، آيين مهرورزى، صص 77 ـ 83).
در بحث روش تحصيل محبت خداوند، علاوه بر عنوان محبت به عنوان عبادت و اطاعت و معرفت نيز بايد توجه نمود؛ زيرا اين سه عنوان (معرفت، محبت و عبادت) كاملاً به هم مربوط‏اند و محبت ريشه در معرفت و عبادت دارد. اين بحث از پيچيدگى خاصى برخوردار است؛ زيرا محبت نسبت به معرفت، گاهى قبل و گاهى بعد از آن قرار مى‏گيرد و همچنين، محبت نسبت به عبادت، گاهى قبل از آن و گاهى پس از آن قرار مى‏گيرد. به عبارت ديگر، گاهى محبت معلول معرفت است و گاهى علت آن و همچنين، محبت گاهى علت عبادت است و گاهى معلول آن. بنابراين براى روشن شدن بحث لازم است روابط اين سه عنوان مورد بررسى قرار گيرد تا دقيقا آشكار شود كه جايگاه محبت در كجا است و عوامل و اسباب تحصيل و تحريك آن كدام است.
T{رابطه معرفت و محبت}T پرواضح است كه محبت از جهتى فرع بر معرفت است، همانطور كه نفرت كه ضد محبت است نيز، ريشه در معرفت دارد. ميل و نفرت انسان نسبت به چيزى ريشه در شناخت آن چيز دارد. انسان دوستدار زيبائى و گريزان از زشتى‏ها است و به هر مقدار كه تحت جاذبه‏ى جمال چيزى قرار گيرد و زيبائى آن را درك نمايد، نسبت به آن چيز علاقه نشان مى‏دهد. دوست داشتن و عاشق شدن انسان نسبت به كس يا چيزى كه هرگز او را نديده است و هيچگونه شناختى نسبت به او ندارد، كاملاً بى‏معنا است. انسان ابتدا مى‏شناسد و سپس طالب، محب و عاشق مى‏شود و معقول نيست كس كه چيزى را نديده و مزه‏ى آن را نچشيده است بگويد، دوست دارم يا ندارم. 
حتى نوع محبت هر كس نيز بستگى به نوع شناخت و نوع محبوبهاى او دارد. برخى آدمها حسى‏اند؛ شناخت آنها محدود به حس است و تنها مجذوب جمال طبيعت و زيبائى‏هاى حسى هستند و برخى علاوه بر حواس از ادراك عقلى نيز سود مى‏برند، اين دسته از زيبائى‏هاى عقلى و مجرد نيز لذت مى‏برند و همين طور برخى ادراكات خيالى يا وهمى دارند. ايشان دوستدار صحنه‏هاى خيالى و يا معانى وهمى‏اند. مراتب ضعف و قوت محبت نيز بستگى به مراتب معرفت دارد، خصوصا نسبت به خداى متعال كه بر هر مقدار درجه‏ى معرفت انسان بالا رود، به همان مقدار عشق و محبت او نيز اوج مى‏گيرد، به همين دليل محبتى كه انسان در ابتداى راه و در اثر معرفت علمى و ابتدائى تحصيل مى‏كند با محبتى كه در انتهاى راه و در اثر معرفت حضورى و شهودى نصيب او مى‏شود يكسان و برابر نيست. A{«يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات»M{}Aبالا رفتن از درجات و مراتب قرب و محبت حق تعالى، بستگى به درجات ايمان و علم و دانش انسان دارد}M
T{رابطه محبت و عبادت}T عبادت گر چه نياز اساسى به معرفت و ايمان دارد و با انگيزه‏ى ترس از جهنم و يا طمع به بهشت نيز برگذار مى‏شود؛ ولى عبادتى كه انسان را به اوج قله‏ى انسانيت، كمال و قرب الهى مى‏رساند، تنها عبادتى است كه برخاسته از محبت به خداى متعال باشد. امام صادق(ع) در روايتى فرموده‏اند: «M{بندگان خداى سه گروه‏اند، گروهى عبادتشان از روى ترس است، ايشان بردگانند و گروهى عبادتشان از روى طمع است، ايشان مزدورانند و گروهى عبادتشان از روى محبت است، ايشان آزادگان‏اند. اين گروه بهترين عبادت كنندگان‏اند»}M از نظر اسلام، ارزش اخلاقى عمل و عبادت و تأثير سازنده‏ى آن، بستگى به آگاهى و آزادى دارد و دو عنصر ترس و طمع، دقيقا دو عامل تهديد كننده‏ى آزادى هستند. از اين ديدگاه تنها كسانى كه با انگيزه‏ى محبت عبادت مى‏نمايند از عوامل تهديد كننده‏ى ترس و طمع به دور هستند و عبادتشان كامل است. اين روايت بسيار حكيمانه به خوبى بيان مى‏كند كه چگونه عبادت حقيقى ريشه در محبت خدا دارد و انگيزه‏ى واقعى عبادت، محبت به خداى متعال است.
T{رابطه‏ى عبادت و معرفت}T همان‏گونه كه معرفت، زمينه محبت و عبادت آگاهانه را فراهم مى‏آورد، عبادت نيز متقابلاً زمينه‏ساز حصول معرفتى عميق‏تر مى‏شود و انسان در يك سير متقابل صعودى ميان معرفت، محبت و عبادت و دوباره معرفت بيشتر، محبت فزونتر و عبادت خالصانه‏تر، به سمت كمال و سعادت به پيش مى‏رود. و على(ع) در روايتى فرموده است H{«ثمرة الدين قوة اليقين»}H M{يعنى ميوه و ثمره‏ى دين دارى، نيرو يافتن معرفت و يقين است}M. T{عوامل تحصيل محبت خداوند}T از مطالب گذشته به خوبى آشكار شد كه عوامل اصلى تحصيل محبت خداوند، معرفت و عبادت است؛ زيرا در مراحل اوليه، محبت مستند به معرفت است و ريشه در شناخت محبوب دارد و در مراحل پيشرفته‏تر، عبادت موجب معرفت و محبت بيشتر مى‏شود. برنامه‏هايى عملى براى تقويت محبت در دل توصيه شده است كه به صورت فهرست‏وار عبارتند از 1. تلاوت قرآن با صوت زيبا و حزين و شرايط مخصوص 2. تفكر و دوام ياد خدا 3. توجه به نعمت‏هاى الهى از آن جهت كه آثار رحمت و محبت حق تعالى و مظاهر اويند 4. مطالعه در زيبائى‏ها و عجايب خلقت 5. ارتباط روحى و معنوى با اهل بيت(ع) و اولياء و دوستداران خداوند 6. شركت در مجالس ذكر و انس با اولياء الهى. 7. مطالعه كتب و اشعار اهل معرفت و عشق.
T{شرط و مانع}T مهمترين مانع ظهور محبت خدا در دل انسان، حب دنيا است. حب خدا در يك تضاد واقعى با حب دنيا، ممكن نيست كه درون يك انسانى با هم جمع شود. هر انسانى يا اهل محبت دنيا است و يا اهل محبت خدا. بنابراين مهمترين شرط تحقق محبت در يك دل، اخراج حب دنيا از آن دل است. در اين زمينه مولاى متقيان و اميرمؤمنان فرموده است «اگر دوستدار خداوند هستيد پس لازم است كه محبت دنيا را از دل خويش برايند. چگونه مدعى محبت خداى سبحان است كسى كه قلبش مسكن حب دنيا است. همان گونه كه خورشيد با شب جمع نمى‏شود، حب خداوند نيز با حب دنيا جمع نمى‏شود.
براى توضيح بيشتر در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مى‏كنيم.
اگر كسى بخواهد عاشق خداوند واولياى او شود كافى است مقدارى از حجاب‏هاى دل خويش را كنار بزند و چشم دل را باز كند و مقدارى از آن همه نعمت‏هاى گوناگونى كه خداوند به او داده است را ملاحظه نمايد. آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه كند، خواهد فهميد كه غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند است. او با مهربانى تمام و با كمال بذل و بخشش و جود و كرم و در عين حال با چشم‏پوشى از بسيارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبير امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. 
اگر كارى كنيم كه از خواب غفلت بيدار شويم، خود را غرق در محبت‏هاى خداوند و اولياى او خواهيم ديد. بعد از ديدن اين احسان قلبا به اعطا كننده آن علاقه‏مند شده و خود را مديون او خواهيم ديد و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندك اندك و با گذشت زمان عشق به معبود پيدا خواهيم كرد. پس راه عاشق خدا شدن درك محبت‏ها و خوبى‏هاى او است كه جز با رفع حجاب‏هاى درونى ميسّر نمى‏گردد. امورى كه مى‏توانند در رفع اين حجاب‏ها مؤثر باشند، عبارت است از:
1- تفكر در صفات خداوند،
2- مطالعه كتاب‏هاى اعتقادى،
3- سخن گفتن فراوان با او چه در قالب ادعيه و مناجات‏هايى كه از اهل بيت رسيده و چه به صورت درد دل‏هاى صميمى با او،
4- شركت دادن او در امور روزمرّه زندگى به طورى كه هيچ كارى را بدون خواست و جلب توجه او انجام ندهيم،
5- مطالعه زندگى‏نامه و شرح حال عرفا و سالكان طريق و علمايى كه ساليان سال عمر خويش را در اين مسير سپرى نموده‏اند،
6- به زيارت آنها رفتن (در مورد امامان و اولياء)،
7- هديه دادن مثلاً عمل خيرى مثل نماز و روزه و صدقه را انجام دهد و عمل را به آن ولىّ خدا به عنوان تحفه‏اى گرچه ناقص اهدا نمايد.
عشق حقيقى، عشق اكبر يا محبت اول1، عشق به معشوق حقيقى و منحصر به فردى است كه با عشق به خود جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى، از جمله انسان، قرار داد2؛ محبوبى كه قرآن كريم وى را محبوب حقيقى و اصلى مى‏داند3 و روايات بر محبت و عشق وى بسيار تأكيد ورزيده‏اند.4؛ يعنى خداوند متعال.

ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق حوالتم به خرابات كرد روز نخست

 

عهد الست من همه با عشق شاه بود و ز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم


اين عشق حقيقى از دو راه كلى حاصل مى‏شود: نظرى و عملى.
الف( نظرى
از آن‏جا كه عشق فرع معرفت و شناخت است5،نخستين قدم در تحصيل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است. معرفت به سه روش حاصل مى‏شود: 
1 - دل )فطرت)
2 - حس و علم )طبيعت)
3 - عقل )استدلال و فلسفه)
ب( عملى
آيات و روايات و گفتار عارفان در قالب رعايت موارد ذيل، انسان را به اين عشق مى‏رساند:
1 - ترجيح دادن خداوند بر همه محبوب‏هاى ديگر، به ويژه حبّ دنيا7
2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند8
3 - ترجيح لقاى پروردگار بر بقاى خود9
4 - دوستى با اولياى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند10
5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا11
6 - خشنودى و رضايت كامل از حضرت حق12
7 - حريص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار13
8 - اُنس با كلام خدا )قرآن(14
9 - در همه اوقات مستغرق در ياد پروردگار بودن15
10 - حقير شمردن هر چيز ديگر در برابر محبت خداوند16
11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطيع و دشمنى با همه كافران و گنهكاران17
از آن‏جا كه در عشق حقيقى معشوق يگانه است، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرايط اصلى و اصيل حصول عشق به خدا است.
12- بهترين و كلي ترين راه تقويت محبت خداوند، انجام واجبات و مستحبات ديني و وارد شدن به منطقه قرب فرايض و نوافل است. در كتاب «محاسن » أحمد بن محمد بن خالد برقي روايت ميكند از امام جعفر صادق عليه السلام از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه : قَالَ اللَهُ: مَا تَحَبَّبَ إلَي عَبْدِي بِشَيءٍ أَحَبَّ إلَي مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيهِ. وَ إنَّهُ لَيتَحَبَّبُ إلَي بِالنَّافِلَةِ حَتَّي أُحِبَّهُ؛ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي يبصُرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي ينْطِقُ بِهِ، وَ يدَهُ الَّتِي يبْطِشُ بِهَا، وَ رِجْلَهُ الَّتِي يمْشِي بِهَا. إذَا دَعَانِي أَجَبْتُهُ، وَ إذَا سَأَلَنِي أَعْطَيتُهُ. وَ مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي مَوْتِ مُؤْمِنٍ يكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَكْرَهُ مَسَآءَتَهُ. 
«خداوند عزّوجل ميفرمايد: بنده من هيچگونه محبتش را در دل من جاي نميدهد و موجبات محبت مرا فراهم نمي كند كه در نزد من محبوب تر باشد از آنچه من بر او لازم و واجب گردانيده ام .
و او پيوسته با بجا آوردن نوافل و مستحباتي كه او را بدانها تكليف نكرده ام محبت خود را در دل من بيشتر ميكند تا جائي ميرسد كه من محب او ميشوم ؛ و در اينصورت كه من محب او شدم ، من گوش او ميشوم كه با آن مي شنود، و چشم او ميشوم كه با آن مي بيند، و زبان او ميشوم كه با آن سخن ميگويد، و دست او ميشوم كه با آن اخذ ميكند، و پاي او ميشوم كه با آن راه ميرود.
زماني كه مرا بخواند، اجابت ميكنم و هنگامي كه چيزي از من مسألت كند به او عطا مي نمايم .
و هيچگاه من در كاري كه خود بدون واسطه و اسباب فاعل آن كار بوده ام ، برايم درنگ و ترديد حاصل نشده است مانند وقتي كه خود ميخواهم روح بنده مؤمني را قبض كنم كه او از مرگ كراهت دارد و من از آزار و ناراحتي او كراهت دارم .»

عاشقان را شادمانى و غم اوست دستمزد و اجرت خدمت هم اوست

 

غير معشوق ار تماشايى بود عشق نبود هرزه سودايى بود

 

عشق آن شعله است كاو چون برفروخت هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت

 

تيغ »لا« در قتل غير حق براند درنگر ز آن پس كه بعد »لا« چه ماند

 

ماند »الا الله« باقى، جمله رفت شاد باش اى عشق شركت سوز رفت18


با توجّه به آن‏كه عشق امرى دو سويه است، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نيز به آدمى عشق مى‏ورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خويش تفسيرى خاصّ دارد كه پرداختن بدان مجالى ديگر مى‏جويد.19 در آيات و روايات از نشانه‏هاى عشق حق به بنده بسيار سخن رفته است. اين نشانه‏ها كه مى‏توان آن‏ها را معيار موفقيت در تحصيل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت است از: 
1. محبوب دوستان خدا شدن
2. توفيق اطاعت يافتن
3. برداشته شدن سنگينى خدمت از دوش
4. برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نياز
5. فزونى آزمون‏هاى الاهى
6. آشكار نشدن معايب و كاستى‏هاى انسان
7. برخوردارى از قلب سليم و اخلاق نيك
8. مبغوض گشتن دنيا
9. برخوردارى از بردبارى و آرامش
10. بهره مندى از صدق و راستى
11. خطور دانش در ذهن
12. برخوردارى از عبادت نيكو
13. دوست داشتن امانت.2

يا رب ز شراب عشق سر مستم كن و زعشق خودت نيست كن و هستم كن

 

از هر چه جز عشق خود تهى دستم كن يكباره به بند عشق پابستم كن


(بابا طاهر)
پى نوشت‏ها:
1. الاسفار الاربعه، صدرالدين شيرازى، ج 7، ص 184؛ شرح منازل السائرين عبدالرزاق كاشانى، على شيروانى، ص 222 و 223.
2. مقالات، محمد شجاعى، ج 2، ص 176 - 166.
3. بقره(165 :(2؛ توبه (24 :(9؛ هود(113 :(11؛ عنكبوت(4 (29؛ زمر(3 :(39؛ شورى (9 - 6 :(42.
4. المحبة فى الكتاب و السنة، محمد محمدى رى شهرى. ص 199؛ الاخلاق القرآنية، زهير الاعربى، ج 2، ص 15 - 11.
5. الاسفار الاربعة، ج 7، ص 152؛ رساله عشق، ابن سينا، تصحيح سيد محمد مشكوة، ص 24 - 9.
6. ر. ك: اصول فلسفه و روش رئاليزم، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 5، ص 70 - 51.
7. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 2، ح 3167 - 3156 - 3162؛ شرح منازل السائرين، ص 168.
8. آيين مهروزى، محمد رضا كاشفى، ص 86 و 87؛ نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، نامه 69، ص 354.
9. ميزان الحكمة، ج 8، حديث 18030؛ آيين مهرورزى، ص 89 و 90.
10. اصول كافى، ج 3، ص 189.
11. مائده(54 :(5.
12. الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج 9، ص 375؛ آيين مهرورزى، ص 94 - 92.
13. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3152 و 3160.
14. قوت القلوب، ابوطالب مكى، ص 8 و 105.
15. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3156.
16. نهج البلاغه، خطبه 193.
17. كيمياى سعادت، محمد غزالى، تصحيح حسين خديوجم، ج 2، ص 603 - 600؛ آيين مهرورزى، ص 98 - 85. 
18. مثنوى.
19. احياء علوم الدين، محمد غزالى، ج 4، ص 302 و 303؛ چهل حديث، سيد روح الله خمينى)ره(، ص 391 - 390؛ رساله عشق، ص 6 - 4.
20 - ر. ك: آيين مهرورزى، ص 103 - 102؛ عطف الالف، ابوالحسن ديلمى، ص 94 - 89؛ احيا ءعلوم الدين، ج 4، ص 304؛ ميزان الحكمة ج 2، ص 224 - 222.


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۱ آذر ۱۳۹۴ ] [ ۰۶:۲۶:۱۶ ] [ مدير سايت ]

16نكته براي تقويت ايمان

 


از اينكه مدتي طولاني نتوانستم مطلب جديد ارسال كنم معذور هستم.

و اينهم پست جديد.

خيلي از ما آرزومنديم كه انساني پاك و وارسته باشيم ،گناه نكنيم ،در مقابل امر خداوند تسليم مطلق باشيم و... در اين مسير گام هايي بر مي داريم و حس سبكي و آرامش به ما دست مي دهد وقتي كه مقابل نفس اماره و شيطان با صلابت ايستاده و نه مي گوييم به خودمان و انسان بودنمان افتخار مي كنيم ، اما افسوس كه ديري نمي پايد و با عقب گردي سريع به نقطه آغاز باز مي گرديم...


ايمان

با وسوسه هاي شيطان نرم مي شويم و كم كم از خود بيخود شده عنان اختيار را به دستش مي سپاريم و باز گناه باز لغزش باز حس تلخ پشيماني و باز ...

 

ياد روزهايي كه خوب بوديم مي افتيم و حسرت مي خوريم داستان تكرار مي شود بلند مي شويم مي ايستيم راه مي افتيم و چند قدمي نگذشته باز زمين مي خوريم .

گاهي اوقات خسته مي شويم و دردمندانه از خداوند طلب ياري مي كنيم ،مي خواهيم كاري كند كه ما تا نهايت مسير تا پاك شدن همراهمان بماند .

خوب مي دانيم كه اين لغزش ها به خاطر ضعف ايمان ماست و خوب مي دانيم كه كساني با تمرين با زحمت با خون دل خوردن اين راه را رفتند و رسيدند و تا ابد سعادتمند شدند پس ما هم مي توانيم  اما راه دارد بايد راهش را بدانيم .

 

راهكارهايي براي تقويت ايمان  

رسول خدا در اين باره فرموده اند : الْمُؤْمِنُ أَشَدُّ فِي دِينِهِ مِنَ الْجِبَالِ الرَّاسِيةِ وَ ذَلِكَ أَنَّ الْجَبَلَ قَدْ ينْحَتُ مِنْهُ وَ الْمُؤْمِنُ لَا يقْدِرُ أَحَدٌ عَلَى أَنْ ينْحَتَ مِنْ دِينِهِ شَيئاً وَ ذَلِكَ لِضَنِّهِ بِدِينِهِ وَ شُحِّهِ عَلَيهِ (بحار الأنوار ج‏64 ص 299 ) ؛« مؤمن در دينش از كوه‏هاى بلند هم سخت‏تر و پابرجاتر مى‏باشد زيرا كوه‏ها را با كندن و تراشيدن مى‏توان در آن نقصان پديد آورد، ولى از مؤمن نمى‏توان چيزى كاست، زيرا او نسبت به دينش بخل مى‏ورزد و به ديگران نمى‏دهد.»

لذا اگر بخواهيم ما نيز به چنين مرتبه و جايگاهي از ايمان نائل گرديم ، بايد راه هاي رسيدن به اين قله رفيع شناخته و در متن زندگي خود پياده نمائيم .

امام حسين( عليه السلام) هر كه ترك كرد مجادله را، پس به تحقيق كه محكم كرده است ايمان خود را

 

 

تقويت عواملي كه باعث استقرار و تثبيت ايمان در وجود انسان مي گردند :

 

1- تقويت ايمان با بالا بردن علم و يقين

حضرت علي عليه السلام فرموده اند : قوّوا ايمانكم باليقين فانّه افضل الدّين ؛ قوى و محكم گردانيد ايمان خود را بيقين پس بدرستى كه آن افزونترين دين است، و منظور از «يقين» اعتقاد ثابت جازمى است كه از روى دليل و برهان باشد.

به اين معنا كه اعتقاداتى كه انسان در دين بايد داشته باشد همه بمرتبه يقين برسد و بتقليد و دلايلى كه افاده يقين نكند اكتفا مكنيد، زيرا كه أفضل دينها آنست كه از روى يقين باشد. (شرح آقا جمال الدين خوانسارى بر غرر الحكم، ج‏4، ص: 512)

 

تلاوت

2- تلاوت قرآن

خداوند متعال در اين خصوص مي فرمايد : «إنّما المؤمنون ... إذا تليت عليهم ءايته زادتهم إيمنا ....» (أنفال / 2) مؤمنان، تنها كسانى هستند كه ...هنگامى كه آيات او بر آنها خوانده مى‏شود، ايمانشان فزونتر مى‏گردد....

 

3- عمل به احكام و مواعظ الهى، مايه افزايش ايمان:

خداوند متعال در اين خصوص مي فرمايد : اگر(همانند بعضى از امتهاى پيشين،) به آنان دستور مى‏داديم: «يكديگر را به قتل برسانيد»، و يا: «از وطن و خانه خود، بيرون رويد»، تنها عده كمى از آنها عمل مى‏ كردند! و اگر اندرزهايى را كه به آنان داده مى‏شد انجام مى‏دادند، براى آنها بهتر بود؛ و موجب تقويت ايمان آنها مى‏شد. (نساء /66 )

 

4- ترك بحث و جدل باعث تحكيم و تقويت ايمان است

امام حسين( عليه السلام) هر كه ترك كرد مجادله را، پس به تحقيق كه محكم كرده است ايمان خود را (مصباح الشريعه-ترجمه عبد الرزاق گيلانى ص 308)

امير المؤمنين عليه السّلام به اصحابش فرمود:... خوشا بحال كسى كه محبّت ما اهل بيت در قلب او رسوخ داشته باشد، ايمان در قلب چنين كسى ثابت‏تر از كوه احد در مكانش خواهد بود

5- پرهيزكاري مايه ثبات و پايدارى ايمان مي گردد

امير المؤمنين على (ع) فرموده است، پارسايى و پرهيزكاري مايه ثبات و پايدارى ايمان است (روضة الواعظين-ترجمه مهدوى دامغانى ص 682 )

 

6- محبت اهل بيت عليهم السلام انسان را در دينداري همچون كوه احد ثابت قدم مي كند

امير المؤمنين عليه السّلام به اصحابش فرمود:... خوشا بحال كسى كه محبّت ما اهل بيت در قلب او رسوخ داشته باشد، ايمان در قلب چنين كسى ثابت‏تر از كوه احد در مكانش خواهد بود. (اسرار آل محمد عليهم السلام ص 516 )

 

7- كتمان اسرار و رازدارى (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 ص 362 )

 

8- عفو و چشم پوشى از عيب مردم (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )

 

صبر

9- صبر در خوشي ها و ناخوشي ها (ارشاد القلوب-ترجمه سلگى ج‏1 362 )

 

10 – نهادينه نمودن صفات مومنين در خود

در اين خصوص تنها به يك روايت از پيامبر گرامي اسلام اكتفا مي نمائيم كه فرمود: در مؤمن بيست خصلت بايد باشد و هر كه همه را ندارد ايمانش كامل نباشد اى على اخلاق مؤمن اينها است.

- در صف نماز حاضرند- در پرداخت زكاه شتابانند- مستمندان را خوراك دهند- دست لطف بر سر يتيم كشند- ناخن خود را پاكيزه كنند- كمر خود را ببندند- اگر حديث گويند دروغ نگويند- اگر وعده دهند، تخلف نكنند- اگر سپرده ستانند خيانت نورزند- اگر سخن گويند راست گويند- در شب خداپرستند- در روز مردان نبردند- روزها را روزه‏اند- شبها را زنده دارند و عبادت كنند- همسايه را نيازارند- همسايه از آنها آزار نكشد- آرام روى زمين راه روند- بسوى مساجد گام بردارند- و بخانه بيوه زنان بروند (براي كمك و مساعدت آنها ) - و بگورستانها سر بزنند، خدا ما و شما را از پرهيزكاران سازد « گنجينه معارف شيعه-ترجمه كنز الفوائد و التعجب ج‏1 ص 117 »

 

11- طلب ياري خواستن از خداوند متعال جهت شعله ور ماندن ايمان در وجود انسان

ائمه اطهار (عليهم السلام ) در همين زمينه دعاهايي را توصيه نموده اند كه از جمله آنها دعاي عديله مي باشد ( مفاتيح الجنان فصل ششم ) (1)

امام صادق عليه السّلام فرمود: و هر گاه به برادر مومن خود تهمتى بزند ايمان از قلبش مى‏رود همان طور كه نمك در ميان آب ذوب مى‏شود

 ريشه كن نمودن عواملي كه باعث از بين رفتن ايمان مي شوند

در اين زمينه روايات متعددي از پيامبر اكرم و اهل بيت ايشان (عليهم السلام ) نقل شده كه برخي از آنها به شرح ذيل مي باشد .

1- نداشتن محبت اهل بيت پيامبر عليه السلام ايمان را ذوب مي كند.

امير المؤمنين عليه السّلام به اصحابش فرمود:... و هر كس كه دوستى ما در قلب او جاى‏ نگيرد ايمان در قلب او مانند ذوب شدن نمك در آب ذوب مى‏شود.( اسرار آل محمد عليهم السلام، ص: 515)

 

2- هرگز دوستى با دشمنان خدا و رسول (صلى اللَّه عليه و آله و سلم) با داشتن ايمان قابل جمع نيست (2)

 

دور زدن دروغ

3- دروغ گو مزه ايمان را درك نمي كند

امير المؤمنين عليه السّلام فرمودند: بنده‏اى مزه ايمان را درك نمى‏كند مگر اينكه از دروغ چه جدى و يا شوخى دست باز دارد. (بحار الأنوار ، ج‏69، ص: 250)

 

4- خيانت كننده به امانت ايمان ندارد

رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم فرمود: كسى كه امانتدار نيست ايمان ندارد، (نوادر راوندى-ترجمه صادقى اردستانى ص 168 )

 

5- خنديدن بيش از حد ايمان را محو مي كند

رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله فرمودند: خنديدن زياد ايمان را محو مى‏كند (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج‏2 ص 467 )

 

6- حرام خواري ايمان را دور مي كند

پيامبر اكرم فرموده اند : حرام خوردن ايمان را دور مى‏كند (نصايح ص 219 )

 

7- زنا كردن موجب مي شود تا روح ايمان از انسان جدا گردد (اصول كافى-ترجمه مصطفوى ج‏3 ص 388 )

 

8- عمل ننمودن به دستورات ديني موجب تزلزل در ايمان مي گردد

امام صادق عليه السّلام فرمود: ايمان بدون عمل ثبات ندارد و عمل از ايمان مى‏باشد.( ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج‏1 ص 408) لذا از محوري ترين برنامه هايي كه بايد داشته باشيد انجام واجبات و ترك محرمات مي باشد .

 

9- حسادت ورزيدن به برادر مومن ايمان را در دل آب مي كند

امام صادق عليه السلام در اين خصوص فرموده اند : هر كس بر مؤمنى حسادت كند، ايمان در دلش همچون نمك در آب ذوب شود.( تحف العقول-ترجمه جعفرى ص 284 )

 

10- تهمت زدن به برادر ديني ايمان را ذوب مي كند

امام صادق عليه السّلام فرمود: و هر گاه به برادر مومن خود تهمتى بزند ايمان از قلبش مى‏رود همان طور كه نمك در ميان آب ذوب مى‏شود (مشكاة الانوار-ترجمه هوشمند و محمدى متن ص 197 )

 

11- بي صبري ايمان را مي برد

حضرت صادق عليه السّلام كه فرمود: نسبت صبر بايمان نسبت سر است به تن همچنان كه با رفتن سر تن هم از بين ميرود با رفتن صبر هم ايمان دوامى نخواهد داشت.( بحار الانوار-ترجمه جلد 67 و 68 ج‏2 )

 

12- شوخي نمودن نور ايمان را از بين مي برد (3)

ابو الربيع گويد: از امام عليه السّلام پرسيدم چه كلماتى مرد را از ايمان خارج مى‏گرداند فرمود: هر گاه نظريه‏اى داد و آن نظريه بر خلافت حق بود اگر او در اجراى آن كوشش كند از ايمان بيرون مى‏شود

 

 

امام موسى بن جعفر(ع) به يكى از فرزندان خود فرمود پسرم، از شوخى بپرهيز كه موجب از بين رفتن نور ايمان و شخصيت تو مى‏شود (مواعظ امامان عليهم السلام-ترجمه جلد هفدهم بحار ص 276 )

 

 

13- بي حياء ايمان ندارد

امام صادق عليه السّلام فرمود: ايمان ندارد آن كس كه شرم و حياء ندارد. الحديت-روايات تربيتى ج‏1 ص 277 )

 

بخل

14- بخل از محو كننده ايمان است

امام صادق «ع»: هيچ چيز به اندازه بخل در محو كردن (كاستن و برانداختن) ايمان كارگر نمى‏شود. سپس فرمود: اين بخل را (در نفس انسان) حركتى است آرام و پيوسته مانند

راه رفتن مورچه ؛ و آن (بخل) را شاخه‏هايى است مانند شاخه‏هاى شرك. (الحياة با ترجمه احمد آرام، ج‏6، ص: 99)

 

15- طمع ورزي انسان را از ايمان بيرون مي كند

امام صادق (ع) فرموده اند: چيزى كه انسان را از ايمان بيرون مى‏كند طمع است. (خصال-ترجمه جعفرى ج‏1 21 )

 

16- عمل كردن بر خلاف حق انسان را از ايمان بيرون مي كند

ابو الربيع گويد: از امام عليه السّلام پرسيدم چه كلماتى مرد را از ايمان خارج مى‏گرداند فرمود: هر گاه نظريه‏اى داد و آن نظريه بر خلافت حق بود اگر او در اجراى آن كوشش كند از ايمان بيرون مى‏شود. (ايمان و كفر-ترجمه الإيمان و الكفر بحار الانوار ج‏1 405 )

 

پي نوشت :

1- در همين زمينه دعايي نيز از شيخ طوسي نقل گرديده كه در همان فصل ششم مفاتيح ذكر شده است .

2- «لا تَجِدُ قَوْماً يؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْيوْمِ الْآخِرِ يوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشِيرَتَهُمْ ...» ( آيه 22 سوره مجادله )

3- به نظر مي رسد مراد از اين روايت در خصوص كساني است كه شوخي و لودگي را سرلوحه زندگي خود قرار داده اند و اهل شوخي هاي بي مورد مي باشند چرا كه اسلام خود به شادابي و مزاح و ايجاد نشاط در بين اطرافيان تاكيد فراوا


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۱ آذر ۱۳۹۴ ] [ ۰۶:۲۴:۴۲ ] [ مدير سايت ]

راههاي افزايش ايمان و محبت به خدا چيست؟

براي تقويت ايمان ابتدا بايد ببينيم ايمان چيست تا در نتيجه آن پي ببريم كه چگونه مي شود آن را افزايش داد. ايمان عبارت است از معرفت توأم با تسليم قلبى و خضوع و خشوع دل به خداوند متعال و رسول او و آموزه‏هايى كه به بشريت ارائه كرده‏اند. ايمان يعني باوري يا نيرويي معنوي كه باعث مي شود انسان با شجاعت و قدرت و صدق و اخلاص براي رضاي خدا تلاش كند و در مسير قرب الهي قرار بگيرد و با آرامش كامل بدور از هر گونه شك و شبهه اي به انجام وظايف فردي و اجتماعي خود همت گمارد و از سرزنش هيچ سرزنش كننده اي هراس به خود راه ندهد، علامت ايمان اين است كه فرد مومن حتي از مرگ در اين راه نگراني ندارد و آن را شهادت در راه خدا مي داند و از آن استقبال مي كند. 
حقيقت ايمان آن است كه انسان خودش را در جبهه حق و تحت ولايت خداوند بداند و خلافت انسان كامل معصوم را بر خودش و جامعه بپذيرد و تحت فرماندهي ولي و خليفه خدا در روي زمين، هميشه آماده نبرد بزرگ با دشمنان داخلي( جهاد اكبر) با نفس اماره و دشمنان خارجي (جهاد اصغر) با سلطه گران و ظالمان و كافران باشد و در عرصه اين درگيري بتواند از جان و مال و آبروي خويش مايه بگذارد و از هيچ نيروي شيطاني هراس بدل راه ندهد و محكم و استوار، با صدق و اخلاص در راه خدا مبارزه و مقاومت كند و در مقابل سختي ها اين راه بردبار و صبور باشد. اين صفات و حالات، دورنمايي از يك انسان مومن واقعي است.
ما اگر بخواهيم حقيقت ايمان را به درستي و مصداقي درك كنيم بايد مومن حقيقي و ويژگي هاي آن را بررسي كنيم. چرا؟ چون ايمان يك نيروي معنوي بسيار قوي و در عين حال پيچيده است كه بدون مطالعه در مظاهر آن شناختني نيست. ايمان نيرويي است كه در مومن ظهور مي كند و ما تا مومن كه ظرف ظهور ايمان است را به درستي نشناسيم، نمي توانيم به اين نيروي معنوي شناخت عميق پيدا كنيم. البته برخي ويژگي هاي ايمان در قرآن كريم و روايات اسلامي آمده كه براي اين منظور قابل استفاده است ولي حقيقت ايمان را بايد در فرد مومن واقعي مشاهده كنيم و نوع منش و تفكر و اخلاق انسان مومن است كه اين نيرو را معرفي مي كند. به طور مثال از قرآن كريم مي توان استنباط كرد كه ايمان امرى اختيارى است به دليل آن كه در آيات بسيار به آن، امر شده است و روشن است كه امر به چيزى از سوى حكيم مطلق، دلالت بر مقدور بودن و اختيارى بودن آن چيز دارد
نگا: بقره / 41، 91، 186 - نساء / 136 - آل عمران / 179. و در اين آيه به اختيارى بودن آن تصريح شده است: «إن هذه تذكرة فمن شاء اتخذ إلى ربه سبيلا» ؛ مزمل، آيه 19.«قطعاً اين اندرزى است تا هر كه بخواهد به سوى پروردگار خود راهى در پيش گيرد».
ايمان در قرآن، گونه‏اى از معرفت وعلم را داراست، ولى تمام هويت آن، از سنخ علم و معرفت نيست؛ بلكه افزون بر آن تسليم و خضوع در برابر حق نيز مى‏باشدحجرات / 15 - بقره / 42 - توبه / 110. ؛ «إنما المؤمنون الذين آمنوا بالله و رسوله ثم لم‏يرتابوا و جاهدوا بأموالهم و أنفسهم في سبيل الله أولئك هم ‏الصادقون» ؛حجرات / 15.«در حقيقت، مؤمنان كسانى‏اند كه به خدا و پيامبر او گرويده و شك نياورده و با مال و جانشان در راه خدا جهاد كرده‏اند. اينانند كه راست‏كردارند». پس اهل ايمان كسانى‏اند كه در ايمان به خدا و رسول ترديدى نداشته، به آنها علم و يقين دارند «ود كثير من أهل الكتاب لويردونكم من بعد إيمانكم كفارا حسدا من عند أنفسهم من بعد ما تبين لهم الحق فاعفوا و اصفحوا حتى يأتي الله بأمره...» ؛ بقره / 109. «بسيارى از اهل كتاب - پس از اين كه حق بر ايشان آشكار شد - از روى حسدى كه در وجودشان بود، آرزو مى‏كردند كه شما را بعد از ايمانتان، كافر گردانند. پس عفو كنيد و درگذريد، تا خدا فرمان خويش را بياورد».
اين آيه، به روشنى حكايتگر اين حقيقت است كه بسيارى از اهل كتاب على‏رغم روشن شدن حق و علم آنها به آن، آرزو دارند تا مؤمنان را هم از روى حسد به گمراهى افكنند. بنابراين، ايمان تنها معرفت و علم نيست؛ بلكه بايد در برابر حق خاضع و خاشع و قلباً تسليم بود.

كافر و مؤمن خدا گويند ليك‏ در ميان هردو فرقى هست نيك‏

 

آن گدا گويد خدا را بهر نان‏ متقى گويد خدا از عين جان‏

 

گر بدانستى گدا از گفت خويش‏ پيش چشم او نه كم ماندى نه بيش‏

 

سال‏ها گويد خدا آن نان خواه‏ همچو خر، مصحف كشد از بهر كاه‏

 

گر به دل درتافتى گفتِ لبش‏ ذره ذره گشته بودى قالبش‏

 

نام ديوى ره برد در ساحرى‏ تو به نام حق پشيزى مى‏برى‏


مثنوى / 2 / 502 - 497.
از نظرگاه قرآن، عمل جزء ايمان نيست، چرا كه آيات متعددى وجود دارد كه دلالت دارد عمل منفك از ايمان است، نگا: عصر / 3 - نساء / 124 و 162 - اعراف / 152 - فاطر / 10. اما عمل لازمه ايمان است و در واقع، ثمره و نتيجه آن تلقى گشته است؛ به صورتى كه از ديدگاه قرآن عمل صالح تنها در كنار ايمان، پايدارى و دوام دارد و ايمان نيز تنها با وجود عمل صالح است كه طراوت و نشاط مى‏يابد. نگا: نساء / 65 - انفال / 3 و 4 - مجادله / 22 - بقره / 177.
از منظر قرآن، به هر اندازه كه معرفت آدمى عميقتر و خضوع و خشوع و تسليم قلبى او ژرف‏تر و مستحكم‏تر باشد، ايمان هم افزايش مى‏يابد و هر چه معرفت كم‏تر و سطحى‏تر و خضوع قلبى اندك و كم استقامت باشد، ايمان هم كاهش مى‏يابد. به هر روى، با توجه به درجات دو عنصر اساسى ايمان، يعنى معرفت و تسليم قلبى، ايمان هم امكان كاهش يا افزايش دارد. نگا: آل عمران / 173 - انفاق، 2 - نساء / 136.
در ادامه گفتني است: اگرچه ايمان امرى قلبى و باطنى است ولى آثار آن را در رفتار و اعمال فرد مى‏توان مشاهده كرد براى نمونه:
- مقدار اهتمام به نماز و تكاليف دينى ديگر،
- چگونگى معاشرت با دوستان و خويشان و رسيدگي به نيازمندان جامعه و مشاركت در پيشرفت و تكامل اجتماع.
- وضعيت خانوادگى و الگوهاى رفتارى فرد.
- ولايت پذيري و اهتمام به پيروي از امامان معصوم و در خط و جبهه حق بودن و مبارزه با اهل باطل. اين نكته خيلي مهم است. مومن جبهه دارد و تحت ولايت معصوم و نايب معصوم حركت مي كند و اين از نشانه هاي بزرگ اهل ايمان است.
با توجه به اين سه اصل مى‏توان ميزان پايبندى فرد به ايمان را تا حدودى به دست آورد. رسول خدا(ص) فرمود: «هر فرد بر دين دوست و همنشين خود است».
هر چيزي نشانه اي دارد ايمان و تقوا هم نشانه هائي دارد، در خصوص ويژگى «ايمان» كه يك صفت قلبى است به عرض مى‏رسانيم كه راه شناخت و پى بردن به اين ويژگى درونى، دقت در اعمال و رفتار ناشى از آن است. مثلاً شجاعت يك صفت نفسانى و درونى است و كسى نيست كه ادعاى شجاعت نكند ولى راه تشخيص فرد شجاع از ترسو دقت در رفتارهاى وى و مشاهده آنها است. مثلاً كسى كه شب از بيرون رفتن و يا واقع شدن در تاريكى امتناع مى‏ورزد و با مشاهده يك صحنه پراضطراب رنگ رخساره‏اش را مى‏بازد، نمى‏تواند شجاع باشد. حال براى پى بردن به ايمان افراد نيز بايد از نظر رفتارى وى را مورد دقت قرار دهيد. مثلاً شخص با ايمان به سهولت غيبت نمى‏كند، تهمت نمى‏زند، از انجام واجبات غفلت نمى‏ورزد و نمازهاى واجب را در اول وقت و باحضور قلب و كيفيت برتر به جا مى‏آورد، در رعايت حساب مالى (خمس و زكات) دقت دارد و وضعيت شخصى او از نظر پايبندى به امور شرعى و... بنابراين به صرف ادعا نمى‏توان كسى را با ايمان دانست چون مدعيان ايمان كم نيستند.

راه هاي تحصيل، تحكيم و تقويت ايمان: 
براى اين كه انسان اعتقادات خود را مستحكم‏تر كند، دو حركت لازم است:
الف) حركت علمى؛ يعنى، لازم است در حد توان خود به مطالعه و تحقيق بپردازد و با رجوع به كتاب‏هايى كه در اين زمينه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دريابد و يا با سؤال كردن از عالمان دينى، ابهامات و شبهاتى كه در ذهنش مطرح مى‏شود بازگو كند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ كند.
علم و ايمان رابطه‏ى طرفينى ندارند و اين طور نيست كه پس از كسب علم ايمان نيز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ايمان جداى از هم است، علم به مغز و ايمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را كسب كند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت اين امر نيز آن است علم دين اگر براى كسى حاصل شد، حال نوبت دل مى‏رسد كه با اختيار و قدرت تصميم‏گيرى آن را به صورت ايمان در خود بپذيرد، اما بسيارى قبل از اين كه دل را جايگاه دين و ايمان بسازند - و در عمل به آن پايبند باشند - دل خود را به دنيا، لذّت‏هاى نفسانى و هواهاى شيطانى بسته‏اند، دلبستگى و دلدادگى اين مردم چيزى جداى از مقوله دين و ايمان است. لذا قرآن مى‏فرمايد: «انَّ فى ذلك لَذكرى لمن كان له قلب» حقاً در اين (هلاك پيشينيان) يادآورى است، براى آن كس كه داراى دل باشد (ق، آيه‏ى 37)
بنابر اين اگر مايل هستيم از علم و معرفت دينى استفاده كنيم مى‏بايست اول دل داشته باشيم و به فرموده خداوند «لمن كان له قلب» دل را از آلودگى‏ها و تعلّقات بيهوده پيراسته سازيم. تا زمانى كه تمايلات حيوانى بر قلب ما تسلط دارد، جايى براى انگيزه‏هاى متعالى باقى نمى‏ماند. اگر ما بخواهيم به آن چه مى‏دانيم حقّ است مؤمن و ملتزم شويم، چيزهايى را كه ممكن است ما را از ايمان و پذيرش قلبى باز دارد، بايد از خود دور سازيم، در اين صورت آماده پذيرش و التزام نسبت به حقايقى مى‏شويم كه حقّانيّت آن‏ها را از راه علم و معرفت كسب كرده‏ايم.
قرآن شريف در سوره حجرات قضيه عدّه‏اى اعرابى را تعريف مى‏كند كه خدمت پيامبر مكرم اسلام آمدند و عرض كردند ما «ايمان» آورده‏ايم، ولى پيامبر مكرم اسلام به فرمان خداوند به ايشان فرمود: نگوئيد ايمان آورده‏ايم، بلكه بگوئيد اسلام آورده‏ايم و هنوز ايمان در قلب‏هاى شما وارد نشده است: «قالتِ الاعراب آمنّا قل لم تؤمنوا و لكن قولوا اسلمنا و لمّا يدخُلِ الايمانُ فى قلوبِكُم»؛ (حجرات، آيه‏ى 14).
از قسمت بعدى آيه چنين استفاده مى‏شود كه ايمان زمانى تحقّق پيدا مى‏كند كه مؤمن حقيقى، از خداوند و رسولش اطاعت و پيروى نمايد «... و ان تطيعُواللّه‏ و رسوله... ان اللّه‏ غفور رحيم» و اگر ايمان به مرحله عمل نرسد، اسلام است و هنوز به مرتبه ايمان راه نيافته، به عبارتى ايمان يك درجه از اسلام برتر است. لذا در حديث مى‏خوانيم: «الايمان اقرارٌ و عمل و الاسلام اقرارٌ بلاعمل» ايمان عبارت است از باور قلبى و عملى به آن (اصول كافى، ج 2، ص 24).
بنابر اين بر ماست كه براى فراهم آوردن ايمان در دو زمينه تلاش داشته باشيم: الف) در زمينه تقويت شناخت خويش و دوم در زمينه انگيزش ميل فطرى خويش به آوردن ايمان و انجام كارهاى شايسته. و معلوم مى‏شود كه راه‏هاى كسب علم از درون انسان شروع مى‏شود:
1. تفكر و انديشه در كتاب تكوين (طبيعت و جهان آفرينش) . تفكر پيرامون آيات و نشانه هاي خداوند در گستره هستي: توجه به اين نشانه ها، ياد خدا را در دل ها زنده مي كند و لطف و رحمت او را به ما يادآور مي شود و در نهايت بر دوستي و محبت ما به خدا مي افزايد. (ر.ك: سوره يس، آيات 23 تا 40).
2. تفكر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى).
3. تفكر و تأمل در پايان زندگى انسان (معادشناسى).
4. مراجعه به كتاب تشريع (قرآن و سيره اهل بيت عليهم‏السلام)
5. مطالعه تاريخ اسلام و تحليل آن در تقويت ايمان تاثيري بسيار عميق خواهد داشت.
ب) حركت عملى؛ تاكنون دريافتيم كه ايمان مقتضى عمل صالح است، اين واقعيت را در آيه آيه قرآن شريف مى‏توانيم به دست آوريم: «والّذين آمنوا و عمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ...»؛ (نساء، آيه‏ى 57 و 122).
ايمان و عمل در ديدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ايمان، شخص را به انجام عمل شايسته وا مى‏دارد، امّا در همين جا يك نكته دقيقى وجود دارد و آن اين كه ايمان، در صورتى مى‏تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود كه زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره بايد زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصيه شده در اين مرحله براى تشخيص كار «خوب» از كار «بد» تا آن چه كه عقل مى‏فهمد از عقل، و آن چه را نمى‏فهمد از شرع دريافت كنيم و بدانيم چه كارى را بايد انجام دهيم و چه كارى را بايد ترك كنيم. لذا موضوع انجام واجبات و ترك محرّمات مطرح مى‏شود.
نكته‏ى ديگر در سير عملى آن است كه مؤمن پيوسته به عمل صالح و كردار شايسته اهتمام بورزد، هر عمل شايسته، در تقويت ايمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ايمان به دست آمده خود منشأ عمل شايسته‏تر مى‏شود و اين ارتباط ايمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مى‏يابد. «والذين اهتَدوا زادهُم هُدى»كسانى كه هدايت الهى را بپذيرند خداوند هدايت آن‏ها را زيادتر مى‏كند (محمد، آيه‏ى 17)
نكته بعد اين كه مؤمن در عمل به دين خود مى‏بايست ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دينى داشته باشد تا با استفاده از سيره علمى و عملى ايشان بيش از پيش در مسير هدايت قرار گيرد و از آسيب‏ها و شبهات بركنار و مصون باشد.
رفتار زير باعث تقويت ايمان خواهد شد:
1-توجه دائم به خداوند و ذكر و ياد او: حضور خداوند در خاطر ما، در همه لحظات زندگي، ارتباط ما را با او افزايش مي دهد و به تدريج به پيوندي استوار مي انجامد. يكي از حكمت هاي نمازهاي پنجگانه، زنده نگه داشتن ياد خدا در طول شبانه روز، در دل مؤمن است.
«يا ايها الذين آمنوا اذكروا الله ذكرا كثيرا؛ اي كساني كه ايمان آورده ايد! خدا را بسيار ياد كنيد» (احزاب، آيه 41).
انجام برخي كارها مانند قرائت قرآن، دعا و زيارت، مطالعه سيره ائمه و همنشيني با نيكان و صالحان، ما را به ياد خدا مي اندازد.
برخي كارها نيز مانع توجه به خداوند است كه بايد اين موانع را كنار زد تا غفلت بر آن حاكم نشود.
قرآن كريم مي فرمايد: «ياد خدا دل هاي مؤمنان را مي لرزاند و هنگامي كه آيات الهي را گوش دهند، بر ايمانشان افزوده مي شود» (انفال، آيه 2).
2-توجه به نعمت ها و الطاف خدا نسبت به انسان: اگر در زندگي خود توجه كنيم، خود را غرق در نعمت هاي الهي خواهيم يافت. فلسفه آفرينش اين نعمت ها اين است:

ابر و باد و مه و خورشيد و فلك در كارند تا تو ناني به كف آري و به غفلت نخوري


(سعدي)
انسان بر خوان نعمت حق نشسته تا با يادآوري لطف او، ياد خدا را در دل زنده نگه دارد و قلب خود را به او نزديك تر كند.
3-انجام نيكي ها و دوري از بدي ها: هر عمل نيك دل را نوراني تر مي كند و برعكس هر گناه صفحه دل را تيره و كدر مي سازد. بايد بكوشيم با عمل به نيكي ها، دل خود را نوراني تر كنيم و با دوري از گناهان رشته محبت خود را با خدا استوار سازيم.
مطالعه كنيد: شهيد مطهري، انسان و ايمان (ج 2 از مجموعه آثار)
4- شركت در جلسات و فعاليت هاي مذهبي و فرهنگي و ذكر اهل بيت(ع).
براى آگاهى بيشتر در اين باره به منابع زير مراجعه كنيد:
1. تفسير نمونه، تفسير سوره حجرات
2. تفسير سوره حجرات، محسن قرائتى
3. طهارت روح در آثار شهيد مطهرى، عباس عزيزى.
4. نشريه قرآنى «بشارت» كه يك نشريه دو ماهه و ويژه جوانان است. محبت و عشق به خدا دو راه دارد: 1- راه نظرى؛ در محبت، علم و شعور نهفته است و تا زمانى كه انسان نسبت به چيزى شناخت پيدا نكند، آن را دوست نمى‏دارد.
2- راه عملى؛ حضرت على(ع) نيز مى‏فرمايند: «اگر خدا را دوست مى‏داريد محبّت دنيا را از قلب‏هايتان خارج كنيد»، (ميزان‏الحكمه، ج2، ص 228، ر 3167).
عبدالرزاق كاشانى (شارح كتاب منازل السائرين) مى‏نويسد: «عشق و محبّت به محبوب اقتضا مى‏كند وصال را، و وصال ميسّر نمى‏شود مگر به بذل روح، و انس به جمال هم اقتضا مى‏كند كه قلب از التفات به غير او ممنوع شود. پس افراد محبّ وقتى در محبّت صادق‏اند كه قلبشان تعلق به محبوب داشته باشد»، (شرح منازل السائرين، ص 168). (براى مطالعه بيشتر ر.ك: محمدرضا كاشفى، آيين مهرورزى، صص 77 ـ 83).
در بحث روش تحصيل محبت خداوند، علاوه بر عنوان محبت به عنوان عبادت و اطاعت و معرفت نيز بايد توجه نمود؛ زيرا اين سه عنوان (معرفت، محبت و عبادت) كاملاً به هم مربوط‏اند و محبت ريشه در معرفت و عبادت دارد. اين بحث از پيچيدگى خاصى برخوردار است؛ زيرا محبت نسبت به معرفت، گاهى قبل و گاهى بعد از آن قرار مى‏گيرد و همچنين، محبت نسبت به عبادت، گاهى قبل از آن و گاهى پس از آن قرار مى‏گيرد. به عبارت ديگر، گاهى محبت معلول معرفت است و گاهى علت آن و همچنين، محبت گاهى علت عبادت است و گاهى معلول آن. بنابراين براى روشن شدن بحث لازم است روابط اين سه عنوان مورد بررسى قرار گيرد تا دقيقا آشكار شود كه جايگاه محبت در كجا است و عوامل و اسباب تحصيل و تحريك آن كدام است.
T{رابطه معرفت و محبت}T پرواضح است كه محبت از جهتى فرع بر معرفت است، همانطور كه نفرت كه ضد محبت است نيز، ريشه در معرفت دارد. ميل و نفرت انسان نسبت به چيزى ريشه در شناخت آن چيز دارد. انسان دوستدار زيبائى و گريزان از زشتى‏ها است و به هر مقدار كه تحت جاذبه‏ى جمال چيزى قرار گيرد و زيبائى آن را درك نمايد، نسبت به آن چيز علاقه نشان مى‏دهد. دوست داشتن و عاشق شدن انسان نسبت به كس يا چيزى كه هرگز او را نديده است و هيچگونه شناختى نسبت به او ندارد، كاملاً بى‏معنا است. انسان ابتدا مى‏شناسد و سپس طالب، محب و عاشق مى‏شود و معقول نيست كس كه چيزى را نديده و مزه‏ى آن را نچشيده است بگويد، دوست دارم يا ندارم. 
حتى نوع محبت هر كس نيز بستگى به نوع شناخت و نوع محبوبهاى او دارد. برخى آدمها حسى‏اند؛ شناخت آنها محدود به حس است و تنها مجذوب جمال طبيعت و زيبائى‏هاى حسى هستند و برخى علاوه بر حواس از ادراك عقلى نيز سود مى‏برند، اين دسته از زيبائى‏هاى عقلى و مجرد نيز لذت مى‏برند و همين طور برخى ادراكات خيالى يا وهمى دارند. ايشان دوستدار صحنه‏هاى خيالى و يا معانى وهمى‏اند. مراتب ضعف و قوت محبت نيز بستگى به مراتب معرفت دارد، خصوصا نسبت به خداى متعال كه بر هر مقدار درجه‏ى معرفت انسان بالا رود، به همان مقدار عشق و محبت او نيز اوج مى‏گيرد، به همين دليل محبتى كه انسان در ابتداى راه و در اثر معرفت علمى و ابتدائى تحصيل مى‏كند با محبتى كه در انتهاى راه و در اثر معرفت حضورى و شهودى نصيب او مى‏شود يكسان و برابر نيست. A{«يرفع الله الذين آمنوا منكم و الذين اوتوا العلم درجات»M{}Aبالا رفتن از درجات و مراتب قرب و محبت حق تعالى، بستگى به درجات ايمان و علم و دانش انسان دارد}M
T{رابطه محبت و عبادت}T عبادت گر چه نياز اساسى به معرفت و ايمان دارد و با انگيزه‏ى ترس از جهنم و يا طمع به بهشت نيز برگذار مى‏شود؛ ولى عبادتى كه انسان را به اوج قله‏ى انسانيت، كمال و قرب الهى مى‏رساند، تنها عبادتى است كه برخاسته از محبت به خداى متعال باشد. امام صادق(ع) در روايتى فرموده‏اند: «M{بندگان خداى سه گروه‏اند، گروهى عبادتشان از روى ترس است، ايشان بردگانند و گروهى عبادتشان از روى طمع است، ايشان مزدورانند و گروهى عبادتشان از روى محبت است، ايشان آزادگان‏اند. اين گروه بهترين عبادت كنندگان‏اند»}M از نظر اسلام، ارزش اخلاقى عمل و عبادت و تأثير سازنده‏ى آن، بستگى به آگاهى و آزادى دارد و دو عنصر ترس و طمع، دقيقا دو عامل تهديد كننده‏ى آزادى هستند. از اين ديدگاه تنها كسانى كه با انگيزه‏ى محبت عبادت مى‏نمايند از عوامل تهديد كننده‏ى ترس و طمع به دور هستند و عبادتشان كامل است. اين روايت بسيار حكيمانه به خوبى بيان مى‏كند كه چگونه عبادت حقيقى ريشه در محبت خدا دارد و انگيزه‏ى واقعى عبادت، محبت به خداى متعال است.
T{رابطه‏ى عبادت و معرفت}T همان‏گونه كه معرفت، زمينه محبت و عبادت آگاهانه را فراهم مى‏آورد، عبادت نيز متقابلاً زمينه‏ساز حصول معرفتى عميق‏تر مى‏شود و انسان در يك سير متقابل صعودى ميان معرفت، محبت و عبادت و دوباره معرفت بيشتر، محبت فزونتر و عبادت خالصانه‏تر، به سمت كمال و سعادت به پيش مى‏رود. و على(ع) در روايتى فرموده است H{«ثمرة الدين قوة اليقين»}H M{يعنى ميوه و ثمره‏ى دين دارى، نيرو يافتن معرفت و يقين است}M. T{عوامل تحصيل محبت خداوند}T از مطالب گذشته به خوبى آشكار شد كه عوامل اصلى تحصيل محبت خداوند، معرفت و عبادت است؛ زيرا در مراحل اوليه، محبت مستند به معرفت است و ريشه در شناخت محبوب دارد و در مراحل پيشرفته‏تر، عبادت موجب معرفت و محبت بيشتر مى‏شود. برنامه‏هايى عملى براى تقويت محبت در دل توصيه شده است كه به صورت فهرست‏وار عبارتند از 1. تلاوت قرآن با صوت زيبا و حزين و شرايط مخصوص 2. تفكر و دوام ياد خدا 3. توجه به نعمت‏هاى الهى از آن جهت كه آثار رحمت و محبت حق تعالى و مظاهر اويند 4. مطالعه در زيبائى‏ها و عجايب خلقت 5. ارتباط روحى و معنوى با اهل بيت(ع) و اولياء و دوستداران خداوند 6. شركت در مجالس ذكر و انس با اولياء الهى. 7. مطالعه كتب و اشعار اهل معرفت و عشق.
T{شرط و مانع}T مهمترين مانع ظهور محبت خدا در دل انسان، حب دنيا است. حب خدا در يك تضاد واقعى با حب دنيا، ممكن نيست كه درون يك انسانى با هم جمع شود. هر انسانى يا اهل محبت دنيا است و يا اهل محبت خدا. بنابراين مهمترين شرط تحقق محبت در يك دل، اخراج حب دنيا از آن دل است. در اين زمينه مولاى متقيان و اميرمؤمنان فرموده است «اگر دوستدار خداوند هستيد پس لازم است كه محبت دنيا را از دل خويش برايند. چگونه مدعى محبت خداى سبحان است كسى كه قلبش مسكن حب دنيا است. همان گونه كه خورشيد با شب جمع نمى‏شود، حب خداوند نيز با حب دنيا جمع نمى‏شود.
براى توضيح بيشتر در اين باره توجه شما را به مطالب زير جلب مى‏كنيم.
اگر كسى بخواهد عاشق خداوند واولياى او شود كافى است مقدارى از حجاب‏هاى دل خويش را كنار بزند و چشم دل را باز كند و مقدارى از آن همه نعمت‏هاى گوناگونى كه خداوند به او داده است را ملاحظه نمايد. آدمى اگر به خود و اطرافش نگاه كند، خواهد فهميد كه غرق در نعمت‏ها و الطاف خداوند است. او با مهربانى تمام و با كمال بذل و بخشش و جود و كرم و در عين حال با چشم‏پوشى از بسيارى از بدى‏ها و ناسپاسى‏هاى انسان، مشغول تدبير امور و اداره تمامى شؤون زندگى او است. 
اگر كارى كنيم كه از خواب غفلت بيدار شويم، خود را غرق در محبت‏هاى خداوند و اولياى او خواهيم ديد. بعد از ديدن اين احسان قلبا به اعطا كننده آن علاقه‏مند شده و خود را مديون او خواهيم ديد و علاقه و محبتمان نسبت به او افزون خواهد شد و اندك اندك و با گذشت زمان عشق به معبود پيدا خواهيم كرد. پس راه عاشق خدا شدن درك محبت‏ها و خوبى‏هاى او است كه جز با رفع حجاب‏هاى درونى ميسّر نمى‏گردد. امورى كه مى‏توانند در رفع اين حجاب‏ها مؤثر باشند، عبارت است از:
1- تفكر در صفات خداوند،
2- مطالعه كتاب‏هاى اعتقادى،
3- سخن گفتن فراوان با او چه در قالب ادعيه و مناجات‏هايى كه از اهل بيت رسيده و چه به صورت درد دل‏هاى صميمى با او،
4- شركت دادن او در امور روزمرّه زندگى به طورى كه هيچ كارى را بدون خواست و جلب توجه او انجام ندهيم،
5- مطالعه زندگى‏نامه و شرح حال عرفا و سالكان طريق و علمايى كه ساليان سال عمر خويش را در اين مسير سپرى نموده‏اند،
6- به زيارت آنها رفتن (در مورد امامان و اولياء)،
7- هديه دادن مثلاً عمل خيرى مثل نماز و روزه و صدقه را انجام دهد و عمل را به آن ولىّ خدا به عنوان تحفه‏اى گرچه ناقص اهدا نمايد.
عشق حقيقى، عشق اكبر يا محبت اول1، عشق به معشوق حقيقى و منحصر به فردى است كه با عشق به خود جهان را آفريد و عشق را در تمام هستى، از جمله انسان، قرار داد2؛ محبوبى كه قرآن كريم وى را محبوب حقيقى و اصلى مى‏داند3 و روايات بر محبت و عشق وى بسيار تأكيد ورزيده‏اند.4؛ يعنى خداوند متعال.

ملامتم به خرابى مكن كه مرشد عشق حوالتم به خرابات كرد روز نخست

 

عهد الست من همه با عشق شاه بود و ز شاهراه عمر بدين عهد بگذرم


اين عشق حقيقى از دو راه كلى حاصل مى‏شود: نظرى و عملى.
الف( نظرى
از آن‏جا كه عشق فرع معرفت و شناخت است5،نخستين قدم در تحصيل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است. معرفت به سه روش حاصل مى‏شود: 
1 - دل )فطرت)
2 - حس و علم )طبيعت)
3 - عقل )استدلال و فلسفه)
ب( عملى
آيات و روايات و گفتار عارفان در قالب رعايت موارد ذيل، انسان را به اين عشق مى‏رساند:
1 - ترجيح دادن خداوند بر همه محبوب‏هاى ديگر، به ويژه حبّ دنيا7
2 - اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند8
3 - ترجيح لقاى پروردگار بر بقاى خود9
4 - دوستى با اولياى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند10
5 - مجاهده با مال و جان در راه خدا11
6 - خشنودى و رضايت كامل از حضرت حق12
7 - حريص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار13
8 - اُنس با كلام خدا )قرآن(14
9 - در همه اوقات مستغرق در ياد پروردگار بودن15
10 - حقير شمردن هر چيز ديگر در برابر محبت خداوند16
11 - دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطيع و دشمنى با همه كافران و گنهكاران17
از آن‏جا كه در عشق حقيقى معشوق يگانه است، انحصار معشوق در خداوند متعال از شرايط اصلى و اصيل حصول عشق به خدا است.
12- بهترين و كلي ترين راه تقويت محبت خداوند، انجام واجبات و مستحبات ديني و وارد شدن به منطقه قرب فرايض و نوافل است. در كتاب «محاسن » أحمد بن محمد بن خالد برقي روايت ميكند از امام جعفر صادق عليه السلام از رسول الله صلي الله عليه و آله و سلم كه : قَالَ اللَهُ: مَا تَحَبَّبَ إلَي عَبْدِي بِشَيءٍ أَحَبَّ إلَي مِمَّا افْتَرَضْتُهُ عَلَيهِ. وَ إنَّهُ لَيتَحَبَّبُ إلَي بِالنَّافِلَةِ حَتَّي أُحِبَّهُ؛ فَإذَا أَحْبَبْتُهُ، كُنْتُ سَمْعَهُ الَّذِي يسْمَعُ بِهِ، وَ بَصَرَهُ الَّذِي يبصُرُ بِهِ، وَ لِسَانَهُ الَّذِي ينْطِقُ بِهِ، وَ يدَهُ الَّتِي يبْطِشُ بِهَا، وَ رِجْلَهُ الَّتِي يمْشِي بِهَا. إذَا دَعَانِي أَجَبْتُهُ، وَ إذَا سَأَلَنِي أَعْطَيتُهُ. وَ مَا تَرَدَّدْتُ فِي شَيءٍ أَنَا فَاعِلُهُ كَتَرَدُّدِي فِي مَوْتِ مُؤْمِنٍ يكْرَهُ الْمَوْتَ وَ أَنَا أَكْرَهُ مَسَآءَتَهُ. 
«خداوند عزّوجل ميفرمايد: بنده من هيچگونه محبتش را در دل من جاي نميدهد و موجبات محبت مرا فراهم نمي كند كه در نزد من محبوب تر باشد از آنچه من بر او لازم و واجب گردانيده ام .
و او پيوسته با بجا آوردن نوافل و مستحباتي كه او را بدانها تكليف نكرده ام محبت خود را در دل من بيشتر ميكند تا جائي ميرسد كه من محب او ميشوم ؛ و در اينصورت كه من محب او شدم ، من گوش او ميشوم كه با آن مي شنود، و چشم او ميشوم كه با آن مي بيند، و زبان او ميشوم كه با آن سخن ميگويد، و دست او ميشوم كه با آن اخذ ميكند، و پاي او ميشوم كه با آن راه ميرود.
زماني كه مرا بخواند، اجابت ميكنم و هنگامي كه چيزي از من مسألت كند به او عطا مي نمايم .
و هيچگاه من در كاري كه خود بدون واسطه و اسباب فاعل آن كار بوده ام ، برايم درنگ و ترديد حاصل نشده است مانند وقتي كه خود ميخواهم روح بنده مؤمني را قبض كنم كه او از مرگ كراهت دارد و من از آزار و ناراحتي او كراهت دارم .»

عاشقان را شادمانى و غم اوست دستمزد و اجرت خدمت هم اوست

 

غير معشوق ار تماشايى بود عشق نبود هرزه سودايى بود

 

عشق آن شعله است كاو چون برفروخت هر چه جز معشوق باقى جمله سوخت

 

تيغ »لا« در قتل غير حق براند درنگر ز آن پس كه بعد »لا« چه ماند

 

ماند »الا الله« باقى، جمله رفت شاد باش اى عشق شركت سوز رفت18


با توجّه به آن‏كه عشق امرى دو سويه است، در قبال عشق انسان به خداوند، خداوند نيز به آدمى عشق مى‏ورزد؛ البته عشق خداوند به بندگان خويش تفسيرى خاصّ دارد كه پرداختن بدان مجالى ديگر مى‏جويد.19 در آيات و روايات از نشانه‏هاى عشق حق به بنده بسيار سخن رفته است. اين نشانه‏ها كه مى‏توان آن‏ها را معيار موفقيت در تحصيل عشق به خداوند دانست، به اجمال عبارت است از: 
1. محبوب دوستان خدا شدن
2. توفيق اطاعت يافتن
3. برداشته شدن سنگينى خدمت از دوش
4. برخوردارى از عطاى خداوند به قدر نياز
5. فزونى آزمون‏هاى الاهى
6. آشكار نشدن معايب و كاستى‏هاى انسان
7. برخوردارى از قلب سليم و اخلاق نيك
8. مبغوض گشتن دنيا
9. برخوردارى از بردبارى و آرامش
10. بهره مندى از صدق و راستى
11. خطور دانش در ذهن
12. برخوردارى از عبادت نيكو
13. دوست داشتن امانت.2

يا رب ز شراب عشق سر مستم كن و زعشق خودت نيست كن و هستم كن

 

از هر چه جز عشق خود تهى دستم كن يكباره به بند عشق پابستم كن


(بابا طاهر)
پى نوشت‏ها:
1. الاسفار الاربعه، صدرالدين شيرازى، ج 7، ص 184؛ شرح منازل السائرين عبدالرزاق كاشانى، على شيروانى، ص 222 و 223.
2. مقالات، محمد شجاعى، ج 2، ص 176 - 166.
3. بقره(165 :(2؛ توبه (24 :(9؛ هود(113 :(11؛ عنكبوت(4 (29؛ زمر(3 :(39؛ شورى (9 - 6 :(42.
4. المحبة فى الكتاب و السنة، محمد محمدى رى شهرى. ص 199؛ الاخلاق القرآنية، زهير الاعربى، ج 2، ص 15 - 11.
5. الاسفار الاربعة، ج 7، ص 152؛ رساله عشق، ابن سينا، تصحيح سيد محمد مشكوة، ص 24 - 9.
6. ر. ك: اصول فلسفه و روش رئاليزم، سيد محمد حسين طباطبايى، ج 5، ص 70 - 51.
7. ميزان الحكمة، محمد محمدى رى شهرى، ج 2، ح 3167 - 3156 - 3162؛ شرح منازل السائرين، ص 168.
8. آيين مهروزى، محمد رضا كاشفى، ص 86 و 87؛ نهج البلاغه، ترجمه دكتر شهيدى، نامه 69، ص 354.
9. ميزان الحكمة، ج 8، حديث 18030؛ آيين مهرورزى، ص 89 و 90.
10. اصول كافى، ج 3، ص 189.
11. مائده(54 :(5.
12. الميزان، محمدحسين طباطبايى، ج 9، ص 375؛ آيين مهرورزى، ص 94 - 92.
13. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3152 و 3160.
14. قوت القلوب، ابوطالب مكى، ص 8 و 105.
15. ميزان الحكمة، ج 2، حديث 3156.
16. نهج البلاغه، خطبه 193.
17. كيمياى سعادت، محمد غزالى، تصحيح حسين خديوجم، ج 2، ص 603 - 600؛ آيين مهرورزى، ص 98 - 85. 
18. مثنوى.
19. احياء علوم الدين، محمد غزالى، ج 4، ص 302 و 303؛ چهل حديث، سيد روح الله خمينى)ره(، ص 391 - 390؛ رساله عشق، ص 6 - 4.
20 - ر. ك: آيين مهرورزى، ص 103 - 102؛ عطف الالف، ابوالحسن ديلمى، ص 94 - 89؛ احيا ءعلوم الدين، ج 4، ص 304؛ ميزان الحكمة ج 2، ص 224 - 222.


ادامه مطلب
امتياز:
بازديد:
[ ۱۱ آذر ۱۳۹۴ ] [ ۰۶:۰۸:۳۶ ] [ مدير سايت ]
[ ۱ ][ ۲ ][ ۳ ][ ۴ ]
.: Weblog Themes By bigsite :.

درباره وبلاگ

با سلام. اين وبلاگ مطعلق به شماست. لطفا مطالب را بخوانيد. نظراتتونرو هم حتما بدهيد.
پنل کاربري
نام کاربري :
پسورد :
نظرسنجی
نظر شما راجب وبلاگ ما چيست ؟ اگر نقصي دارد لطفا در ادامه مطلب كليك كرده و نظ دهيد چه كار كنيم
عاليه
خوبه
متوسط
ضعيفه
نياز به كار دارد
     نتیجه

لينک هاي تبادلي
فاقد لینک
تبادل لينک اتوماتيک
لينک :
خبرنامه
عضويت لغو عضويت
امکانات وب